تبليغاتX
حکم
حکم
گاهنامه انتقادی اجتماعی فرهنگی هنری
Home Email Archive Designer
سخن مدیر مسئول

محمود اکبری

در ادوار گذشته سه دوست به نامهای اِبرامِ زیرک،حَج مصطفی و سِد اکبر، به پیشنهاد اِبرامِ زیرک-که مغز متفکرشان محسوب میشد- تصميم گرفتند معاشي از رهگذر خدعه و تزوير به دست آورند و به آن وسيله زندگاني بي دغدغه و مرفهي براي خود تحصيل و تأمين نمايند. برای رسیدن به این هدف، لوحي تهيه کرده، نام يکي از فرزندان ائمه اطهار (ع) را بر آن حک کردند و آن لوح مجعول را در محل مناسبي نزديک معبر عمومي روستاييان پاکدل در خاک کردند. آنگاه مجتمعاً بر آن مزار دروغين گرد آمدند و زانوي غم در بغل گرفته به ياد بدبختي هاي خود در زندگي، نه به خاطر امامزاده خود ساخته، گريه را سر دادند و به قول معروف حالا گريه نکن کي بکن! چون عابرين ساده لوح به تدريج در آنجا جمع شدند و جمعيت قابل توجهي را تشکيل دادند، شيادان با شرح خوابهاي عجيب و غريب به آنان فهماندند که هاتف سبز پوشي، در عالم رؤيا آنها را به اين مکان مقدس و شريف! هدايت فرموده و از لوح مبارکي که از دل اين خاک مدفون است بشارت داده است. روستاييان پاک طينت فريب نيرنگ و تدليس آنها را خورده، به کاوش زمين پرداختند تا لوح بدست آمد و دعوي آنها ثابت گرديد. ديگر شک و ترديدي باقي نماند که اين چند نفر مردان خدا هستند و فضيلت و صلاحيت آنها ايجاب مي کند که توليت و خدمت مزار را خود بر عهده گيرند. طبيعي است که چون اين خبر به اطراف و اکناف رسيد و موضوع کشف و پيدايش امامزاده جديد دهان به دهان گشت، هر کس در هر جا بود با هر چه که از نذر و صدقه توانست برداشت و  به سوي مزار مکشوفه روان گرديد و به این ترتیب کار و بارشان سکه شد. از آنجا که گفته اند "نيزه در انبان نمي ماند" از قضا روزي سِد اکبر از همکار و دستيار خويش، حَج مصطفی مالي بدزديد. صاحب مال به حدس و قياس بر او ظنين گرديد و طلب مال کرد. سِد اکبر منکر سرقت شد و حتي حاضر گرديد براي اثبات بي گناهيش به آن مزار شريف! سوگند بخورد که مالش را ندزديده است. حج مصطفی چون وقاحت و بيشرمي شريکش را تا اين اندازه ديد، بي اختيار فرياد زد: «اي بيشرم، کدام سوگند؟ کدام مزار شريف؟ "اين همان امامزاده است که با هم ساختيم" و با آن کلاه سر ديگران مي گذاريم نه آنکه تو بتواني کلاه سر من بگذاري!»

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


           اسلام ناب در ایران                                                                                                                     

 محمود اکبری                                                                                                                        

 

براي ديدن دوستي رفته بودم، پس از خوش و بش كردن مرا به اتاقش دعوت كرد، اتاق شلوغ بود، پس از يك معرفي كوتاه و عادت كردن جو اتاق به حضور من گفتگو ادامه پيدا كرد، موضوع نقد اسلام بود. در بين افراد اتاق فردي توجه مرا به خود جلب كرد. از ظاهر آراسته اش پيدا بود فردي است مذهبي، كمي بعد متوجه شدم يك بحث دوطرفه ميان حاضران در اتاق و ‌آن فرد مذهبي در جريان است، به گونه اي كه يك طرف اسلام را در قالب «جمهوري اسلامي ايران» نقد مي كرد و طرف ديگر (فرد مذهبي) به دفاع از سياست ها و رويه هاي نقد شده، در همان قالب( جمهوري اسلامي ايران) پاسخ مي داد و هر كدام از نقدهاي وارده را به گونه اي ناشيانه توجيه مي كرد . بحث به جايي رسيد كه فرد مذهبي ديگر توان توجيه كردن نداشت و به قول معروف «كم آورد» و براي اينكه اين كم آوردنش را پرده بپوشاند ، به بيان اينكه شما همگي ضد انقلابيد، ضد اسلاميد، شماييد كه حاميان سرسخت استعمار و غرب زدگاني روشنفكر نماييد و ... پرداخت طرف مقابل نيز ساكت نماند و با واژه هايي نظير خشك مقدس و مرتجع و ... اهانتهای وي را پاسخ مي داد. بحث در حال بالا گرفتن بود كه من از حضور جمع عذرخواستم و به علت كار واجبي كه داشتم، اتاق را ترك كردم. بحث مذکور، فكر مرا به شدت مشغول كرده بود. دلم واقعاً به حال اسلام مي سوخت، از خود پرسيدم د ین آسماني اسلام كه براي هدايت و رستگاري بشر از سوي خدا بر ما نازل شده، تاوان ندانم كاري و اشتباهات چه كساني را مي پردازد؟ اصلاً چرا اكثر مردم (به ويژه در میان قشر دانشجو و روشنفکر) رويه هاي نادرست سياسي، مديريتي ، اقتصادي، فرهنگي و حتي گاهاً مذهبي مجريان را به پاي دين اسلام  مي گذارند؟

مدتي پيش توسط يك دوست گرامي با آثار و انديشه هاي سترگ پرچمدار احياي فرهنگ عدل قرآني، حكيم اسرار، آشناي حكمت رباني، علامه محمدرضا حكيمي خراساني آَشنا شده بودم احساس وظيفه كردم تا قسمتي از بيانات گهربار اين حكيم مسيحا دم را با ذكر مقدمه اي براي شما سروران بازگو كنم؛

حركات «اجتماعي سياسي فرهنگي » ملت ايران، در دوران اخير، براي رسيدن به حقوق مختلف خويش و براي بازيافت عزت و كرامت انساني و دستيابي به عدالت و آزادي، و خروج از حوزه ي استعمار و استضعاف و نيز خروج از سلطه ي حكامي كه برده ي بيگانگان و فاقد شخصيتي مستقل بود و همچنين براي احياي شكوه و عظمت تاريخي و اسلامي كه داشت، از زمان به قدرت رسيدن ميرزا تقي خان اميركبير(ش: 1368 ق) و سپس قيام بزرگاني چون سيد جمال الدين اسدآبادي، ميرزا كوچك خان جنگلي و ... تا نهضتها و قيام هايي چون قيام مسجد گوهرشاد و سپس حوادث شهريور 1320 ش و اشغال ايران به وسيله ي ارتش متفقين و ...، نهضت ملي كردن صنعت نفت و حوادث بسياري پس از آن و بالاخره... تا اينكه مردم به مرور از همه ي طبقات و تفكرها و قشرها رهبري مطلق امام را پذيرفتند و نجات خود را در اين حركت اسلامي و اجراي احكام اجتماعي ، قضايي ، اقتصادي، معيشتي ، تربيتي ، اخلاقي و دفاعي اسلام دانستند. به گفته ي يكي از روشنفكران« اين اولين بار در تاريخ بود كه ملتي يكپارچه پشت سر يك نفر ايستاد».

آري، شب ورود امام (شب 12 بهمن 1357) تابلويي پارچه اي و بزرگ به عرض خيابان انقلاب (شاهرضاي سابق)- مقابل در دانشگاه تهران نصب شده بود و روی آن چيزي كه خواسته همه ي ملت بود، با خط درشت نوشته بود؛

«اي امام! بيا و آزادي و عدالت را ، با دستان خود، در ميان ملت تقسيم كن»

با مقدماتي كه به عرض رسيد، مي توان تصور كرد كه ملت فداكار و مظلوم ايران، به هنگام اينكه پس از سالها مجاهده و مبارزه، و شهيد دادن و جنازه ي شهيدان را تشيع كردن، و صرف عمر و نيرو و مال، پيروزي را به دست آورد، و مملكت را از دژخيمان عامل بيگانگان گرفت، و امريكاييها را با كمال حقارت بيرون ريخت، و دستهاي استعمار مسيحي ضد اسلام را قطع كرد، و صهيونيستها را كنار راند، و كشور را دو دستي به «آقايان» تقديم نمود، بحق و بواقع، مستحق چه چيز بود؟ فهم اين مطلب و اقرار به آن، يك ضرورت ديني و تاريخي است. و اگر در اداره ي «انقلاب» و رساندن ملت فداكار به حقوق و اهداف خود، قصوري، تقصيري ، غفلتي ، شكستي و ... واقع شده است، از اهم و اكبر تكاليف شرعي رجال حاكميت از صدر تا ذيل اين است كه بصراحت تمام و كمال با مردم در ميان گذاردند، و بروشني سوء عملكردها را اعلام كنند. و از تاريخ اسلام و ملت ايران عذر بخواهند؛ و كساني كه قصد خيانت، يا خيانت كرده اند اگر چه از مريّشين و معمّمين افشا شوند، به سيره ي علي «ع» در حكومت خود، و تا نسلها از اسلام بريده نشوند، و گمان نكنند كه اسلام دين صرفاً فرصت طلبي و اقتدار است (نعوذبالله تعالي) نه دين عدالت و انتظار .

آيا ايراني بحق مستحق يك حكومت سالم و عادل اسلامي (با مرداني مزه ثروت و اشرافي گري و «رانت» خواري نچشيده و مستضعف شناس) نبود؟

آيا بر طبق موازين اسلامي و تعاليم قرآني( و وعده اي كه همواره داده شده بود)، ملت مستحق رسيدن به «نظام عامل بالعدل» ( ان الله يامر بالعدل) ، و «جامعه قائم بالقسط» (ليقوم الناس بالقسط) نبود؟

آيا نمي بايست ذره اي طعم تعديل توزيع و استفاده همه مردم ايران از امكانات مملكتي و منابع عمومي و اموال مردمي را مي چشيد؟

آيا نمي بايست-طبق تعاليم قرآني و اوصيائي-اندكي از حركت و كرامت انساني برخوردار مي شد؟ و دستكم در دادگاههاي مختلف، حرمت انساني او شكسته نمي گشت، و برخي كسان فاقد شخصيت و صلاحيت در-هر لباس-بر سر كار نمي آمدند؟ و قاضي نمي شدند؟ و مالدوستان و دنياداراني طرد مي گشتند؟ و اجازه ايجاد تشكلهاي سرمايه داري
(ضد مردمي) نمي يافتند!

آيا نمي بايست، مردمي آنگونه معتقد و استوار( كه شهيد دادند و شهيد دادند، و از پاي ننشستندو ننشستند)، و مادران شيرزني كه بر بدنهاي پودر شده ي جوانان برومند خويش گريه نكردند تا دشمن شاد نگردد، با ديدن عملكردهايي سالم، و مديريتهايي توانا و خالي از نفوذي، و مسئولاني پاك و درٍِ جيبِِ خود دوخته، و دادگاههايي به انسانيت انديشيده، و بازارهايي اندكي از بند شيطان رهيده، روز بروز معتقدتر مي شدند، و همين عقيده و حماسه را به نسلهاي بعد تا ظهور حجت زمان «عج» منتقل             مي كردند؟

آيا نمي بايست بر بازار و اصحاب كيل و ميزان( به تعبير «قرآن كريم»)، و بر نرخگذاريها (به تأكيد نهج البلاغه )، نظارت دقيق مي شد و جلو شماري قارونان فجور گستر چپاولگر و شركتها وحتي دانشگاههاي سود بنيان را در هر لباس و در هر مقام و متعلق به هر كس مي گرفتند؛ يعني آن شمار كه خون قشرهاي ملت را مكيدند ( و مي مكند)، و تورم ويرانگر را به افلاك رساندند و مي رسانند، و وضع دانش و دانش طلبي را اينگونه مسخ كردند و ... و ملت انقلابي را به اين روز نشاندند... جلو آنان را كه نگرفتند هيچ، بلكه شماري با آنان همسو و همسود گشتند؟

و آيا؟

پس حق ملت معلوم است كه چه بود:

آزادي، عدالت.

و به ملت معلوم است كه چه رسيد؟!...

اكنون به رابطه ي «عدل» و «عقل» باختصار اشاره مي كنيم:

به امام علي بن ابيطالب «ع» گفتند: «صف لنا العاقل عاقل را براي ما توصيف كن كه چه كسي عاقل است» ؟ فرمود: هوالذي يضع الشي ء مواضعه

عاقل كسي است كه هر چيزي را در جاي خود             مي نهد.

نيز درباره ي «عدل» فرمود: العدل يضع الامور مواضعها

عدل چنان است كه همه ي امور را در جاي خود قرار مي دهد.

در اينجا، «الحياه» ، نقطه اشتراك«عقل » و «عدل» را بخوبي روشن كرده، و بيان داشته است كه عقل، عامل اجراي عدالت است، و عدالت، در ويژگي اصلي خويش (نهادن هر چيز در جاي خود)، همتراز عقل است. پس هر فرد كه در زندگي فردي و خانوادگي و اجتماعي عدالت را، در رفتار با همه حتي با خود رعايت نكند، دليل بر اين است ، كه اين افراد از عقل كافي و سالم برخوردار نيست. همچنين در هر حاكميتي كه عدالت در آن اجرا نشود، و جامعه در آن حاكميت از رعايت عدالت در همه ي امور برخوردار نباشد، دليل بر اين است كه حاكمان در آنجا خردمند نيستند، و از عقلي كافي و سالم برخوردار نمي باشند، و هواي نفس بر آنان غالب است. به هر اندازه كه در جامعه اي بي عدالتي، تبعيض و تفاوت بيشتر باشد، به همان اندازه بي خردي حاكمان آن جامعه قطعي تر است و نفوذ سرمايه داران بيشتر .

حد طبيعي و سالم امور ، همان است كه هر چيزي در جاي خود، و داراي هنجار خاص به خود باشد؛ اگر فرض شود كه بازار تورم زا، اقتصاد ناسالم، توزيع غيرعادلانه، دستگاه قضايي سست و ويران، و قاضيان فاقد عدالت باشند، دليل آن است كه مردمي كم خرد در اين مسئوليتها و  مقامات قرار دارند، كه هر كدام به گونه اي عقلشان مغلوب نفس و منكوب اميال و خواسته ها گشته، از سطح عقل مفيد انساني فرو افتاده است .

و در تجربه نيز مي بينيم كه واقعيت همينگونه است، زيرا خردمندان اجازه نمي دهند امور از هنجار طبيعي و الهي خود بيرون رود، و جامعه اي با ارقام نجومي دچار تفاوت و تبعيض باشد، و تورم و گراني، بيداد كند.

اينگونه ، مردم را بي پناه گذاشتن، و سنگها را بستن و سگها را رها كردن، دليل فقدان خرد لازم، و نشانه ي غفلتي بس بزرگ است ، مبادا ملتي دچار حاكميتي گردد، كه اجازه ي هرگونه جنايت مالي به كساني ديگر بدهند، به دليل اينكه به آنان علاقه دارند( مانند بستگان)، يا با آنان در منافع شريكند، يا مي نگرند كه پايه هاي قدرتشان به دست اينگونه كسان و فاسدان، استحكام مي يابد.

 

ودر اینجا سخنی با جوانان آینده ساز:

اينجانب، پس از 60 سال تجربه ي عميق فرهنگي، اعتقادي، سياسي، اجتماعي، فلسفي، فكري، اقدامي و مبارزاتي، شما جوانان عزيز را- از دختر و پسر در اين روز و روزگار، به حفظ كردن خود، و صيانت مسئولانه و جدي خويش، از افتادن در دام سه خطر بزرگ و وحشت آور، فرا مي خوانم:

1) ملاك دانستن كردار آن شمار از نادرستان و غارتگران و سودپرستاني ، كه به نام دين، حاكميت اسلامي را، مقام قاضي و قضاوت اسلامي را، بازار اسلامي را، معيشت و زندگي ملت را، رسانه هاي گروهي اسلامي را، و سرانجام جامعه اسلامي را، قبضه كرده اند، و سرانجام به اين روز سياه نشاندند و رساندند.

2) صحیح انگاشتن گفتار و نظریات آن شمار از فاسد نظراتی که با سخنانی ظاهردار و پوشش سازی شده( که جوانان، دراین سن و سال، و با این مقدار دانش و تجربه و معلوماتی که کسب کرده اند، و فرصتی پرشتاب که دارند، نمی توانند از کم وکیف و اسرار وا هداف آنها آگاه شوند)، شما را از عزیزترین سرمایه های حیات انسانی و روح بشری تخلیه می کنند و دور می سازد...

پس می نگرید که با عدالت وا نصاف- چنانکه همه جا رسم اینجانب است- با شما عزیزان سخن گفتم، و به هیچ انحرافی از اسلام- چه در حاکمیت سیاسی و عملکردها، و چه در حکومت فکری و نظریه پردازیها، روی خوش نشان ندادم؛ « قل هذه سبیلی، ادعوالی الله علی بصیره أنا و من اتبعنی ...»...

3) خطر سوم، ارتباط داشتن با مرتجعان واپس اندیش، و بسته ذهنان خردناپذیر است، که عقل خداداد شما را تباه و مسخ می کنند، و شما را از شناخت حرکت توحیدی انسان و جهان، یعنی «تحول زمان و زندگی» و هماهنگی با آن باز          می دارند. و خدا نکند که در میان مربیان طلاب، در هر جا و هر شهر، چنین کسانی بهم رسند ... و افسوس که در جاهایی هستند!

آری، شما جوانان مظلوم ایران، امروز میان دو هیولای مهیب و حمله ور گرفتار شده اید:

1-  مسلمان نماها.

2-  متفکر نماها.

برخی مسلمان نما درآن طرف داریم، وبرخی متفکر نما در این طرف ...

و شما هنگامی که از اسلام و منابع اصیل اسلام (قرآن، حدیث ، کتاب و سنت) اطلاعاتی مستند، و درست فهم شده،وکافی، نداشته باشید، اسلامی و غیراسلامی عملکردها را از هم تمیز نمی دهید و همه را به پای اسلام میگذارید. و از چشم اسلام       می بینید.

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

مسئولین دانشگاه :  به کجا چنین شتابان

 

مریم اسدالهی

 

نزدیک به 3 سال است، این پروژه ی عظیم که قرار بوده روزی ورزشگاه مجموعه ی خوابگاه ها شود، به شکلی که ملاحظه می کنید، به حال خود رها شده است .

 

اسکلت اولیه ی این پروژه در حال از بین رفتن و پوسیدن است و بنا به قول جناب رامشت حدود ....... صرف رساندن آن تا به این مرحله شده است. یکسال پیش نیز این موضوع را یادآور شدیم، ولی کو گوش شنوا؟ مسئولینی که به کرات جلوگیری از حیف و میل بیت المال و صرفه جویی در استفاده از آن( به عنوان مثال مصرف صرفاً چای و خرما درادارات دولتی که زمانی مطرح شد) را متذکر می شوند، کاش می آمدند و دسته گل های به آب داده شده توسط منصوبان خویش را تماشا می کردند.

                             

                                  

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

ستون بدن

 

فریناز بی ریا

برخی از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست , بلکه جسم انسانها را نیز تقویت می کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیی خوابی و افکار نا آرام را از انسان دور می کند. ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد. نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد. تقویت احشاء و ماهیچه های شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است. کارشناسان می گویند در حالت رکوع ماهیچه های اطراف ستون مهره ها منبسط می شود که در متعادل و آرام کردن سمپاتیک موثر است. مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها می شودو به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد.تنظیم متابولیسم بدن فراهم نمودن زمینه از بین رفتن اکثر بیماری ها از بدن , کمک به افزایش حالت استواری و استحکام مغز از دیگر خواص رکوع در نماز است.سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می کند. سجده علاوه بر از بین بردن  سوء هاضمه ,پرده دیافراگم را تقویت کرده و به دفع مواد زاید بدن به دلیل فشرده شدن منطقه شکمی کمک می کند.سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی , زیبایی و طراوت پوست می شود.حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از یکدیگر باعث کشیده شدن اعصابیکه قسمتهای مختلف بدن را به مغز وصل می کند,شده و این  اعصاب را در یک حالت تعادلی قرار می دهد که این عم برای سلامت انسان بسیار حائز اهمیت است سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده  , بهبود فتق  , از خواص نشستن بعد نماز است.روشن است که نماز فلسفی خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه ی قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگزه فواید و آثاری از این دست, ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی مفید باشد.

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

گفتاری از دکتر شریعتی

 

برگرفته از کتاب جهت گیری طبقاتی اسلام

 

وقتي كه شما به مغازه اي مي رويد كه 5 يا 10 جنس خوب دارد، كدام جنس را براي خودنمايي از جلو ويترين مي آورد؟

طبيعي است كه جنس ارزانتر را نمي آورد، بلكه گرانتر و زيباتر را نشان مي دهد. آدمي هم كه 5-6 صفت خوب دارد، همينطور است. مثلاً خط من خوبست ، تار هم خوب مي زنم. نويسنده هم هستم، فيزكدان هم هستم . در اينصورت من ديگر به هر بهانه اي مثلاً خطي نمي نويسم كه به شما نشان دهم، بلكه اصولاً خجالت مي كشم بگويم خطم خوبست. حتي كتمان   مي كنم ( براي اينكه اينرا متعلق به بدوي ها مي دانم)

 

به طوريكه كسي كه ده سال است با من رفيق است ، هنوز نمي داند خط من خوبست، من ابداً نمي گويم زيرا جنس بهتري براي ابراز وجود دارم.اگر هر جا كه مي نشينم ، اين آدم بخواهد به هر بهانه اي خطش را به ما نشان بدهد، نبايد به او گفت:« بابا ما را خفه كردي خطت خوبست، ديگر دائماً مطرحش مي كني؟» اين طرز مقابله با او به هيچ وجه خوب نيست ؛ تو او را از اين انحراف شفا نداده اي ، بلكه فقط او را جريحه دار كرده اي، بنابراين در جاي ديگر و جلسه ديگر كه تو نيستي تا به او حمله كني، دوباره خطش را نشان مي دهد! بايد  چكار كني؟ بايد غير از حسن خط، ارزش بالاتري در او بوجود بياوري تا با نمود آن ابراز وجود كند و از نشان دادن حس خطش بي نياز شود، يعني خودش طبيعتاً و از نظر علمي به آنجا برسد كه حسن خطش را كتمان كند. وقتي كه تو به يك نفر هيچ ارزش وجودي و هيچ چيز كه نشان دهدهست  ندهي،فقط بايد بدنش را نشان دهد،چرا كه بدن حداقل چيزي است كه يك حيوان، يك موجود زنده و يك موجود بيولوژيك دارد . او غير از اين هيچ چيز ديگر ندارد. بنابراين بدن نمائي در او يك غريزه طبيعي جبري علمي و قطعي و ناگزير است .اگر هم بخواهي جلوي او را بگيري يك كار غيرعلمي، جاهلانه و ناشيانه كرده اي كه در او بيشتر عكس العمل، ايجاد مي كند. حالت طبیعي و فطري او اين است.چرا در جامعه معمولي ، چه شرق و غرب، به طور طبيعي( نه در گروه هاي خاص) ، مردها كمتر از زنها به بدن نمايي نياز دارند؟ زيرا نظام اجتماعي طوري بوده كه مردها توانسته اند رشد انساني يعني ارزشهاي غيربدني بيشتر كسب كنند و براي نمود خودشان نياز به بدن نداشته باشند. اما نظام اجتماعي مردانه، نظامي بوده كه در شرق و غرب زن را از رشد انساني و ارزشهاي فكري و روحي و معنوي باز داشته، بطوريكه او خود به خود بدن نمايي مي كند...

 

 آخر چيز ديگري ندارد. هر چه او را بيشتر تحت فشار بگذاري هر چه او را بيشتر در پوشش قرار دهي، بيشتر عكس العمل ايجاد مي كند و بعد كمبودش را به شكل انحرافي ديگر جبران مي كند. همه آن نمودهايي را كه خانم اوناسيس در مثلاً فلان هتل بين المللي نشان  مي دهد ، او بر سر سفره حضرت نشان مي دهد و جلويش را هم نمي توان گرفت، چرا كه اصل علمي است. زماني مي توانيم جلويش را بگيريم كه انگيزه را تحليل رواني كنيم. وقتي كه همين زن يك آرمان انساني پيدا كرد و به غير از بدنش چيز مقدس تر، باارزش تر و متعالي تر ديگري به صورت آرمان، آگاهي، تعهد، مسئوليت، دانش و ارزشهاي معنوي وانساني به او ضميمه شد، اينها وجود داشتن او را اثبات مي كند و ديگر نه تنها لازم نيست او را بپوشاني به او زور بگويي و فحش بدهي و دائماً جهنم و بهشت و ملك عذاب و ... به رخش بكشي، بلكه براي خود او به طور طبيعي (عكس العمل فطري و روانيش اينست) اندام- هر چه هم زيبا باشد- كسر شأن مي شود، براي اينكه شأن مافوق بدن و زيبايي انديشه پيدا كرده است. كسي كه زيبايي انديشه پيدا نكند زيبايي بدنش را نشان مي دهد، كسي كه شخصيت انساني اش نمود و تلالو دارد، براي او تبلور بدني كسر شأن و شرم آور است. پس آنرا نفي و كتمان مي كند چرا؟ براي اينكه بتواند بر روي آن ارزش وجودي متعالي تاكيد بيشتر مي كند. يعني خودنمايي انساني بيشتر داشته باشد و اين مسير طبيعي كار است.

 

همين را عيناً در ميان مردها پياده كنيد. تا وقتي كه به من يك تعهد آرماني نداده اي ، مرا يك وجود ايدئولوژيك نساخته اي و انگيزه هاي معنويت گرايي، انسان گرايي و جامعه گرايي را در من داغ و نيرومند و بر وجود من حاكم نكرده اي ، ساده زيستي، اعراض از دنيا، اعراض از مصرف و ... امكان ندارد. من  از چيزي به اين قشنگي لذت مي برم و تو دائماً مي گويي كه آنرا بفروشم، چرا بفروشم؟

اگر هم بفروشم نمي دانم چرا فروختم ، نه لذتي و نه فايده اي براي من دارد! مي خواهم با آن «كيف » كنم ولي تو دائماً «نق » مي زني درحاليكه به حال ما فايده اي ندارد،جز اينكه دعوايمان مي شود! به جاي اين كار بگذار من از چيزي بالاتر لذت ببرم. در بيماري ها هم همينطور است: مي گويند براي اينكه يك اعتياد را در فرد از بين ببري، بايد اعتياد سالم تري را جايگزين آن كني. از نظر علمي در انگيزه هاي مثبت هم همينطور است: به جاي اينكه يك انگيزه را در چشم من تحقير كني و لذتش را پايين بياوري، لذت و زيبائي بالاتري در من ايجاد كن. در اينصورت آن انگيزه محو مي شود و ديگر لازم نيست مرا نصيحت كني كه چگونه زندگي كنم، خودم همينطور زندگي مي كنم.

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

آرزوی من...

آمنه حدادی

 

بعضی وقت ها، یه چیزهایی برامون آرزو می شه که برای بعضی های دیگه و حتی شاید برای خودمون یه زمونی، یا خنده دار بوده یا بشه. آرزوهایی که برای رسیدن بهش، کلاسامون رو که هیچی، زندگیمونو باید بپیچونیم. هر کسی به ما نگاه کنه، یا کله شقی هامون رو ببینه، وقتی زیر بار حرف استادمون نمی ریم و نصیحت هیچکی رو گوش نمی کنیم، وقتی برای اثبات خودمون، پاش بیفته، هر کاری رو، حتی به قمیت کمیته انضباطی رفتن، انجام می دیم، وقتی درس نمی خونیم که بهمون نگن... خون. وقتی تیپ شلخته می زنیم که جلوی دوستامون کم نیاریم، تیپایی که رومون نمی شه، از خودمون یه عکس بگیریم، وقتی یه جوری رفتار می کنیم که بهمون نگن بچه مثبت ،وقتی هزار تا کار می کنیم، هزار تا کلک می زنیم و آسمون و ریسمون می بافیم که فکر کنن خیلی برای خودمون کسی هستیم، اونموقع هیچکس فکر نمی کنه که با تموم کب کبه و دب دبه مون توی گفتن یه کلمه کم آوردیم خیلی تا الان به خودمون فشار آوردیم، با خودمون کلنجار رفتیم و به قول بچه ها خومونو کشتیم ولی نشده حالا دیگه شده برامون یه آرزو. آرزوی اینکه خودمونو اونقدر تحویل بگیریم اونقدر جرأت و جسارت پیدا کنیم ،اونقدر بزرگ بشیم که جلوی هر کسی و برای هر کاری ، توی رودربایستی نیفتیم و بگیم ok و بعدش هزار تا دردسر، که از پس یکی شون هم نتونیم بربیایم. به هزار آب و آتیش بزنیم، تا بلایی سرمون نیاد ، تا آبرومون نره، تا کسی نفهمه، تا از درسی نیفتیم، تا ضایع نشیم، تا کلی پامون تموم نشه. وقتی اینطوری میشه از خودم بدم می یاد . شایدم بقیه خیلی  قبولم داشته باشن ولی خودم که می دونم اوضاع از چه قراره، و همه این لوتی بازیا برای چیه. آخه آدم اونقدر نتونه از پس خودش بربیاد. آخه یه نه گفتن، برای من که از پس درسای به اون سختی براومدم تا دانشجو بشم و حالا هزار تا چشم دنبالمه که چیکار می کنم، من با کلی ادعا که از پس هر کاری می تونم بر بیام، من، توی اوج جوونی که هیچکسی نمی تونه از گل نازک تر بهم بگه از ترس اینکه جوونیم گل کنه و ...، یه نه گفتن برای من که کاری نداره که حالا بشه یه آرزو.آخرین بار همین چند روز پیش که دوستم ازم خواست جواب استاد رو بدم و من به خیال خودم، در کمال استادی، به استاد تیکه انداختم و استاد، که هیچی بهم نگفت و حالا هر باری که می بینمش، غرق عرق و خجالت می شم وبه خودم و بی عرضه گیم هزار تا بد و بیراه میگم. وقتی دوستام رو می بینم که بازیچه دست بقیه ان، فقط به خاطر اینکه نمی تونن بهشون نه بگن، احساس می کنم، شاید، این سخت ترین واحدی باشه که ما باید توی دانشگاه پاس اش کنیم. و اگه پاسش نکنیم، با PHD  هم بی سوادیم نه به «خودمون» ، نه به «دلمون» ، نه به «غیرت بی جامون» ، نه به «دوستمون» ، نه به .... و من اگه شده یه ترم بی خیال درس بشم و وقتمو بذارم تا این واحد رو پاس کنم، این کار رو می کنم، تا اونقدر به خودم، و به شخصیت ام اعتماد پیدا بکنم که بفهمم، بابا خودم آدمم، خودمم لااقل یه جو عقل دارم خودمم سرم می شه چی درسته چی غلط و بقیه همش کوکم نکنن ومن نتونم یه بار باهاشون مخالفت کنمو پای حرفم بایستم یه بارم که شده من بگم که اگه فلان کارو این طوری انجام بدیم درست تره و راهی رو که می دونم درست تره لااقل خودم برم و زندگیم دست همه به جز خودم نیفته راستی می گن جوونیه و آرزوهاش و چه چیزایی که برای آدم توی جوونی آرزو نمی شه از خدا می خوام آرزوی هیچ جوونی به دلش نمونه و آرزوی من هم ....

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

حکومت دینی : عدالت یا آزادی

ا.ی

 

در مورد ایجاد نوع حکومتهای اداره کننده جوامع بحث زیاد است اما در این کوتاه نگاهی گذرا به برخی مشکلاتی که حکومتهای دینی به وجود می آورند داریم. اما در مورد اینکه آیا اصولاً این حکومتها حق شکل یافتن دارند یا نه و یا تا چه حد مشکلات جامعه را برطرف می کنند وجامعه را به سرمنزل مقصود می رسانند سخنی در بیان نیامده است.

 

یکی از مشکلاتی که ممکن است حکومت دینی به وجود بیاورد ایجاد دین حکومتی است یعنی به وجود آوردنده یکی دینی که می خواهد حکومت کند.

در اینجاست که دین در مسیر اصلی خود که همانا رساندن انسانها به سرمنزل کمال است منحرف می شود چرا که به جای اینکه خط مشی صحیح زندگی را مشخص کند حکومت که بلندگوی دین است فقط به فکر چگونگی حکومت، حفظ آن و تطبیق دین باسیاست و ... است لذا بسیاری از معارف دین از بین خواهد رفت و بسیاری با

تغییر و تبدیل و بدعت همراه خواهد بود.

 

مشکل دیگر این است که متصدیان حکومت به دلیل اینکه به یک نوع عقیده ی خاص پایبند هستند در اجرای سیاست ها گزینشی و برای رسیدن به اهداف راه حل های غیرمعقول را پیش می گیرند مشکل دیگر این که در این نظام هرگونه فریاد اعتراض به منزله ی اعتراض به دین تلقی شده و مهر الحاد و تکفیر و ارتداد به سادگی بر روی افراد زده می شود لذا اندیشه مخالف به زودی سرکوب می شود به سوی استبداد دینی پیش می رود به همین خاطر است که بیشتر حکومتهای دینی اقتدار گرا هستند.

 

مشکلات حکومت دینی تنها با کسانی نیست که مخالفند یا دین را قبول ندارند بلکه بین اشخاص دیندار یک مملکت نیز اختلاف به وجود خواهد آمد.

 

هنگامی که قشر دیندار سنتی جامعه احساس کند که حکومت دارد از مسیر اصلی دین خارج می شود به زودی در برابر او موضع خواهد گرفت و مسیر خود را از او جدا خواهد کرد.

 

ایجاد گروهک های فشار ازد یگر مشکلاتی است که در جوامعی که حکومت دینی دارند به وفور یافت می شود. این گروهک ها با توجه به عقیده ای که دارند در حکومت رسوخ کرده بدون آنکه مقام اجرائی داشته باشند برای خود ایجاد رانت و قدرت سیاسی می کنند و در قدرت نفوذ فراوان دارند. در چنین جامعه ای و با چنین دیدی، اشخاص جامعه به دو بخش تقسیم می شوند اول افرادی که حکومت را قبول دارند و آنرا مسیر حق می دانند چنین افرادی را حکومت خودی یا شهروند درجه ی 1 می نامد. دوم کسانی هستند که یا دین را قبول ندارند یا اگر هم دین را قبول دارند حکومت را به عنوان نماینده دین حقیقتی قبول ندارند که آنها جزء افراد غیرخودی یا شهروندان درجه ی 2 و 3تلقی خواهند شد.اینجاست که اگر فردی در برابر حکومت قد علم کند بمنزله این است که در برابر خدا ایستاده است . تمام پست های حکومتی در این نظام جنبه ی قدسی دارند!

 

اعتراض به عملکرد فردی که در پستی الهی ! نشسته برابر با مخالفت با خالق هستی ، نظام آفرینش و نظام عقیدتی قلمداد می شود لذا در این جامعه فساد اداری حقوقی و اخلاقی به وفور یافت می شود و اعتراضات با سرکوب شدید و حکم الحاد و تکفیر مواجه خواهد شد . در این جامعه حکومت فریاد اینکه «آنانکه با ما نیستند بر مایند» را سر خواهد داد و در روزهای عید ملی فریاد «مرگ بر مخالف» در خیابانها طنین انداز خواهد شد.

با توجه به آنچه گفته شد یعنی ایجاد گروهک های فشارو رانت سیاسی، ایجاد شهروند درجه ی 1 و 2 و ایجاد رانت اقتصادی و حقوقی جامعه دچار طبقات شدید اقتصادی می شود و از آنجایی که مردم این مشکلات را ناشی از حکومت دینی و دین می دانند از دین زده می شوند. از طرفی دین حکومتی دنبال راه چاره ای برای توجیه این عملکرد خود است مثلاً آنرا به اموری مانند تقدیر، قسمت، سرنوشت و ... نسبت می دهد مانند کاری که حکومت اموری در سده ی اول هجری انجام می داد.

 

مشکل بعدی این است که در این جامعه انگیزه های عدالت خواهانه با نام های ضدخدائی (چرا که همه ی مشکلات به دین نسبت داده می شود) ایجاد خواهد شد که هیچ سنخیتی با فرهنگ جامعه نخواهد داشت و قشر روشنفکر به سمت این شعارهای برابری طلب خواهد رفت مثلاً گرایش به اندیشه های مارکیستی در بین روشنفکران عدالت خواه.

 

 به فرض اگر در این جامعه فردی با شعارهای مردم پسند و دیندارانه، عدالتخواهانه به قدرت برسد و عدالت را با همان دیدگاه اعتقادی جامعه بیان کند از توده ی مردم اندازی خواهد یافت و می تواند لباس یک قدیس و مصلح دینی را بپوشد و نقش یک سوشیانت را به خوبی ایفا کند اما اگر این قدیس به نام عدالت بسیاری از آزادی های مردم را بگیرد و به جای اینکه ثروت را در جامعه یکسان تقسیم کند فقر را بین همه نهادینه کند فاجعه رخ خواهد داد.

 

حال باید در پاسخ این سوال که در برابر حکومت دینی که طبقات اجتماعی و اقتصادی ایجاد می کند چه راه حلی را باید پیش گرفت باید گفت: درست است که در اولین نگاه جامعه عدالت را فریاد خواهد زد اما راه حل اساسی نیست چون عدالت می خواهد همه ی جامعه را همسطح کند استعدادهای برتر را نابود کند یا در اختیار خود در آورد. افراد برتر را چپاول می کند آنها را ناامید می سازد و غرور آنها را جریحه دار می کند گر چه برای قشر بزرگی از جامعه که احساس می کنند با یک فرد با توانائیهای فراوان برابرند سودمند است اما در کل حق انتخاب های جامعه را محدود خواهد کرد این جامعه همیشه در حالت شبه نظامی به سر خواهد برد و مردم را از خطر وجود خارجی خواهد ترساند و به این بهانه خیلی از آزادی ها را خواهد گرفت.

 

باید دانست که عدالت تیغی برّان است برای اما آزادی پهنه ای به وسعت تساهل و تسامح می دهد.

 

پس با نگاهی دقیق تر می توان دریافت راه حل زخم های جامعه آزادی است چرا که آزادی حق اولیه ی انسان است و همه استعدادها در سایه آن شکوفا می شود در سایه ی اختیار و آزادی است که انسانها مسیر آینده ی خود را تأمین می کنند و یا بهشتی می شوند یا جهنمی آزادی حقی انسانی است در حالی که عدالت با توجه به مبناهای عقیدتی تعریف جداگانه دارد نمی توان آنرا همچون آزادی جهان شمول دانست.

 

اما با نگاهی گذرا به سیر تاریخی کشورهای جهان سوم می توان دریافت که این کشورها همیشه یک اشتباه تاریخی را تکرار کرده اند و آن اینکه هرگاه نیاز بیشتری به آزادی داشته اند عدالت را انتخاب کرده اند که منجر به بسته شدن هر چه بیشتر جامعه شان شده است و پیشرفت آنها را به تعویق انداخته.           

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

چهار پایی به نام خر

 

 علی صالحی

 

 

براي واژه خرخون دو معني در ادبيات ما وجود داره. اول اينكه به اونايي ميگن خرخون كه اندازه خر، خون

 

 داشته باشند و دوم اينكه اونايي كه درس خوندنشون مثل خره . يعني انگار كه نخوندن. يعني چندين بار مي

 

 خونن و نمي فهمن. اما در معناي عرفي يه معني سومي براي خرخون ها هست و اون اينكه به كساني خرخون

 

 گفته ميشه كه خيلي         مي خونن و اكثراً نمرات بالايي دارن. اما بحث من روي معني دومه. چرا خرخون؟

 

چرا خر رو به نفهمي مشهور كردند درحاليكه خر خودش به تنهايي تو هندسه يه قضيه رو به نام قضيه حمار به

 

 خودش اختصاص داده . خر هندسه دان خر مهندس. خري كه ميگن اگه يه بار توي گل گير كرد،دفعه ديگه از

 

 

 اونجا رد نمي شه. به خر ميگن نفهم درحاليكه گنجشك خيلي نفهم تره . اگه يه گنجشك بياد تو خونه تون به

 

 سختي مي تونید خروجی،رو به اون نشون بديد.بهتر از خر چه كسي، عاشقتر از خر چه كسي . خري كه عاشق

 

 صاحبشه و به صاحبش از سگ خيلي باوفاتره. اندازه خر ازش كار ميكشن ولي خم به ابروش نمياره. شايد اين

 

 معني خرخون از اون داستان معروف گرفته شده باشه كه يه نفر مي ره پيش پادشاه و پادشاه ميگه هر كي يه

 

 خر باسواد بياره بهش پول مي دم و اون يارو ميره ميون برگه هاي كتاب جو مي ريزه و ميذاره خر و خر با

 

 برگه زدن كتاب جوها رو مي خورده بعد صاحب خر، خر رو مي بره  به نزد پادشاه و همون كتاب رو منتها

 

بدون جو ميذاره جلوي خر، خر هم هي صفحه مي زده و چون  غذايي نبوده عرعر مي كرده و خودش رو پيش

 

 

 

 پادشاه با سواد جلوه مي كنه و پادشاه فكر مي كنه خر با سواده در حاليكه اين خري پادشاه بوده

 

. پس تا الان دليلي بر نفهمي خرها نديديم.شايد هم اين معني خرخون ، به اون داستان روباه و شير بر مي گرده

 

 كه روباه خر رو گول مي زنه و مي بره پيش آقاي شير و به سيخ مي كشنش.

 

ولي دوستان از اين غافل نشيد كه هر كس ميتونه گول بخوره، تازه اونم از روباه، روباهي كه به مكاري شهرت

 

 داره. روباهي كه همگي شما در دبستان ديديد چه طور مخ زاغك رو زد و اون تكه پنير رو ازش گرفت.من كه

 

هر چي فكر كردم نتونستم يك دليل قانع كننده بر نفهمي خرها پيدا كنم. راستي چرا اسم خر رو از روي قيافه

 

 خرگوش نذاشتند و اسم خرگوش رو از روي قيافه خر انتخاب كردند. فكر نمي كنيد دست هايي پشت پرده است

 

 كه خرها رو نفهم جلوه بدن و بعد اونارو به زير يوغ بردگي كشيده و از اونا نهايت استفاده رو بكنن و كسي

 

 جرات دفاع از اونا رو نداشته باشه ،در حاليكه گور خر فقط و فقط به خاطر اون نوارهاي سياه و سفيدش ب

 

 خر، فخر بفروشه و راحت در جنگل هاي آفريقا براي خودش قدم بزنه. فخري كه دو سوم حروف آن خراست.و

 

 يا هيچ فكر كرديد چرا در باغ وحش هيچ جايي خر نيست و چرا هيچ وقت در مستند حيات وحش خبري از خر

 

 نيست. با همه اين توصيفات فكر كنم خر از هيچ چيز بيشتر از اين ناراحت نشه كه يه نفر كه خيلي خوش

 

شانس باشه بهش بگن خرشانس. به اميد روزي كه ناز خرها خريده شود و آنها به سلطاني جنگل ارتقاء درجه

 

پيدا كنند.

                                     

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


گپی دوستانه در مورد حجاب

 

مریم اسدالهی

 

به نظر من دختر هاي داخل دانشگاه از لحاظ پوشش به چند گروه تقسيم مي شن كه مهمترين آنها سه دسته هستن دسته اول اونايي هستن كه به پوشش آنها هيچ ايرادي نميشه گرفت ؛ دسته دوم اونايي هستند كه به اصطلاح آسته مي رن و آسته مي یان كه گربه شاخشون نزنه و اما دسته سوم اونايي هستند كه پاشونو گذاشتن رو گازو دارن تخته گاز مي رن. حالا به كجا خدا عالمه. شايد ترمزشون بريده و خودشون خبر ندارن.  بگذريم قضاوت را ميذارم به عهده خودتون. بقيه دخترا هم كه بين اونا حركت مي كنن.

 

از هر دسته دو نفر را انتخاب كرم و سوالهايي را از اونا پرسيدم كه اگر دوست داريد به اون يه نگاهي بندازيد.

سوالات 1-6 از همه ی گروه ها پرسیده شد:

 

1- به نظر شما جامعه امروزي ما يك جامعه اسلامي به معناي واقعي است؟

 

2- چه عاملي در انتخاب پوشش شما شما نقش داشته است؟(اجبار خانوده- جامعه- دوستان-  مد..)

 

3- نظرتان راجع به اين جمله چيست: حجاب مصونيت است، نه محدوديت؟

 

4- نوع پوشش مناسب از ديدگاه شما چگونه تعريف مي شود؟

 

5- نظرتان راجع به اتفاقات اخير پيرامون مبارزه با بد حجابي چيست؟(لازم بوده يا خير)

 

6- به نظر شما نوع پوشش در دانشگاه به عنوان يك محيط آموزشي بايد متفاوت در بيرون از دانشگاه باشد؟

 

سوالات اختصاصی گروه اول:

 

7-آيا در دانشگاه (كلاسها) با چادر حاضر مي شويد؟

 

8-آيا وجود چادر براي شما در انجام فعاليت هاي آموزشي و اجتماعي مراحمتي ايجاد كرده است؟

 

9-اگر در آينده مادر شديد دوست داريد دخترتان مانند شما لباس بپوشد؟ چرا؟

 

10-نظر تان راجع به گروه سوم چيست؟ 

 

 

1.

* خير. فقط نام اسلام را به يدك مي كشد. اگر اسلام در جامعه رعايت مي شد اين همه تفاوت هاي طبقاتي و معضلات اجتماعي و.... وجود نداشت.

* خير.

2.

* علاقه و اعتقادات ديني و مذهبي.                      

* خودم

3.

* كاملا درست است حجاب مصونيت است.

* حجاب شايد مصونيت باشد ولي محدوديت نيست.

4. 

* آن پوششي كه در قرآن و اسلام بيان شده است. نه افراط نه تفريط.

* پوششي كه همه قسمتهاي بدن را بپوشاند كه الزاما چادر هم نيست.

5.

* لازم بوده و شاهد اين هستيم كه در جامعه پوشش هاي نامناسب كمتر شده است.

* لازم بوده اما فايده اش چه بوده؟

6.

* بله، پوششي باشد كه نشان دهنده جلوه گري نباشد و مطابق محيط علمي و آموزشي باشد.

* البته كه بايد اينگونه باشد.

 7.

* اصلا اين چه حرفي است كه مي زنيد ما با عشق چادر سر مي كنيم.

* اصلا.

8.

* بله پس چي.

* بله.

9.

* بله پس چي؛ چون من فكر مي كنم حجاب كاملي است. البته به شرط رعايت همه نكات.

* به عهده خودش مي گذارم كه چادر بپوشد يا نه  اما بايد با حجاب بيرون برود. 

10.

* شايد پيروي از مد يا دوستان ناباب و آموزش غلط باعث بد حجابي اين افراد شده باشد.

* به نظر من عقده اي دارند كه دوست دارند با بد حجابي رفعش كنند. يا عده اي اينگونه از پدر و مادر خودشان ياد گرفته اند كه آنها بي تقصيرند هر چند بايد به دنبال اين مسئله باشند كه آيا پوشش مناسب دارند يا نه؟

 

سوالات اختصاصی گروه دوم:

 

7. تا به حال نگهبان هاي به نوع پوشش شما ايراد گرفته اند؟ اگر جواب مثبت است آيا باعث تغييردر پوشش شما شده است؟

8. اگر در آينده مادر شديد دوست داريد دخترتان مانند شما لباس بپوشد؟

1.

* مسلما نه.

* خير.

2.

* جامعه و اعتقادات شخصي.

* جامعه.

3.

* عقيده من هم همين است. با پوشش و حجاب خوب مي شود در جامعه امروزي در امان بود.( البته اگر ذات درست باشد).

* شايد به نظر بعضي ها اينگونه باشد ولي در جامعه امروزي اين جمله چندان صحت ندارد.

4.

* اينكه از نگاه هاي هرزه آلود بعضي ها در امان باشيم. لباسي كه چسبان و نازك نباشد . البته دوست دارم در جامعه پوشيدن رنگ هاي شاد جا بيفتد.

* پوشش كامل حتما نبايد چادر باشد . بلكه پوشش مناسب آن است كه بدن نما نباشد و باعث جلب توجه نشود.

5.

*  خيلي خوب بود آقا!! دستشون درد نكنه اصلا  ريشه بدحجابي را از بيخ كندن. اصلا ديگه تو خيابان ها بد حجاب مي بينين؟ !!

* هر چي كه بود فايده نداشت. اونايي كه بد حجاب بودن عين خيالشون هم نبود و ككشون هم ني گزيد. فقط ما بوديم كه با ترس و لرز بيرون مي رفتيم.

6.

* صد در صد.

* بله كاملا.

7.

* بله .مگه جرات ميكنم كه تغييرش ندهم(از جونم كه سير نشدم).

* خير تا كنون نشده.

8.

* هيچ وقت اجبارش نمي كنم. 

* بايد طوري لباس بپوشد كه مورد پسند خود و جامعه باشد.

و اما سؤالات اختصاصی  گروه آخر: 

7-تا به حال نگهبان ها به نوع پوشش شما ايراد گرفته اند؟اگر جواب مثبت است آيا باعث تغيير در پوشش شما شده است؟

8-حقه هاي شما براي ورود به دانشگاه چيست؟

9-فكر نمي كنيد داشتن پوشش مناسب به نفع خود شماست؟

10-اگر در آينده مادر شديد دوست داريد دخترتان مانند شما لباس بپوشد؟چرا؟

11-نظرتان راجع به محجبه ها چيست؟

12-فكر نمي كنيد پوشش شما باعث جلب توجه سايرين مي شود؟

13-آيا با اين نوع پوشش در جامعه احساس امنيت مي كنيد؟

1.

* خير چون ما فقط از جامعه ي اسلامي حجاب آن را گرفته ايم و بس در صورتيكه براي تبديل شدن به جامعه اسلامي مسائل خيلي مهم تري هست.

* خير

2.

* جامعه و علاقه خودم

*انتخاب خودم كه البته مديريت هم در آن تاثير داشته است.

3.

*بيشتر از عرف مي توانيد محدوديت باشد.

*نظري ندارم.

4.

* پوششي كه علاوه بر زيبايي مناسب با شخصيت فرد باشد.

* به نظر من هر كسي يك ديدگاه خاصي نسبت به كلمه ي مناسب دارد.

5.

*از نظر من مسائل خيلي مهم تري در جامعه ما وجود دارد كه بايد به آن پرداخته شود و مسئولين با اين كار بيشتر جوانان را تحريك مي كنند.

*كار بي خودي بود.چون به هر حال اثري هم نداشت.در ضمن به زور نمي شود كسي را درست كرد.

6.

*100%

*بله بايد باشد

7.

*بله اما در پوشش خود تغييري نداده ام

*بله شايد فقط براي چند روز

8.

* سعي مي كنم از در اصلي وارد نشوم اگر هم مجبور شدم زماني مي روم كه حواس نگهبان ها پرت باشد و اگر هم مرا ديدند با روي خوش به آنها خسته نباشيد مي گويم و سريع رد مي شوم.

* از طرفي كه ماشينها مي آيند مي روم و وقتي كه حواس آنها پرت باشد.

9.

* بله فقط به اين شرط كه خودم آن را انتخاب كرده باشم و با رضايت كامل

* هيچ چيزي با اجبار به نفع آدم نيست

10.

* من راه را به او مي گويم ولي انتخاب با خودش است

* هر جور خودش بخواهد.

11.

* نظر خاصي ندارم .آن ها هم سليقه ي خودشان را دارند .

* خب هر كسي اعتقادي دارد.من دوست دارم كه به اعتقادات هم احترام بگذاريم هر جور كه هستيم فرقي نمي كند.

12.

* به نظر من هر چيزي كه بپوشيم به نوعي باعث جلب توجه ديگران  مي شوئ اما من جاي ديگران نيستم.

* بله و من فكر مي كنم همه دوست دارند مركز توجه باشند حالا هر كس به نوعي.

13.

* تا امنيت را جي تعريف كنيم.

* براي من اهميتي ندارد.

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

 

باید به دانشجو اعتماد کرد

 

روح الله رضوانی

 

1- ...    2- ...     3- ...

توجه: حین خواندن این یادداشت اصرار نداشته باشید ازهمه چیز سردر بیاورید و یا مرتباً‌ از خودتان نپرسید: این جاش چه ربطی داشت به اونجاش؟!!!

 

1- وقتی کمی دیرتر از زمان اعلام شده به دانشکده ی ادبیات رسیدم، همینطور که از پله های دانشکده بالا می رفتم به این فکر می کردم که چند دقیقه ای در برنامه ی بچه های کانون ایرانا باشم و بعد بلافاصله برگردم به محل کارم در واحد نشریات. هم علاقه مند بودم واکنش دانشجویان را به موضوع ذوالقرنین و کورش ببینم و هم وظیفه و قدرشناسی از فعالیت دانشجویان حکم می کرد به این جلسه بروم. به تالار صائب که نزدیک شدم ازدحام جمعیت پشت درهای بسته ی تالار صائب, اولین گزینه ای را که برایم مطرح کرد این بود: برگزاری جلسه با مشکل مواجه شده! به دنبال چرایی اش بودم. گزینه ی اول عدم هماهنگی بین برگزار کنندگان و مسؤلین دانشکده بود....

 

با اصرار، آقا پسری دبیرستانی که برای شرکت در همایش احتمالاً از مدرسه اش زده بود را با خودم همراه کردم و وارد تالار شدم. جای سوزن انداختن نبود. حتی نمی شد به راحتی جایی ایستاد که سرو صدای کسی درنیاید. تنها یک جا برای نشستن بود. نه دو جا. یکی روی سن. کنار سخنران، جای دوم پایین سن, روی زمین. رفتم و پایین سن, زیر پای تاریخ ایران زمین با تمام اسطوره ها و نام آورانش, کسانی همچون کورش, آریوبرزن, رستم, امیر کبیر و .... نشستم...

 

آخر جلسه دکتر مطیع, پیشنهاد جمع آوری امضا از دانشجویان جهت اعتراض به حراج مجسمه سر سرباز هخامنشی را به بچه های کانون ایرانا داد که با کف زدن های دانشجویان حمایت شد. حین بیرون رفتن می شد هیجان و نوعی احساس افتخار و عزت ایرانی بودن را در هر کسی سراغ گرفت. برخی هم می نالیدند چرا جا کم بود و .... یکی از سخنرانان همایش به دکتر مطیع حرف جالبی زد: تاریخ را باید بیاییم و در چنین جلساتی ببینیم. او هم ذوق زده و خوشحال بود و من هنوز متعجب از چنین استقبالی.

 

2- بعد از ظهر همان روز. بناست بچه های بابا آب داد به بهانه ی تأسیس کانون فرهنگی پژوهشی خود مراسمی را برگزار کنند. زمان بدی را برای این برنامه انتخاب کرده اند. 5/2 بعد از ظهر یعنی دقیقاً زمانی که دانشجویان سر کلاسند. پیش بینی شرکت کنندگان در جلسه سخت است. بچه های بابا آب داد را به کار گروهی,  شیک کار کردن و خلاق بودن می شناسم به علاوه ی اینکه اهداف فرهنگی- دانشجویی خاص خودشان را دارند و این مسائل تا حدود زیادی برنامه های آنها را متفاوت می کند. همه ی اینها تا حدودی در بین ما نادر است...

 

3- ساعت 3 در تالار شریعتی همان اتفاق همیشگی تمامی همایش ها می افتد. انتظار تا پر شدن سالن و شروع برنامه ها. بعضی انتظارها ارزشش را دارد اما بعضی انتظارها را کیفیت خسته کننده و بی محتوای برنامه به یک پشیمانی تبدیل می کند... فکر نمی کنم  برنامه های همایش ( آ مثل آب ) کسی را پشیمان کرده باشد. جمعیت خوبی و دور از انتظاری جمع شده اند. کلیپ های شاد و جذاب, نمایش های با محتوا و از همه مهمتر وجود یک آدم معتبر، استاد محمد علی بهمنی با آن اشعار نغز و شیرینش. همه خوب بودند. حتی تپق ها و اشتباهات مجری برنامه هم شیرین بود. چون اشتباهاتش در خواندن اشعار استاد, باعث شد آقای بهمنی یکی از بهترین اشعارش را به بهانه اصلاح آن اشتباهات با صدای گرم خودش بازخوانی کند. شرکت در این همایش را با پر کردن فرم اشتراک نشریه ی بابا آب داد به خاطره ای دوام دار تبدیل کردم و آمدم بیرون. با خودم گفتم امروز برای امور فرهنگی روز خوبی بود. دلیلش هم این بود که ...

 

4- خیلی دوست داشتم آقای مجد را ببینم. وقتی برای اولین بار ترجمه منظوم ایشان راخواندم باخودم گفتم چقدرباید کارسختی باشد که قرآن را هم خوب بفهمی و هم بتوانی به این خوبی ترجمه آن را منظور کنی. بچه های انجمن علمی گروه الهیات برای برگزاری مراسم تقدیر از دانشجوی نمونه گروه خودشان داشتند برنامه ریزی می کردند. آقای دکترمجد هم دعوت بود. با توجه به این که آن روز مصادف باروز هفتم درگذشت مرحوم قیصر امین پور بود، قرار شد به همین بهانه، یاد ونامی هم از ایشان بشود. در واقع درگذشت قیصر شعر ایران همه چیز را تحت تأثیر قرار داده بود. به نوعی همه ی برنامه های ا ین مراسم به نوعی روی محوریت این اتفاق تغییر می کرد. حتی دکترمجد هم تنها به این شرط حاضر شده بود دعوت ما را بپذیرد که درگذشت مرحوم امین پور، دربرنامه ها لحاظ شود. روز مراسم متأسفانه نتوانستم به مراسم بروم اما خیلی کنجکاو بودم بدانم برنامه ها چگونه اجراشد. گزارش ها نشان می داد همه چیز خوب اجرا شده. از چیز های جالبی که شنیدم اجرای برنامه ی مشاعره بود که می توانم بگویم تابه حال در برنامه های دانشجویی ندیده بودم. این مراسم هم مثل دو مراسم قبلی چیزی تازه برای خودش داشت... آقای فتاحی را که دیدم پرسیدم:‌ راستی مراسم چطور بود. بچه ها استقبال کردند؟ آقای مجد چی می گفت؟ راستی دانشجوی اول بالاخره کی شد؟ آقای فتاحی به همه ی سؤال ها جواب داد به غیراز سؤال آخری!‌ فکرکنم یه جورهایی حیا کرد، من هم اصرار نکردم... با آقای سلیمی و فتاحی عکسهای مراسم را می دیدیم. به نظر می رسید مراسم خوبی بوده. آقای سلیمی ازعکسهایی که با آقای مجد گرفته بود، ذوق کرده بود و به بهانه ی نشان دادن آقای مجد، تلویحاً بغل دستی اش را به ما نشان می داد... چه خوب می شود اگر این برنامه،‌یعنی تقدیر از دانشجویان نمونه هر رشته ازطرف انجمن علمی همان رشته، به صورت یک سنت در فعالیت های دانشجویی در بیاید. این عین قدرشناسی است...

 

 

چند نکته:

 

- هر کی امضاش قشنگ و معتبره در برنامه شب یلدای بچه های ایرانا می تونه پای متن اعتراض به حراج مجسمه سر سرباز هخامنشی امضاش رو به رخ بقیه بکشونه.

- یکی از شرایط عضویت در کانون بابا آب داد این است که:  احساس تکلیف نکنی.

- برای این که بدانید چگونه می توانید نفر اول گروه خود شوید: لطفاً‌ با آقای وحید فتاحی مشاوره کنید.

نتیجه گیری: دانشگاه برای اینکه برنامه ها و مراسم های جذاب و مفیدی داشته باشد: باید به دانشجو اعتماد کند.

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

 

سر سر حالان

 

 

  محمود اکبری 

 

سرحال از زندگی خود لذت می برد، کاملا در زمان حال زندگی می کند (حال زیستی) و به هیچ وجه غم و غصه ی گذشته را نمی خورد و نگران آینده نیست. تمام سعی و تلاشش در کسب حداکثر مطلوبیت از زمان حال است.

 

هر موقع اراده کند، خوابش می برد. تا سرش را بر بالین می گذارد به خواب عمیقی فرو می رود . هیچ گاه دچار بدخوابی نمی شود.

 

بیشتر مواقع در خواب خرّو پف می کند.

 

شب ها زود می خوابد و کله ی سحر( زمانی که هنوز آفتاب طلوع نکرده) بیدار می شود، با وجود اینکه همه خوابند، همچو خروسی سحرخیز بیدار می شود و به گونه ای کاملا سهوی ایجاد سر و صدا در اتاق می کند.

به تمیزی و خوش تیپی اهمیت بسیار می دهد،از نگاه جمع عموماً تمیز است ولی هیچ وقت خوش تیپ نیست، به بیان دیگر خودش فکر می کند خوش تیپ است در حالیکه حقیقت چیز دیگری است.

 

خوش خوراک است و خوش اشتها، تا جایی که جا دارد می خورد. کوچکترین تعارف از جانب شما را با کمال میل خواهد پذیرفت و تا آخر غذا شما را مشایعت خواهد کرد، خلاصه در غذا خوردن فقط و فقط به شکم خود فکر خواهد کرد.

در وعده های غذایی آش، صبحانه حتماً وجود دارد، آن هم چه صبحانه ای ، به عنوان مثال صبح علی الطلوع درصورت وجود روغن و کره در یخچال حتماً 5-4 قالب از کره ها را به جای روغن استفاده می کند و هر چه تخم مرغ در یخچال است را نیمرو خواهد کرد، پس از آماده شدن غذا تک تک اعضای اتاق را صدا می زند که صبحانه حاضر است، بچه ها که از طرفی شب، دیر وقت خوابیده اند و از طرف دیگر می بینند یک ماهی تابه ی بزرگ نیمرو حاضر است، پس از کلی کلانجار رفتن با خود و نفس و ... برای خوردن صبحانه برمی خیزند و پس از تناول صبحانه دوباره می خوابند.

 

دلی به اندازه ی دل گنجشک و به صافی و زلالی چشمه دارند، شیله پیله در کارشنان یافت نمی شود ، بسیار زود با شما صمیمی می شوند و علاقه وافری به گوشی موبایل شما دارند و کلیه آهنگها و کلیپها و ... را پس از دوبار زیر و رو کردن گالری و موزیک پلیر فوت آب می شوند.

 

در رفاقت، کاملاً صادق اند و تا ته خط هستند و هیچ گاه تحت هیچ شرایطی تنهایتان نخواهد گذاشت.

خیلی دیر عصبانی می شوند و بسیار زود عصبانیتان می کنند.معمولاً جثه ای قوی و تنومند دارند و از اعضای بدنشان حداقل یک عضوشان شهره ی خاص و عام است.بسیار شلخته و اهل ریخت و پاش اند، ولی در عین حال به تمیزی هم اهمیت می دهند، به عنوان مثال یکی دو هفته ریخت و پاش می کنند، پوست تخمه ، آشغال میوه، تراشه های مداد، آشغال پفک، چیپس، خوراکی و ... را ، همه و همه در اتاق می ریزند، پس از یکی دو هفته به خود می آیند و در یک چشم به هم زدن اتاق را مثل دسته ی گل تمیز می کنند و پس از چند روز دوباره همان آش و همان کاسه.از نظر اقتصادی وضعیت مناسبی ندارند، کلی پول و منابع اقتصادی شخصی به دستشان می آید ولی چون فقط به دنبال کسب بیشترین مطلوبیت در زمان حال اند، دو ساعت دیگر از پول و منابع اقتصادی ، هیچ خبری نیست.بسیار زود جوگیر می شوند و خیلی سریع هم از جو خارج می شوند. انها در یک چشم به هم زدن تصمیماتی حیاتی و مهم ( تصمیم کبری) می گیرند، معمولا این تصمیمات را صبح زود که از خواب بر می خیزند می گیرند، ولی شب موقع خواب اگر بپرسی تصمیم کبری امروزتان چه بود، خاطرشان نیست. بسیار خوش خنده اند به هر کلمه ی ایهام داری، کلی قهقهه می زنند، جک شنیدن را بسیار دوست دارند، جک هر قدر هم که بی مزه باشد ، ایشان را خواهد خنداند.كمتر جکي را به خاطر مي سپارند، به همين خاطر هيچ گاه نمي توانند دو تا جك را درست و كامل پشت سر هم بازگو كنند.هيچ گاه در تلاش براي درست كردن لهجه ي خود نيستند و معمولاً هم لهجه هاي شيرين و دلنشيني دارند.معمولاً حس مي كنند صداي خوبي دارند، با كمي تعريف و تمجيد، زود شير مي شوند و بي گدار به آب مي زنند.

 

بسيار تابلو تقلب مي كنند و اگر استاد يا مراقب مثل خودشان سر حال نباشد، بي شك تقلبشان لو خواهد رفت.رفتار حل مسئله ي جالبي دارند، با ذكر مثالي توضيح مي دهم: فرض كنيد گوشي شما 3250 نوكيا باشد، صداي زنگش را هم تا حد آخر بلند كرده ايد، ساعتش را براي نماز صبح كوك كرده ايد و گوشي را در حالت شارژ در فاصله اي بين خود و اين دوست سرحال تان گذاشته ايد . خواب شما هم سنگين است . گوشي سر وقت زنگ مي زند و صداي زنگش بسيار بلند است . دوست سرحالتان چون مي بيند شما بيدار نمي شويد براي ساكت كردن صداي گوشي، شارژر را از پريز برق مي كشد و جالب اينجاست كه فكر مي كند ديگر صدايي نمي آيد، درحاليكه ساعت موبايل همچنان زنگ مي زند.

 

وقتي زير شلوار مي پوشند، معمولاً آستر جيب هاي زير شلواري بيرون آمده، به طوري كه مي فهميد داخل جيبشان چيزي نيست( به شكل مراجعه كنيد). به سرعت يك چشم به هم زدن عاشق مي شوند، و دوستان و خانواده را در جريان قرار مي دهند، ايشان كه سابقه ي اين افراد را مي دانند، زياد جدي نمي گيرند، سر حالان دقيقاً مثل همان تصميم هاي كبري، فكر ازدواج و مراسم عقد و ... را مي كنند. 80% اين عشق ها تا شب منتفي خواهد شد ، از 20% باقيمانده ، 17% به علت قوي بودن عشق ولي نداشتن اعتماد به نفس و جرات، به حال خود رها مي شوند، 3% مابقي هم پس از دو سه روز كلنجار رفتن و پيدا كرد جرات، موضوع با مورد منظوره در ميان گذاشته مي شود ، اين 3% هم به علت بسيار تابلو بودن و كلي چرت و پرت گفتن و از كوه به دره پريدن ها از طرف مورده ي منظوره دچار خشم و غضب و ... قرار خواهند گرفت. 97% سرحالان،که خود قادر به انتخاب همسر خويش نيستند، بالاخره از طرف خانواده اقدام جدي صورت مي گيرد و اكثراً هم به ثمر مي نشيند و چون قلبي پاك و زلال و بي غل و غش دارند و دچار حال زيستي اند، اکثر مواقع خوشبخت مي شوند، فقط اگر همسرشان زياد سرحال نباشد و مقداري آينده نگري و مقداري هم حوصله براي ريخت و پاش ها و ...شان داشته باشد، در اين صورت صددرصد جزء خوشبخت ترين ها خواهند بود .

 

تقديم به سرحالترين دوستم علی

در باره ی تجمعات اخیر در دانشگاه

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

درباره تجمعات اخیر در دانشگاه

 

با توجه به اینکه چندی است ،تجمعاتی منظم و پیوسته در دانشگاه توسط گروهی از دانشجویان انجام می گیرد، اما خیلی از دانشجویان سوالات عدیده ای از نیت و هدف تجمع کنندگان در ذهن خود پرورانده اند که بر آن شدیم برای روشن شدن بخشی از مسائل و سوالات ، با جمعی که جدیداً خود را به عنوان منتخب تجمع کنندگان نام نهاده اند، مصاحبه ای انجام دهیم و سوالات کلیدی و اساسی که در این زمینه وجود دارد را مطرح کنیم.

اما بعد از ارائه این سوالات به یکی از اعضای هیات منتخب، حاضر به پاسخگویی به سوالات نشد ومعتقد بود که  ممکن است پاسخ ها جنبه ی شخصی پیدا کند و منعکس کننده ی نظر گروه نباشد. لذا ما این سوالات را در زیر مطرح می کنیم تا تجمع کنندگان هرگونه که صلاح دانستند به سوالات پاسخ دهند.

 

1) شما در نشریات و بیانیه یتان معتقید که به عنوان گروهی مستقل و آزادیخواه در گذشته بارها و بارها ملعبه ی درست اصلاح طلبان قرار گرفته اید ، مگر نه این است که همین حرکات ولو مختصر، برخاسته از جانب شما در سایه ی فضای بازی است که دولت اصلاحات ایجاد کرد؟

 

2) فرض کنیم که اصلاح طلبان از شام سوء استفاده کرده اند، آیا فکر نمی کنید که اکنون بازیچه ی دست گروه هایی دیگر قرار گرفته اید؟ (با توجه به اینکه انتخابات مجلس هم در پیش است)

 

3) با توجه به اینکه شما بارها و بارها دم از آزادی زده اید، اما هیچگاه این واژه ی زیبا را معنی و تفسیر نکرده اید. برای برطرف شدن بعضی از شبهات موجود چند سوال پیرامون این واژه می پرسیم؛

آیا دستورات دین مبین اسلام تناقضی با آزادی مدنظر شما دارد؟

آیا برخورد با توهین کنندگان به مقدسات و مناسک دین اسلام در نشریات دانشجویی و کشوری ، مغایر با آزادی انسا هاست ؟

آیا برای آزادی مدنظر خود حد و مرزی قائلید؟ اگر قائلید در حد امکان این حد و مرز را تعریف کنید.

 

4) شما اخیراً در بیانه ای افرادی را به عنوان هیئتی منتخب از تجمع کنندگان معرفی نموده اید، کی و کجا این انتخابات صورت گرفته است ؟

 

5) عنوان بیانه ی اخیر شما؛ « سر به دار می دهیم، تن به ذلت نمی دهیم» می باشد، منظورتان را از واژه ای ذلت در این جمله به صراحت و روشنی بیان کنید.

 

6) به نظر خودتان، شما چه جایگاهی در بین کلیت دانشجویان دانشگاه دارید؟

                                                                                          

                                                                                                    با تشکر قبلی از پاسخ شما

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

 

 خرید لباس و چانه زدن

  

 

 

علی صالحی

 

بعضي ها موقع خريد لباس هر قيمتي رو كه فروشنده ميگه قبول مي كنن و اون مقدار پول رو تقديم مي كنن. درحاليكه قيمت خيلي پايينتر از اين حرفهاست. من تو اين مقاله مي خوام روش چانه زدن رو بهتون ياد بدم تا تقريباً مقدار واقعي پول رو پرداخت كنيد.

همين اولش لازم به ذكره كه همونطور كه از كلمه چانه زدن پيداست بايد براي اينكار حال و حوصله حرف زدن رو داشته باشيد و زود خسته نشيد و ميدون رو خالي نكنيد.

 

1) اولين كار اينه كه وقتي لباسي رو امتحان كرديد زياد تمايلي براي خريد اون نداشته باشيد و خيلي خوشتون از اون نياد( در واقع اينجور جلوه ميديد)

 

2) دومين كاري كه نبايد بكنيد اينه كه لباس رو بپوشيد و در حاليكه لباس هنوز تنتون هست اقدام به چانه زدن بكنيد.از دو گزينه بالا اينجور مي تونيد نتيجه بگيريد كه امكان داره فروشنده از تمايل شما براي خريدن لباس استفاده كنه و قيمت رو پايين نياره. چون تقريباً مطمئنّه كه اونو مي خريد.

 

3) موقعي كه قيمت رو پرسيديد قيمت پيشنهادي شما بايد نصف قيمت خريدار و يا حتي كمي كمتر از اون باشه. مدتي روي اين قيمت چانه مي زنيد و در صورت لزوم كمي بيشتر مي دهيد و مي گويند خيرشو ببينيد.

 

4) اگر پولي كه شما به فروشنده داده ايد نارضايتي فروشنده رو در بر داشته باشه بطوريكه فروشنده با يه لحن نااميد (براي خودش نااميد نه براي شما) ميگه كه كمه. توجه زيادي به اون نكنيد و  جنس رو خريده شده فرض كنيد و به راه بيافتيد ولي اگر سرسخته اينكار رو نكنيد.

 

5) قسم فروشنده رو باور نكنيد.

 

6) در صورتي كه ديديد با نصف قيمت و يا كمي بيشتر فروشنده راضي نميشه مغازه رو ترك و يا اقدام به ترك كنيد.

تجربه نشون داده كه هنگام ترك مغازه، فروشنده كمي از خر شيطون پايين مياد

 

7) در صورتي كه از يك مغازه چند بار خريد كرده ايد به فروشنده اين قضيه رو بگيد و بگيد كه بابا ما مشتريتون هستيم.

8) در هر صورت مطمئن باشيد فروشنده ضرر نمي كنه. بحث سر اينه كه خيلي كلاه سرتون بذاره و يا كم.

 

9) بعضي قيمت ها طوري تنظيم شده اند براي اونايي كه اصلاً از چانه زدن بويي نبرده اند. مثلاً اگه قيمت يه شلوار 14800 تومان باشه، مطمئن باشيد يه بچه هم ميتونه با 14000 تومان اون شلوارو بخره . پس اگه 14000 تومان پرداختيد فكر نكنيد كار شاقي انجام داده ايد.

 

10) لباس رو كه امتحان مي كني علاوه بر اينكه در اتاق پرو خودت رو برانداز مي كني يه سر بيرون مغازه هم برو و اونجا به تيپت نگاه كن. بعضي مواقع اين لامپ هاي اتاق پرو طوري جلوه ميدن كه حتي آدم از لباس كهنه خودش هم خوشش مي ياد.

 

11) اين دو تا جنس مثل همن، منتها آرمشون فرق مي كنه اين 20 هزار تومانه اين يكي 10 هزار تومان. با شنيدن اين جور جمله ها تا حدامكان تغييري در قيمت پيشنهادي تون نديد . البته منظورم از قيمت پيشنهادي اين نيست كه مثلاً بگيد من اينقدر ميدم بلكه همون مقدار رو كه در نظر داريد بديد و فقط پيشنهاد نديد( اين خيلي مهمه)

 

12) حتماً از مغازه اول خريد نكنيد.

 

13) اينو در نظر داشته باشيد كه اگر جيبتون پر از پول هم باشه باز بايد چانه بزنيد.

 

14) اين رو هم در نظر داشته باشيد كه با چانه زدن ، خصوصيت خسيس بودن به شما نمي چسبد بلكه به نظر من با چانه نزدن خصوصياتي رو به شما نسبت مي دن مثلاً سفیه.

 

15) اينو بدونيد كه فروشنده ها يه مقدار پول رو علاوه بر اون مقداري كه دوست دارن روي اون جنس بهره ببرند روي جنس مي كشند تا با چانه شما به اون مقدار دلخواه برسند. يعني خودشون حساب چانه رو كنار ميذارن پس چانه زدن حق شماست.

 

16) بعضي فروشنده ها هم در واقع اين جمله بالا رو بهتون ميگنو میگن من هم مي تونستم مثل بقيه فروشنده ها اينكار رو بكنم ولي نكردم، اين رو هم باور نكنيد.

 

 خريد خوبي داشته باشيد . لطفاً روي قيمت نشريه چانه نزنيد. قيمت در اينجا مقطوع است. ضمناً نصف اون مقدار پولي كه از چانه زدن از دست نداديد رو به علت آموزش چانه زني به نشاني دفتر نشريه ارسال و رسيد آن را حتماً دريافت فرمايد.

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

سهم ایران از صنعت گردشگری جهانی

 

 

فریناز بی ریا 

 

گردشگری ، امروزه به عنوان یکی از صنایع بسیار مهم در توسعه فرهنگ ها و ارتباطات ملل ، نقش ممتازی  در استقرار صلح و آرامش در جهان ایفا کرده است. بیش از 620  میلیارد دلار ، گردش مالی سالیانه توریسم در جهان است که سهم کشور ایران ، به یک دهم  درصد هم نمی رسد . گردشگری در هزاره سوم را ارزنده ترین صنعت پول ساز در جهان می دانند که دولت مردان کشور باید با یک عزم ملی در این راه بیش تر تلاش کنند. این تلاش می تواند جذب توریست ، معرفی کشور در سطح جهانی و ارتقای رشد ناخالص ملی  را به همراه داشته باشد. درآمدی که ما میتوانیم از طریق جذب گردشگر داشته باشیم ، قابل مقایسه با درآمد نفت نخواهدبود. فرقی که درآمد گردشگری با درآمد نفت دارد این است که در درآمد نفت ، ما سرمایه های ملی خود را با دلار عوض می کنیم ، اما در درآمد گردشگری ، هیچ چیز پر ارزش نمی دهیم و در عوض ، سرمایه جذب می کنیم. ارزش استراتزیکی که گردشگری برای ساختار ژئو استراتژیک ایران می تواند به ارمغان بیاورد ، قابل مقایسه با هیچ صنعت و فناوری نیست . فقط باید زیر ساخت های لازم را فراهم کرد بر همگان آشکار است که هیچ صنعتی به اندازه صنعت گردشگری ، در کشوری با اقلیم ایران ، ارزنده ، اثر بخش و با حداکثر بازدهی اقتصادی و فرهنگی همراه نیست . کشور ایران با تمدن کهن و طبیعت چهار فصل ، با در اختیار داشتن صدها مولفه گردشگری ، یکی از بی نظیر ترین کشورهای جهان در حوزه گردشگری به شمار می آید. ایران را باید یکی از پر ظرفیت ترین کشورهای جهان در زمینه جذب گردشگر دانست و اما بر اساس آمارها ، با وجود آن که کشوری مثل امارات ، که یک صدم توانمندی تاریخی و فرهنگی ایران را ندارد ، توانسته است بیش از 10 میلیون گردشگر در سال جذب کند که این وضعیت برای مالزی در جنوب شرق آسیا نیز چنین است.با این حال کشور ایران با وجود داشتن این همه پتانسیل سالانه تنها دو میلیون گردشگر را جذب میکند! استفاده نامناسب از توانمندي هاي گردشگري, نبود نگرش مناسب نسبت به صنعت گردشگري به عنوان يك صنعت اقتصادي درآمدزا و ارزآور در بين برخي از مسوولان و نبود امكانات مناسب اين صنعت براي پذيرش گردشگران خارجي در كشور روند كار در اين صنعت را با مشكلات جدي و بي شماري روبرو كرده است.از موانع بزرگ بر سر راه رشد اين صنعت در ايران ديدگاه منفي برخي از گردشگران خارجي نسبت به تامين امنيت در ايران است. چنانكه در يك نظر سنجي از گردشگران ورودي به ايران در سال 1998 مشخص شد 60 درصد گردشگران خارجي قبل از ورود به ايران به شدت نگران امنيت و جان خود بودند و با پذيرش ريسك بسيار زيادي خود را آماده سفر به ايران كردند.نتايج اين نظر سنجي حاكي از اين است كه ديدگاه گردشگران در باره امنيت پس از حضور در ايران تغيير يافته و بيش از هشتاد درصد آنها امنيت ايران را ايده ال دانستند, بيش از نود درصد از سفر خود ابراز رصايت كرده و هشتاد درصد علاقمند به ديدن دوباره از ايران بودند. بر پاپه اين نظر سنجي, هفتاد و هشت درصد گردشگران از ايران آثار فرهنگي ايران را متمايز از ديگر كشورها عنوان كرده اند. بررسي نقش و تاثير صنعت گردشگري در رونق اقتصادي ايران نشان مي دهد كه به علت پايين بودن شمار گردشگران به ويژه گردشگران خارجي در ايران, اين تاثير در مجموع بسيار كم و ناچيز است به طوري كه سهم جهانگردي در توليد ناخالص داخلي در حدود 3/3 درصد برآورد شده است. اين در حالي است كه مي توان براحتي اين رقم را افزايش داده و كمك بسيار شايان توجهي به صنعت و اقتصاد كشور كرد.بايد گفت كه بسيار از كشورهاي جهان با توجه به اشتعال زا بودن صنعت توريسم, و اينكه اين صنعت مي تواند در ايجاد درآمد و بهبود وضعيت كشورهايشان نقش موثري داشته باشد, برنامه ريزي هايي انجام داده اند بطوري كه هر سال درآمدهاي كلاني نيز از اين صنعت كسب مي كنند. همه مي دانيم كه صنعت گردشگري از جمله صادرات غير مرئي كشورها به شمار مي رود و اكنون نيز به عنوان يكي زا صنايع عمده بين  المللي و منبع درآمد ملي بسياري از كشورهاي جهان محسوب مي شود . ولي در كشور ما, متاسفانه تا به حال, اين صنعت از زوايايي مختلف مورد  بحث و بررسي قرار نگرفته, موانع و مشكلات جذب توريست به صورت جدي و راه گشاء شناسايي نشده, بنابر اين برنامه ريزي مشخصي نيز در اين زمينه صورت نگرفته است. اين در حالي است كه  شواهد نیز حاکی از آن هستند که صنعت گردشگری در تلاش است تا به مرور به صنعت اول دنیا تبدیل شود. در همین راستا اعلام شده که افزایش سرمایه گذاری در زمینه ی صنعت گردشگری تاثیر بسیار مثبتی در میزان ایجاد اشتغال دارد. ذكر اين نكته نيز ضروري است كه يكي از مباحث مهم صنعت گردشگري, آماده سازي مكانهاي تاريخي, باستاني و جاذبه هاي طبيعي است كه بايد به آن پرداخته شود, جهانگردان از زمان ورود به فرودگاه, اقامت آنها در هتل و استفاده از مكانهاي ديدني و توريستي ايران بايد داراي راهنماهاي ورزيده باشند تا با هيچ گونه مشكلي روبرو نشوند. بايد اميدوار بود كه سياست هاي جديد و منطقي مقامات مسئول بتواند گره گشاي اين صنعت مهم گردد.

                                           
لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


ميدانی پر از احساس 

معصومه کیانی

 

راه بسته است . اتوبوسها تا مدتي بايد از راه ديگري تردد كنند. آخر دارند ميداني مي سازند وسط خيابان. كارگران ظاهراً روزمزد كار مي كنند چون به هيچ وجه سرعتي در كار آنها مشاهده نمي شود. بالاخره بعد از چند ماه ميداني مي سازند با شكوه. دور تا دور آن و تا وسط آن ساخته شده از سيمان كه چشم هر نابینایی را به خود جلب مي كند و يك ميله آهنين بلند كه به پروژكترهايي منتهي مي شود تا اين شاهكار خلقت را بهتر نمايان سازند . توريست ها سي و سه پل و منارجنبان و ... را رها كرده و پاي به اين دانشگاه گذاشته اند تا از نزديك نظـــــاره گر اعجوبه معماري دانشگاه باشند.

 

درست است. منظورم ميداني است كه نزديك دانشكده فني جديد ساخته شده است . معلوم نيست چند معمار فكر خود را بر روي هم انباشته اند تا اين ميدان را ساخته اند. ميداني كه به معناي واقعي كلمه هيچ جذابيتي ندارد و فقط باعث شده افراد ايستاده در اتوبوس در آن مكان تعادل خود را سخت تر حفظ كنند و هر از گاهي لب به تحسين گشايند. پروژكترها هم كاملاً واقفند كه دارند بيگاري  مي كشند.

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

 

 و خداوند تو را آزاده آفرید


 

حسن یحیوی

 

اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده اول:

 

 

)) تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند، دارای عقل و وجدان می باشندو باید نسبت به یکدیگر باروح برادری رفتار کنند ((.

 

معنای این کلمه آزادی از زمانهای خیلی پیش در فکر و ذهن آدمی جلوه داشته و در افق آرزوهای او می درخشیده است واین معنی ناشی از یک اصل طبیعی و تکوینی است که به نام اراده در نهاد انسان به ودیعه گذارده شده است و همین اراده است که انسان ها را به عمل وادار می کند و این یک حالت روحی وباطنی است که از کار انداختن و سرکوب کردن آن موجب از بین رفتن حس و شعور و بالاخره انسانیت خواهد بود.

 

از نظر اسلام، آزادی پیش از آن که یک پدیده اجتماعی و سیاسی باشد، یک پدیده فطری و انسانی است.

آزادی حقی است که خداوند به انسان ارزانی داشته و نمی توان این حق را از او سلب کرد . آزادی حقی نیست که واضعان و حاکمان قانون برای انسان ها سرمشق کنند بلکه باید حریم آزادی را پاس بدارند تا هیچ کس به این حق الهی تجاوز نکند. به قول انسان شناس بزرگ امیرالمومنین (ع)(( بنده کس مباش زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است)).

اسلام آزادی را حقی ریشه دار و اصیل می داند که ناشی از ماهیت و گوهر شریف انسانی است و نه ساخته دست قانون نویسان و یا حاصل قراردادهای اجتماعی. جایجای قرآن مملو از مضامینی است که اشاره به آزادی انسان ها در انتخاب عقیده، رفتار و گفتار دارد و احدی را محق سلب حق آزادی از انسان ها نمی داند.

اسلام آزادی و کرامت انسانی را دو مولفه اصلی نهاد دین می داند. اصولا آزادی که کرامت و شرف انسان را به ارمغان نیاورد، نه تنها آزادی محسوب نمیشود بلکه مصداق بارز اسارت در بندهای شیطان و تحجر در فکر است. مسلمان، انسانی آزاده، آگاه و دارای کرامت و شرف انسانیست. مسلمان آزاده است و با انسان  آزاد غرب که در بند و اسارت هوای نفس خویش است فرسنگ ها فاصله دارد.

اسلام آزادی بی قید و شرط را منع می کند. از نظر اسلام آزادی که کرامت انسانی را که ناشی از فطرت پاک خدایی اوست پایمال کند را نمی پذیرد.

 

اما چه کنیم که این مفهوم متعالی و مقدس، دستمایه لابالی هایی ، کوته فکر شده تا از آن برای توجیح اعمال و افکار منحط خود استفاده کنند. ایشان بی آنکه معنای متعالی آزادی را بدانند، آن را لغلغه زبان و ملعبه دست خویش ساخته اند تا تمایلات و خواسته های خود را رنگ مشروع بدهند. اینان آزادی فکر و بیان را با هیاهو و اغتشاش و بی قانونی خلط کرده اند و فراموش کرده اند ارمغان آزادی شرافت است و اگر جز آن باشد، تنها واژه ای بی روح و مشمعز کننده از آزادی نخواهد ماند. نتیجه این آزادی ها جز وضع فعلی جوامع غربی نخواهد بود ، جوامعی که ارزش های انسانی در آن رنگ باخته اند و جای خود را به رذالت ها و نامردمی ها داده اند.

 

شاید معنای آزادی در ذهن برخی، هیاهو و فریاد معنا می شود بی آنکه بدانند آزادی از تراو شات عقل و منطق است.شایدمنطق هم از نگاه اینان معنای دیگری داشته باشد.اینان عرصه را برای هر صدای مخالفی تنگ می کنند و شنیدن هیچ صدایی ناساز با ساز خود را بر نمی تابند و گریبان هر صدای مخالفی را باهیاهو و فریاد، آنقدر می فشارند تا جز آوایی مبهم از آن باقی نماند. اینان بانگ پوچی اندیشه خویش  را در همهمه ها و شعارها گم می کنند تا شاید کسی عریانی ذهن شان از هر سخن حقی را نبیند...

آزادی اینان تنها سیاهه ایست که بر پلاکارد ها نقش بسته است.

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

 

درد دل

 

 

اين روزها حالم اصلاً خوب نيست. تمام بيماري ها به يكباره به من هجوم آورده اند . معده به كلي از تحت فرمان مغز درآمده و حاضر به هضم غذا نيست و كارش اين روزها شده اسيدپاشي روي غذاها و در نتيجه ترش. كليه ها هم ظاهراً ديگر حاضر نيستند به ميزباني خود ادامه دهند و مي خواهند ميهمان ناخوانده را از خانه برون اندازند، ظاهراً آنجا درگيري است . ميهمان هاي سنگ دل، اقامتشان در آنجا مشمول مرور زمان شده و آن مكان را از آن خود مي دانند . پله هاي زياد هم باعث شده كشكك زانو هم به جمع مدعيان بپيوندد.

اين روزها حالم اصلاً خوب نيست. چشم هايم كم فروغ شده اند. تو رفته اند تا كمتر اين دردها را ببينند.

روند كاهش وزن هم كماكان رو به افزايش است. رو به زوال مي روم. شتاب گرانش كم كم دارد اثرش

 روي من كم مي شود. هر  كس مچ دست مرا مي بيند چه ضعيف و چه توانا هوس شكاندن به او دست مي دهد. قانون معافيت لاغري هم حذف شد. نمي دانم چرا احساس مي كنم دارم وصيت نامه مي نويسم. علاوه بر مطالب بالا چيزي كه خنده دار است

ريزش موهاي سرم است، آنها حسابي براي خود ريشه دوانيده بودند و فكر ريزش به هيچ ذهني خطور نمي كرد.

يك دندان هم كه ظاهراً مورد ظلم قرار گرفته و جايي براي روئيدن نداشته در پشت دندانها تك و تنها يواشكي بيرون آمده و به خاطر تصفيه حساب قبلي مي خواهد آرايش تمام دندانها را به هم ريزد.

حواس پرتي خصوصيتي بود كه در من نبود حالا به ميمنت دوستان او هم جايي براي خود باز كرده است. اين روزها حالم اصلاً خوب نيست.

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


راعی هم اخراج شد

بالاخره حجه الاسلام و المسلمين جناب آقاي دكتر راعي، مديركل سابق امور فرهنگي هم از دانشگاه- مهد علم و ادب (شما بخوانيد گورستان بازي قدرت و زيرآب زني)- اخراج شد.

اين اقدام در پي امضا نشدن قرارداد ايشان توسط رياست دانشگاه «دكتر رامشت» صورت گرفت.

ديگر چرا راعي؟ چرا او؟ او كه از خودتان بود، همفكر و هم خط خودتان. راعي كه شاگرد و دانش ديده ي

مكتب آيت ا... مصباح است. آيت ا...  مصباحي كه دولت فعلي، وجود و بقاي خويش را وامدار ايشان مي باشد. دولتي كه رامشت را روي كار آورد. رامشتي كه هرسيج را قائم مقام (شما بخوانيد همه كاره) خويش كرد، و راشمت و هرسيجي كه راعي را به سمت مديركلي منصوب كردند. ديگر او چرا؟ مگر چه كرده بود؟ كجاي اين معادله اشتباه است؟( اگر سيستم معادله پذير باشد).

عملیات انتحاری

 

شنبه مورخ 3 آذر الي 9 آذر مصادف بود با هفته ي بسيج.

جالب است بدانيد در اين هفته تابلوي بسيج دانشجويي در خوابگاه باهنر كه به تازگي در پي انتقال اتاق بسيج دانشجويي خوابگاه از زيرزمين اين خوابگاه به طبقه ي همكف آن، نصب شده بود، در يك حركت انتحاري طعمه حريق شد تلاش هاي برادران جان بركف براي نجات اين تابلوي زبان بسته، كار به جايي نبرد و از آن تابلوي زيبا، فقط ميله اي باقي ماند، هنوز هيچ گروهي مسئوليت این عمليات را بر عهده نگرفته است .

ما اين هفته را پسآپس بر دلاور مردان و بسيجيان جان بركف دانشگاه تبريك و غم از دست دادن آن تابلوي زيبا را تسليت عرض مي نماييم.

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

هر دم از این باغ بری میرسد

 

معصومه کیانی

پوشیدن چکمه بلند،کاپشن کوتاه و کلاه بدون روسری برای خانم ها ممنوع شد

فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ گفت: با توجه به شرایط خاص نوع پوشش در فصل پاییز و زمستان به زودی طرح برخورد با بدحجابی ، بدپوششی و پوشش نامناسب زمستانی در تهران به اجرا در می آید.سردار احمد رضا رادان روز شنبه(10 آذر) در جمع خبرنگاران افزود: اجرای این طرح در راستای ادامه طرح ارتقای امنیت اجتماعی در دستور کارقرار گرفته است.

وی تصریح کرد: در این طرح با همه کسانی که از چکمه های بلند و شلوارهای تنگ و چسبان استفاده می کنند برخورد خواهد شد.وی اظهار داشت: پوشیدن لباس و مانتو های تنگ و چسبان ،استفاده از چکمه های بلند و شلوارهای کوتاه که داخل چکمه باشد ، روسری و شال کوتاه که مغایر با پوشش اسلامی باشد ممنوع و پلیس با استفاده کنندگان برخورد می کند.

وی تاکید کرد: استفاده از کاپشن های کوتاه و مانتو های تنگ و کوتاه که حداقل تا زانو را نپوشاند نیز مشمول اجرای طرح برخورد با بدحجابی می شود.

  فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ گفت: همه ی کسانی که از کاپشن های کوتاه استفاده می کنند باید حتماٌ زیر آن مانتوی بلند بپوشند. در غیر این صورت با آن ها برخورد می شود.سردار رادان خاطر نشان کرد: اجرای این طرح از اوایل هفته آینده به صورت گسترده آغاز و با هر نوع پوشش نا مناسب فصل زمستان و پاییز برخورد قاطع می شود. به گفته وی استفاده از کلاه بدون روسری و مقنعه نیز ممنوع خواهد بود و با همه کسانی که از این نوع پوشش استفاده نمایند برخورد می کنیم.

 

طنز

جریمه های در نظر گرفته شده برای مبارزه با بد حجابی

1.روسری کوتاه : 5000 تومان

2.مانتو یا پالتو کوتاه : 12000 تومان

3.شلوار کوتاه با چکمه : 20000 تومان

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |



 

گل واژه  

 

1- جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال  ب ) ۹۹ سال   ج ( ۱۰۰ سال   د ( ۱۵۰ سال

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل   ب) شیلی    ج) پاناما    د)اکوادور

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه    ب) سپتامبر   ج) اکتبر    د) نوامبر

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر   ب) آلبرت   ج) جرج   د) مانوئل

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری   ب) کانگورو  ج) توله سگ   د) موش

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را می دانید بهتره اول جوابها را بخوانید.

جوابها:

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید )۱۳۳۷ـ۱۴۵۳(

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ


 

 

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


Thanks God

 

 

 

 

 

 

خدا را شكر كه تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در كنار من است


I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home with me

 

خدا را شكر كه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاكی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street

 

 

 خدا را شكر كه مالیات می پردازم. این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار نیستم

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed

 

 خدا را شكر كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat

 

  خدا را شكر كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت كار كردن را دارم

 

 

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard

 

 خدا را شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من خانه ای دارم

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home

 

خدا را شكر كه در جائی دور جای پارك پیدا كردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن

I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation

 

  خدا را شكر كه سرو صدای همسایه ها را        می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear

 

خدا را شكر كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم

  

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear

 

 خدا را شكر كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive

 

 خدا را شكر كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time

 

 خدا را شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی عزیزانی دارم كه           می توانم برایشان هدیه بخرم

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them

 

 خدا را شكر...خدا را شكر...خدا را شكر

Thanks God... Thanks God...Thanks God

 

 

 

 

 

                                        

 

 

 

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 

میرزا علی مرد فاضل و حکیمی بود . روزی فردی به دیدارش رفت، دید در باغ مشغول کار است . پس از خوش و بش کردن، متوجه موضوعی شد و بسیار تعجب کرد دید میرزا یک کره خر را آزاد گذاشته و افسار کرده خر دیگری را به درخت بسته. کره خر اولی که آزاد است، شیطنت می کند، اینور و آنور  می دود، و تا جایی که می تواند خرابکاری می کند و آن کره خر دیگر که افسارش به درخت بسته شده ، آرام سر به زیر است . مرد دلیل این کار را از میرزا می پرسد، میرزا لبخندی می زند و پس از کمی تامل می گوید، اگر آن دومی را آزاد کنم، بسیار بیشتر از این اولی شیطنت می کند و زمین و زمان را به هم می دوزد. اگر می بینی که او آرام و سر به زیر است، چون چاره  ی دیگری جز این ندارد، مهم این است که باز باشد و آرام.

آری مهم این است که خلاف نکردن را یاد بگیریم،نه محدود شدن را.

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


 دين/ حصار/ بازسازي/ خط قرمز

چرا در جهان كنوني وضعيت ما مسلمانان بدين گونه است ؟ چرا وقتي صحبت از پيشرفت و مدرنيته به ميان مي آيد، غالباً توجه ها معطوف به اروپا و غرب مي شود؟

مسلمانان در مواجهه با تغيير و تحولات دنياي غرب اروپا، يك سري عكس العمل ها از خود نشان داده اند كه اين عكس العمل ها مي تواند آگاهانه و يا از روي غريزه باشد .

در اينجا مي پردازيم به بررسي اجمالي اين عكس العمل ها و در پايان نتيجه گيري خود را مبني بر ضرورت يا عدم ضرورت بازسازي انديشه ي ديني معطوف خواهيم كرد و اگر جواب نتيجه گيري مثبت بود، دلايل خود را باز خواهيم شمرد.

و اما عكس العمل هاي متفاوت مسلمانان در مواجه با تغيير و تحولات اروپا و غرب :

( چرا در دنياي امروز ما مسلمانان حرف كمتري براي گفتن داريم؟ چرا بايد به چنين اوضاي گرفتار شويم كه هر كس و ناكسي به خود اجازه دهد به حريم و فرهنگ و تمدن ما دست درازي كند؟ متاسفانه وقتي صحبت از مسلمان به ميان مي آيد يا مردم بدبخت عراق و فلسطين ، يا كشورهاي نفت خيز حوزه ي خليج  هميشه فارس ، آن اعراب زالو صفت شكم برآمده كه فقط به فكر منافع مادي و دنيوي خود هستند و يا چهره اي خشن ، متعصب و بي فرهنگ از ساير مسلمانان در اذهان آنوري ها تداعي مي شود . چرا بايد اجازه دهيم كه هر بي سروپايي گذشته ي پرافتخارمان را ( كه به جز آن چيزي براي باليدن نداريم) به سخره بگيرد و حقايق آن را به گونه اي كودكانه تحريف كند و تنها عكس العمل ها برگزاري دو سه همايش و مجلس نقد و بررسي باشد، در حاليكه حق ما مسلمانان اين نيست، ما شايسته اين چنين ديد حقارت آميزي نيستيم . حال بعد ديگر قضيه؛

1-پذيرفتن مدرنيته كامل غربي و تسليم شدن در برابر دستاوردهاي تمندني و فرهنگي جهان مدرن و حتي تن دادن اضطراري و يا اختياري به مطامع سلطه گران .

2- نفي كامل فراوده هاي تمدني و فرهنگي غرب و در مقابل تكيه ي هر چه بيشتر به سنت ديني و احياي ابعاد فراموش شده يا ضعيف شده اسلامي ( مانند جهاد و امر به معروف و نهي از منكر) به قصد مقابله با استعمال

3- راه ميانه مبتني بر تلفيق پاره هاي مثبت و قابل اجرا با دستاوردهاي تمدني مفيد و لازم جهان مدرن ( مانند علم ، فلسفه ، تكنولوژي و ...) و بالاخره

4- پروژه ي بازسازي انديشه ي اسلامي كه انگيزه و مباني و ابعاد و غيت اين پروژه ي پيشنهادي به طور اساسي با سه راه حل گذشته متفاوت است .

ذكر اين نكته لازم به نظر مي رسد كه گروه سوم و چهارم را مي توان در يك طيف دانست و عنوان اصلاح ديني و مدافعان آن را مصلحان مسلمان شمرد. گروه سوم رفرمسيت ها هستند و دسته ي چهارم اصلاح طلبان راديگانل كه در واقع برآنند با نقدهاي بنيادين سنت ديني و معارف سنتي و تاريخي اسلام و پالايش آنها و در نهايت بازسازي و بناي تازه و مدرن از انديشه و معارف اسلامي مقدمات فكري و اجتماعي يك فرهنگ و تمدن جديد ديني را فراهم كنند و در نهايت تغييرات بنيادي و انقلابي و فرهنگي جوامع مسلمان را حل نمايند. به عبارتي هر دو گروه در مقام اصلاح و تغيير احوال مسلمانانند و تحولات دنياي مدرن و عالم غربي را مثبت ارزيابي مي كنند و معقتدند به نقد تاريخ و سنت اسلامي هستند، اما گروه سوم معقتد هستند كه با همان افكار و عقايد آداب ديني كهن و البته با اندكي تغيير و اصلاح مي توان در دنياي مدرن زيست و از آداب و دستاوردهاي جهان غربي بهره جست ولي گروه چهارم بر اين نظر است بدون تحول بنيادين معرفتي در اسلام سنتي و معارف و عقايد و آداب ميراثي جهان اسلام و بدون بنياد نهادن يك دستگاه فكري- ديني تازه و مناسب با شرايط نوين، نمي توان تغيير مهم در افكار و احوال و و ضعيت مسلمانان ايجاد كرد.

مي توان گفت گروه سوم در پي اسلامي كردن مدرنيته و گروه چهارم دنبال مدرن ك ردن اسلام هستند.

گروه سوم مي خواهد مسلمانان را نجات دهد و گروه چهارم همين كار را از طريق نجات اسلام دنبال مي كند كساني چون سيد احمد خان در هند، عبده در مصر و تا حدودي بازرگان در ايران از گروه سوم به شمار مي آيند و اقبال در شبه قاره و شريعتي در ايران از پيشگامان و طراحان پروژه بازسازي انديشه ي اسلامي در سده ي اخير هستند.

حال مي پردازيم به دلايلي كه به واسطه ي آنها بازسازي انديشه ي ديني بيش از پيش ضروري و لازم به نظر مي رسد؛

1- نياز جاودانه به دين

نياز آدمي به دين و دين ورزي نيازي است كه به عنوان يك امر فرا تاريخي و يك اصل ضروري و جاودانه است و اينكه آدمي زادگان در طول چند هزار سال تاريخ خود عموما هيچ گاه بي دين نبوده اند(، خود شاهدي است بر اين مدعا

2- حقانيت و حياني و صدق معرفتي اسلام.

از نظر متفكران مصلح مسلمان معاصر از هر دو گروه سوم و چهارم ترديدي در حقانيت اسلام و صدق گزاره هاي اساسي و وحياني اين دين وجود ندارد. به عنوان مثال اقبال به عنوان يك فيلسوف و نو انديش مسلمان در كتاب بازسازي و ديگر مقالات و آثار خود به ارزش معرفتي و صدق گزاره هاي ديني توجه خاصي كرده و در اين باب سخن گفته است . گرچه در ساليان اخير متفكراني نوگرا در جهان اسلام و نيز ايران با حمايت از نظريه هاي پلوراليسم ديني جان هيك و ديگران، نظريه ي سنتي و اجماعي مسلمانان مبني بر حقانيت وحياني اسلام را زير سوال برده و آن را موردتر ديد قرار داده اند، اما حداقل از نظر تمام متفكران مسلمان معاصر و از جمله اقبال و شريعتي و بازرگان، اصالت وحي و صدق معرفتي اسلام محرز و س ملم است و در واقع يكي از پايه هاي نظريه ي بازسازي انديشه ي اسلامي باور به حقانيت وحياني و صدق معرفتي اسلام است، به گونه اي كه اگر اين پايه را حذف كنيم، بناي اصلاح دين مخصوصاً ساختمان پروژه ي بازسازي ويران و حداقل سست خواهد شد.

3- تاريخ دين عين دين نيست.

عده اي باور دارند كه تاريخ دين، عين دين است، آنان استدلال مي كنند دين همين است كه در تاريخ انكار شده و حقيقت و اقتضائات خود را معين كرده است ولي مصلحان مي گويند تاريخ اسلام عين اسلام نيست، بلكه آميزه اي از اقتضائات گريز ناپذير پاره اي از عقايد و باورها و آداب ديني و اجتماعي و ... يا به طور كلي شرايط و موجبات زماني مكاني در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله ي آن است .

4- ضرورت نقد تاريخ و معارف ديني

واقعيت اين است كه اگر تاريخ دين را عين دين بدانيم، ديگر جايي براي نقد و بازخواني و پالايش فكري و فرهنگي باقي نمي ماند ولي اگر رويكردي انتقادي به تاريخ و معارف اسلام داشته باشيم، قطعاً محتاج به نقد و نقادي خواهيم بود.

در واقع مصلحان نوانديش و راديكال مسلمان با پيش فرض هايي چون اصالت وحي ، صدق معرفتي گزاره هاي وحياني، حقانيت وحياني اديان توحيدي و حقانيت و جامعيت و اصالت بيشتر دين اسلام و نيز تفكيك تاريخ دين از دين خود را به نقد و پالايش و به تعبير شريعتي « تغليظ و تصفيه منابع فرهنگي» اسلام توانا و مجهز مي كنند

5- وجود عناصر زنده و فعال در سنت.

اگر مجموعه ي سنت و ميراث ديني وحتي ملي را زنده و فعال فرض كنيم، پروژه ي بازسازي انديشه ي ديني با توجه به پيشرفت و گذر زمان و پديد آمدن اقتضائات جديد و بي سابقه، امري ضروري و واجب مي نمايد و تنها در صورتيكه سنت و ميراث ديني را اساساً مرده و غير خلاق فرض كنيم، ديگر نيازي به بازسازي احساس نمي شود، در صورتيكه به هيچ وجه اينگونه نيست.

با توجه به مطالب ذكر شده آيا زمان آن فرا نرسيده زمينه هاي تحولي عظيم و عميق را در مجموعه ي سنت و ميراث ديني خود به وجود آوريم و با دست كشيدن از نگاهي متعصبانه و خشك به دين و نيز با باور به زنده بودن و فعال پنداشتن آن مجموعه ي دين وسنت را آنگونه كه بايد باشد، هر چه بيشتر به كمال خود نزديك و نزديكتر كنيم . اينگونه است كه مي توان به همگان اثبات كرد، دينمان عين پيشرفت و ترقي است و در همه ي زمينه ها حرف اول را مي زند، نه به واسطه ي نفي كامل فراورده هاي تمدني و فرهنگي غرب و بستن چشم ها و گوش ها با روي حقايق و محبوس كردن خود رد حصاري از خطور قرمز .

                                                                                                                      محمود اکبری

در توصیف نظامیه اصفهانی

در سند الف  ثمنون و ثلاث ماه به نظامیه اصفهان دخول اندر کردم و ان فراخناکی بود در ناحیت جنوب و چون گز کردم به طول و عرض بالغ بر 3000 بود و در این مکان عمارات نیکو دیدم ساخته و باغات راسته و به هر دانشکده ای بوفه ای بود ای دانشکده ای دو سرچند و من در هیچ بلاد وفور نعمت این چنین ندیدم .

به سر  حدات شرق دیوارها بلند و باروها برافراشته کرده اند و خوف ایشان از آن سمت باشد که کلانتری محل در آن ناحیت باشد و علو*** بسیار در وی نهان. شنیدم که می گفتند چون نظامیه اصفهان قمسر در عقرب گردد به فاصله یک روز بدین جا یورش آرند و بازگردند. بدینجا عمارات عظیم بسیار دیدم که نظیر آن به هیچ بلاد ندیدم از مثل آن دانشکده ی فنی که نیکو عمارتی بود بر قله ی قاف به فاصله ی سه روز تا ما  چین و یک هفته تا اقصای روم و هفت هزار سال تا آموزش کل گویند که چون جمعی از دانشجویان قصد عزیمت بدانجا کردند هیچ یک از ایشان بدانجا نرسید اما سی تن و ایشان از او تاد بودند.

چون چندی در مسیر باد به غرب به پارک خواهران راندم، قبری از شاهزادگان دیدم که سخت مهمجور مانده و چو ناین حالت بدیدم بسیار گریستم و باقی آن روز را در بحر تفکر بودم که : ما اکثر العبه و ما اقل الاعتبار: عبرت چه بسیارند و عبرت پذیر ** چه کم.

                                                                                                                    بهرخ بزم آرا     کاسه ی هم دما با آش

 امروز جمعه است . از در اصلی دانشگاه وارد دانشگاه می شوم. پرچمهای سفید و سیاهی به چند تیر برق نصب کرده اند. پرچمها برای چه چیزی و به چه مناسبتی نسب شده اند؟!

به سمت سلف کوثر حرکت می کنم که ببینم آنجا هم سیاه پوش است یا نه.

ولی انگار مسابقات ترتیل قرآن همسران طلاب و دختران دانشجوست  و  چون الان ظهر است دارند ناهار می خورند نمی توانم آنجا بروم .

به طرف مصلی الغدیر دانشگاه اصفهان حرکت می کنم. پارچه سیاه رنگی را می بینم که روی آن نوشته شده «یا صاحب الزمان تسلیت تسلیت. اداره کل امور فرهنگی» چند قدمی از مصلی دور می شوم به سلف پسران می رسم بر روی تابلوی انجمن اسلامی دانشجویان پارچه ای به طول ده متر زده اند و بر روی مقوایی که بر روی آن پارچه زده اند نوشته شده است« اهانت نشریات دانشجویی را به ساحت پیامبر اعظم و ائمه اطهار محکوم می نمایم. بسیج دانشجویی دانشگاه»

دنیا خیلی بی وفاست بسیج دانشجویی روی تابلوی انجمن اسلامی دانشجویان  ( که نمی دونم هنوز هستش یا نه) این پارچه رو زده .

چند روز پیش هم یک نوشته از طرف دفتر فرهنگی سیاسی نهاد رهبری آمده است « چهار تشکل دانشجویی دانشگاه امیرکبیر در نامه ای سرگشاده خطاب به رئیس قوه قضائیه ، خواستار برخورد با عوامل نفوذی سازمانهای بیگانه در دانشگاه شدند. در خاتمه ای نامه آمده است هشدار می دهیم هرگونه کاهلی در اجرای این موارد سبب خشم هرچه بیشتر امت انقلابی و دانشجویان مسلمان شده و خود رأساً و شخصاً به تکلیفی که انقلاب و شهدا بر دوشمان نهاده اند عمل خواهیم کرد.

آنچه که از نوشته های نشریات امیرکبیر به ما رسید فقط همین چند  جمله بود که از همین نوشته دفتر فرهنگی سیاسی نهاد رهبری خواندیم و اکنون آنها را در اینجا ذکر می کنیم .

« در یکی از مقالات به عنوان « فاحشه ها کجا هستند؟» با  حمله به اقدامات اخیر ناجا ادعا شده است که ادامه این اقدامات ورود به حریم خصوصی افراد و وارثی لباسهای زیر افراد خواهد بود نویسنده این مقاله با نفی احساس حجاب اسلامی در ادامه آورده است «آیا باید به همه احکام دین در این زمان که متفاوت با 1400 سال پیش است عمل کرد؟ در مطلبی دیگر با عنوان «هیچکس مقدس نیست!» به بهانه برخورد با ولایت فقیه نویسنده پارا فراتر گذاشته و با رد عصمت اهل بیت آورده است :« علی نه نور بود و نه آسمانی و نه معصوم ... علی یک انسان و فراتر از آن محمد نیز چنین بود حال تکلیف ولایت فقیه روشن است!»

در جایی دیگر از مقاله آمده است :«دموکراسی و آزادی بدون هزینه به دست نمی آید و البته در هر فرصتی هم محقق نمی شود(!) و مقدسات مردم فریب ( اساقط کرد) نویسنده این مقاله در جای دیگر اذعان می کند.« دانشگاه در فضایی ملتهب به سر می برد ظاهراً دیگر فرصتی باقی نمانده تا حاکمیت دین زده(!) بتواند دانشجویان را منفصل سازد. اندک اندک به آرزوی دیرینه خود نزدیک می شویم و بعد می افزاید :« امروز تمام خرده جنبش های اجتماعی ایران (!) در کنار یکدیگر و در یک صف متحد قرار گرفته اند جنبش دانشجویی ، جنبش کارگری، جنبش معلمان، جنبش قومیت ها، جنبش زنان و ... دیگر جایی برای تعارف باقی نمانده است .»

حال حرف من اینست این همه تبلیغ برای چه . چرا او بزنیم که مردم جمع شوید عده ای پیامبر (ص) علی (ع) را معصوم ندانسته اند حالا در و دیوار را سیاه کنیم و بنویسیم یا صاحب الزمان تسلیت. نمی دانم آنهایی که این پارچه ها را به در و دیوار آویخته اند خود این نشریات دانشگاه امیرکبیر را خوانده اند یا یکی برایشان تعریف کرده است ولی امیدوارم خود آنها را خوانده باشند.

کسانی که به رئیس قوه قضائیه نامه نوشته اند و تهدید کرده اند که اگر به خواسته هایشان عمل نشود خود شخصاً وارد اقدام می شوند حال باید از آنها پرسید آیا شما اوضاع را متشنج تر نمی کنید.

وقتی بار اول با این وضع مواجه شدم که همه دارند تنها احساسی که به من دست نداد دفاع از امام علی (ع) و پیامبر بود

چند بار باید گفت که وظیفه شما دفاع از اسلام و دعوت به اسلام است نه اینکه چهره ای شمشیر به دست از اسلام نشان دهید و همه را از دین فراری می دهید.

نمی دانم چه فکر کرده اند؟ وقتی پیامبر مکه را فتح کرد ابوسفیان مسلمان شد و پیامبر او را آزاد کرد با آنکه می دانست ابوسفیان به راستی به دین اسلام روی نیاورده است .

خداوند هیچگاه راه توبه را نبسته است ولی شما دارید دین کار را می کنید. کار این نشریات کلاً اشتباه بوده و به نظر من کار شما هم چندان درست نیست.

هم اکنون که بودجه هنگفتی در دست بسیج است در اینگونه موارد چرا انرژی خود را در هدایت مردم صرف نمی کند و بجای آن به فکر تسلیت گفتن است.

از نوشته های نشریات دانشگاه امیرکبیر برمی آید که اینان چند نفر اند که با جمهوری اسلامی ایران مخالف هستند نه اینکه به بهانه برخورد با ولایت فقیه پا را فراتر گذاشته و عصمت اهل بیت را رد کرده اند بلکه این را در سر داشته اند که با رد عصمت اهل بیت پیش رفته و ولایت فقیه وارد کنند.

و در مورد «فاحشه ها کجا هستند؟» آنچه من در سطح دانشگاه اصفهان می بینم این است که اکثر دانشجویان با انجام یان عمل توسط نیروی انتظامی مخالف هستند.

و در کل این نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران بوده اند و برای رد مشروعیت این نظام از رد عصمت اهل بیت استفاده کرده اند و بسیار واضح است که هر کس بخواهد در مقابل دین مردم این سرزمین بایستد دیر یا زود شکست می خورد.

خلاصه اینکه چرا کاری می کنید که مردم از دین فرار کنند.

کار ما این نیست که در یک شب کل ملت را به زور مسلمان کامل کنیم که چنین کاری امکان پذیر نیست. کاش بلد بودیم و مردم را به این دین دعوت می کردیم. راه ار اشتباه نرویم.

«هیچ مذهبی در تاریخ بشر به اندازه اسلام میان واقعیت موجود و حقیقت نخستینش فاصله پیدا نکرده است.» دکتر علی شریعتی

فرید علی نیائی فرد 

 

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


                                                                                                                                              

شايد ندانيد

 بدبيني و كاهش سلامتي قلبي

 پژوهشگران و متخصصان امور پزشكي دريافته اند كه نگرش هايي نظير بدبيني و نااميدي مي توانند نقش بزرگي در كاهش سلامتي قلبي ايفا كنند

يك استاد روانشناسي دانشگاه ماستريخت هلند با بيان اين موضوع تأكيد كرده است كه اين قبيل نگرش ها ، منادي بيماري هاي قلبي هستند و افرادي كه تحت فشار عصبي قرار دارند بيشتر به اين گونه بيماري ها مبتلا مي شوند. اين استاد با اشاره به مطالعات اخيرخود دريافته است كه در ميان  درصد از بيماران قلبي كه عصبي ، بدبين ، مضطرب بوده اند. گشادي دريچه ي سرخرگ ديده شده است

در صورتي كه گشادي دريچه ي سرخرگ تنها هفت درصد از ديگر افرادي كه چنين وضعيتي نداشته اند ، افزايش يافته است.

بدبيني از جنبه اي ديگر نيز براي سلامتي زيانبار است. مطالعات نشان مي دهند كه افراد بسيار بدبين، بيشتر از سايرين با مسدود شدن شريان هاي خوني از طريق افزايش مواد چربي مواجه هستند از جمله عوامل ديگري كه بر تشديد بيماري هاي قلبي موثر مي باشد ، خود خوري است پژوهش ديگري نشان مي دهند زن هايي كه خشم خود را بروز مي دهند، كمتر از افراد خودخور در معرض مرگ و مير ناشي از بيماري هاي قلبي قرار دارند.

پروئين گندم مانع بالا رفتن قند خون مي شود

پژوهشگران ژاپني خبر دادند پروتئين «آلوبين» موجود در گندم از بالا رفتن قند خون جلوگيري مي كند.

بالا رفتن قند خون موجب بروز بيماري هاي ديابت، چاقي و تنگي عروق در انسان مي شود در اين مواد غذايي تنها هيدروكربن هاي آلي از قبيل نشاسته هستند كه باعث بالا رفتن قند خون مي شوند.

پس از خوردن مواد غذايي نشاسته اي ابتدا در دهان سپس در اثني عشر توسط آنزيم آمينلنها تجزيه نشده و تبديل به گلوكز شده و در درون عروق خوني جذب مي شود در اين هنگام ، بدن براي پايين آمدن ميزان قندخون واكنش هايي صورت مي دهد كه يكي از اين واكنش ها ترشح آنزيم انسولين از لوزالعمده است كه قند خون را از خون به داخل سلول منتقل كرده و موجب سوخت و ساز درون سلولي «متابوليسم» مي شود.

دانشمندان مي گويند اگر بدن بتواند بين آميلاز بزاق و اثني عشر و انسولين ترشح شده از لوزالمعده توازن برقرار كند، هيچ مشكلي براي بدن پيش نمي آيد. پژوهشگران ژاپني بر اين باورند كه آلبومين گندم از تجزيه شدن ئيدروكربن آلي توسط آميلاز جلوگيري نمي كند و از طرفي جذب گلوكز در بدن را نيز به تأخير مي اندازد.

 

اثر ويتامين هاي اي وسي بر بيماران مبتلا به آسم

يك تحقيق جديد نشان مي دهد كه مبتلايان به آُم با مصرف روزانه ي مكلمل هاي ويتامين اي و سي ، هپاتيت كمتري نسبت به آلودگي هوا از خود نشان مي دهند .

اين تحقيق روي 17 بيمار مبتلا به آسم انجام شد. آنها به مدت 5 هفته هر روز مكلمل هاي ويتامين اي وسي و پنج هفته ي ديگر، روزانه يك ماده بي اثر دريافت مي كردند . در پايان هر دورهي پنج هفته اي، بيماران به هنگام انجام تمرينات بدنسازي در معرض هواي حاوي دو آلاينده ي معمولي يعني ازون و دي اكسيد سولفور قرار گرفتند .بيماران پس از يك دوره مصرف اين ويتامين ها راحت تر تنفس مي گردند.

شايان ذكر است، براي آن كه اين روش درماني موثر واقع شود، بيماران بايد هر دو ويتامين اي و سي را به بدن خود برسانند .ظاهراً تركيب اين دو ويتامين، ريه ها را در برابر آلاينده ها محافظت مي كند.

افراد اجتماعي كمتر سرماي مي خورند!

افراد اجتماعي و مردم دوست كمتر به سرماخوردگي مبتلا مي شوند.

يك روانشناس دانشگاه كابرنگي در يستبورگ در گزارشي عليم خود مي نويسد :«كساني كه داراي روابط اجتماعي گوناگون هستند، مقاومتشان در برابر بيماري هاي تنفسي و مخاطي بيشتر است.»

وي مي گويد:«تحقيق من و همكارانم روي 276 داوطلب انجام گرفت. به اين صورت كه به هر يك از اين افراد، يك قطره ي بيني حاوي دو نوع ويروس سرماخوردگي عادي داده شد كه به مدت پنج روز در بيني بچكانند كساني كه فعاليت هاي اجتماعي بيشتري داشتند ، مقاومتشان در برابر هر دو نوع  ويروس بيشتر از كساني بود كه با گروه هاي كمتري معاشرت داشتند.»

اين روانشناس *** افزود :«داشتن وابستگي خانوادگي ، دوستي، همكاري شغلي و اجتماعي در سلامتي جسمي تأثير دارد و مي توان با قاطعيت گفت كه افراد مردم دوست و معاشرتي بيشتر عمر مي كنند و سالم تر هستند.»

 

با نوشيدن چاي خود را درمان كنيد:

محققان ايراني از خواص مفيد برخي گياهان از جمله چاي و بابونه در درمان اختلالات و بيماري ها خبر دادند

محققان ايراني اعلام كردن: چاي سبز جذب كلسترول را مهار مي كند و موجب كاهش وزن مي شود چاي سبز همچنين آرام بخش است و خستگي عضلاني و رواني را برطرف مي كند.

به گفته پژوهشگران ايراني، چاي سبز براي رفع تب و هيجان ، افزايش فعاليت كليه ها، سهولت هضم، درمان اسهال بدون شير و شكر و به همراه شير و شكر به صورت ملين استفاده مي شود.

چاي سبز همچنين از رشد تومورها در سرطان هاي مري، معده و روده جلوگيري مي كند و عصاره آن موثرتر از تركيبات فلورايد در جلوگيري از پوسيدگي دندان است. افزودن چاي سبز در رژيم غذايي بيماران ديابتي احساس خوب بودن و شادابي را ايجاد مي كند و به عنوان يك رهاساز از درد، حس كوفتگي  و سوزش در اين بيماران شناخته شده است. عوارض جانبي براي مصرف چاي سبز  گزارش نشده است.

خطر ابتلا به سرطان با مصرف زياد شيريني

مصرف دو تا پنج ليوان نوشيدني شيرين در روز خطر ابتلا به سرطان لوزالمعده را افزايش مي دهد.

محققان سوئدي در تحقيقي هفت ساله، با بررسي 77 هزار نفر دريافتند: افرادي كه در هفت سال گذشته در روز حدود پنج ليوان نوشيدني شيرين مصرف كرده بودند، به سرطان لوزالمعده دچار شدند.

به گفته محققان، همچنين افرادي كه از وزن اضافه رنج مي برند خطر ابتلا به اين نوع سرطان در آنان تا دو برابر بيشتر است 

نفسيه مختاريان

    مادر                                                        

تقدیم به همه ی کسانی که زیباترین ترنم زندگی را شنیده ، گم کرده اند .

رفت مادر را می گویم، مثل خاطره ای گنگ که ناگهان از کنارت می گذرد.

مثل لبخندی نابالغ که  ناگهان محو می شود . مثل صدایی که ناگهان در خاک زنگ می زند. مثل دستی که دیگر به دیدار دستهای تو نمی آید.

رفت ، در یک بعدازظهر اخمو و شاید هم در یک صبح مه آلود و ما ناگهان از خوابی دیرپا، برخاستیم . باران نوحه بود و خاکستر. باران خبر بر دیوارهای بی خبری .

باران خرما بردیس های موازی . باران واژه های بهت زده.

ما بر کوهپایه های واقعه ایستاده ایم و پیراه تقدیر را بر تن کردیم. کفشهامان از تپش افتادند. اشکهایمان روز را صیقل می داد. تا تو می آوردند، نه از سرو و نه از سوسن .

تابوتی از مهتاب، روشن، چنان مهتابی که دلنشین.

پنجره خیره به ما و ما خیره به افقی جوان که تا نفسهای ملکوت ادامه داشت  و ما خیره به شانه های فراموش شده ای که از دره های ساکت بردگی برمی گشتند. شانه هایی که در م** شکرهای نقره ای و همهمه ی الفاظ شکسته، ما در را به سوی ابدیتی موزون می بردند. آن فرشته ی نامشکوف ، آن مهربانی بدیع، آن روح دلپذیر ، مادر را در گوری سرد خواباندند.

دستهایمان را با شعله ی آه بر فراز کوچکش روشن  کردیم. سپس غم آلود به خانه برگشتیم .

شمعدانی از هوش رفته بودند. ماهی ها غرق سکوت به ما نگاه می کردند. دلمان در کسوف بود .انگار تکه ای از زندگی را کم کرده بودیم . اش** چقدر محزون بودند .

انگار قطعه ای از ازل را در این خلأ بی کران می نواختند. سر در آغوش دیوار گذاشتیم، هق هق تنهایی مان سینه ی دیوار را شکافت و تا شب های خاموش مادر رفت با خود گفتیم، ما در لحظه ای بی ما سر نکرد. آن چشم های نگران، همیشه چارچوب در را می پایند تا خسته اما پرشور به خانه برسیم . چه صبورانه شلوارهای بازیگوش ما را رفو می کرد.

چه زیبا از روزهای معطر آینده می گفت. چه آرزوهای ساده ای داشت . می خواست فرانشسته در آسمان خوشبختی ببیند. می خواست تو را بر سفره شفاف بخت بنشاند.

می خواست لباس های پرشکوفه ی نوه هایش را بدوزد . می خواست ... افت و ما هر روز در زاویه غربت آینه های خاطره را غبار می شوییم ...                                                                          بهرخ بزم آرا

 تصوف و تشیع

اولین فردی که از خاندان صفویه بمقامی بلند رسید و نام ارجمندش جهانگیر شد مرحوم شیخ صفی الدین اردبیلی بود . او در طی سفری که از زادگاه اجدادی خود اردبیل به فارس نمود در راه بازگشت به گیلان رسید و در شهر لاهیجان به اقامتگاه شیخ شاهد روانه شد، اگر چه عادت شیخ زاهد این بود که دیدارکنندگان را درماه رمضان نبیند ولی صفی الدین را فوراً به حضور طلبید. هنگامی که صفی الدین در 7- 1267- 675 به گیلان رسید بیست و پنج سال و شیخ زاهد شصت ساله بود . او به مدت بیست و پنج سال تا هنگام مرگ شیخ زاهد در 1301/700 مرید وی بود . شیخ زاهد با همان صراحت صفی الدین مرا به ریاست طریقت زاهد یه برگزید.

شیخ زاهد گیلانی محبوب و معزز گردید که شیخ زاهد دختر خود «بی بی فاطمه» را بزوجیت وی درآورد. پس از رسیدن شیخ صفی به رهبری طریقت زاهدیه ، که از آن پس به نام او طریقت صوفیه نامیده شد، دوران جدیدی از ترویج و پیشبرد فعالانه این طریقت شروع شد. بعد از وقات شیخ زاهد که در ساحل دریا مدفون گشت و اکنون آن مزار مسافتی از آب دریا دور است شیخ صفی بر سر قبر وی بقعه ای ساخت و بعد از مدتی فرزندان شیخ صفی و باز بعد از ایشان پادشاهان صفویه آن بنا را مکرر تجدید کردند.

شیخ صفی هر سال به زیارت مزار مرشد خود شیخ زاهد به لاهیجان می رفت. شیخ صفی الدین در نقاطی که تعداد مریدانش زیاد شده بود دستور داد نماز جمعه بخوانند. در پایان زندگی توجه شیخ صفی الدین به پسر دو12  سپتامبر 1334/12 محرم 735 در زادگاهش اردبیل درگذشت ( بدلیل کوتاه شدن مطلب / ز ذکر اسامی دیگر فرزندان و نوادگان شیخ صفی خودداری کرده و به پاورقی مراجعه شود[1]) . سلطان علی  میرزا فرزند شیخ حیدر و از نوادگان شیخ صفی و از صوفیان عالی درجه چون خطر مرگ را در نزدیکی می دید برادر خردسالش اسماعیل میرزا را به نیابت خود برگزید وی در جنگی که با نیروهای رستم میرزا فرزند مقصود میرزا که به تبریز بر تخت سلنت نشسته بود انجام داد به شهادت رسید .

پس از واقعه ی شیخ زاده، هواخاهان صفویه اسماعیل میرزا را پنهانی بشهر اردبیل بردند. بعد از شش هفته گریز از اسارت در اردبیل، اسماعیل توسط فدائیان و دوستداران صفویه دوست به دست عبور داده شد تا به دیار گیلان رسید. سرزمین گیلان با زیتون که نماد صلح و دوستی، باران نشانه سخاوت، دریا نشانه پاکی و پاکیزگی و سبزی و طراوت که نشانه شادی و مهربانی می باشد با آغوش باز پذیرایی اسماعیل شد. اسماعیل به دیار حکمران قدرمند در لاهیجان بنام کارکیا میرزا علی رسید و درآنجا پناه داده شد. کارکیامیرزا از شیعیان و طرفدران سرسخت ائمه اطهار بود . او از دودمان سیادت و از اولاد امام حسن مجتبی (ع) بود . رستم میرزا جاسوسانی را در کسوت صوفیان به گیلان فرستاد تا سعی کنند محل اختفای اسماعیل را بیابند . آنگاه که گزارش دادند اسماعیل در لاهیجان است رست مسه فرستاده پی در پی به دربار کار کیامیرزا فرستاد و تسلیم اسماعیل را خواستار شد.

کارکیامیرزا ای درخواست ها را رد نمود. از شاخ و برگ هایی که توسط پیروان صفویه افزوده شده این است که هنگامی که کار کیامیرزا برای فرستادگان رستم قسم می خورد پای اسماعیل بر هیچ نقطه ای از خاک گیلان نیست دستور داده بود وی را در سبدی آویزان کنند تا قسم دروغ نخورده باشد . اسماعیل هنگام فرار به گیلان تنها هفت سال داشت و هنگام شروع تلاش خود از گیلان برای دستیابی به قدرت در 1499/905 تنها دوازده ساله بود هنگامی که در 1501/907 در تبریز به عنوان اولین پادشاه سلسله صفویه تاج بر سر نهاد چهارده سال بیش نداشت. اسماعیل در بهار 1500/906 به اردبیل بازگشت. دشمن اصلی اسماعیل آق قویونلو بود . اسماعیل پس از نبرد با فراخ یسار و پیروزی بر او به سمت ساحل پیش رفت و در نبرد با سپاهیان الوند، اسماعیل تنها 7000 تن در برابر 000/30 تن سپاهیان الوند داشت اما پیروزی وی بقدری کامل بود که در حدود8000 تن از افراد آق قویونلو در میدان جنگ از پای درآمدند . این پیروزی قاطعانه کنترل آذربایجان را به دست اسماعیل داد. او وارد تبریز شد و در تابستان 1501/907 در آن جا تاجگذاری کرد. سکه ها به نام اسماعیل ضرب شد. اما مهمترین کار او اعلام تشیع اثنی عشری یا « دوازده امامی» به عنوان مذهب رسمی کشور جدید صفویه بود . او حرکت شیخ صفی جد بزرگوار خود را به مقصود رسانید و بدین ترتیب طی قرن چهاردهم/ هشتم تصوف و تشیع برای همیشه آمیخته شدند. من اگر چه نمی توانم با قول « هانری کوربن» موافق باشم که «تشیع واقعی همان تصوف است و نیز تصوف اصیل و واقعی نمی تواند چیزی جز تشیع باشد» اما این نظر متضمن شکلی نسبتاً افراطی از حقیقت کلید فهم تاریخ ایران در قرونی است که طی آن مبلغی صفویه بدون وقفه به جلب مریدان و زمینه سازی برای انقلاب صفویه مشغول بودند.

حمید عبدی

درصد نگرش

اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q S T U V W X Y Z برابر 26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 باشد ... آن گاه داریم ...

کار سخت DARDWODK

H+A+R+D+W+O+R+K

98%= 11+ 18+ 15+ 23+ 4+ 18+ 1+ 8

دانش KNOWLEDGE

K+N+O+W+L+D+G+E

96%= 5+7+4+5+12+23+15+14+11

دوست داشتن LOVE

L+O+V+E

54%= 11+3+21+12

(بیشتر ما تصور نمی کنیم که این مورد خیلی مهم است؟؟)

پس چه چیز 100% را می سازد؟

پول؟ ... نه!!! LEADERSHIP

L+E+A+D+E+R+S+H+K+P

97%= 16+9+8+19+18+5+4+1+5+12

هر مساله ای راه حلی دارد تنها اگر نگرش مان را تغییر دهیم.

به قسمت بالا برگردید، به 100% واقعاً به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟

نگرش ATTITUDE

A+T+T+I+T+U+D+E

 100%= 5+4+21+20+9+20+20+1

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100% می سازد!!!

نگرش تان را تغییر دهید، تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!!

حالا شما جواب سوال را می دانید چه کاری انجام خواهید داد؟؟

نگرش، همه چیز است.

خانم شکیبا تاجری

 

 

                                                                                             

 گام هایی به سوی خوشبختی 

همه می دونند که :

آدم نمی تونه همه رو از خودش راضی کنه.

آدم نمی تونه همه کارها رو با هم انجام بده.

آدم نمی تونه همه چیز رو به خوبی انجام بده.

آدم نمی تونه همه کارها رو بهتر از همه انجام بده.

پس:

آدم باید بدونه واقعاً کیه، و همون باشه.

آدم بای تصمیم بگیره مهترین چیز چیه، و همون رو انجام بده.

آدم باید توانایی هاش رو بشناسه، و اونارو به کار بگیره.

آدم باید یاد بگیره با دیگران رقابت نکنه ، چون که هیچ کس توی

میدون مبارزه نیست که بخواد مثل اون باشه.

اون وقت:

آدم یاد گرفته که بی همتا بودن خودش رو قبول کنه.

آدم یاد گرفته که مهترین رو تعیین کنه و تصمیم بگیره.

آدم یاد گرفته که با نقاط قوت و ضعفش زندگی کنه

آدم یاد گرفته ک این حقشه که خودشو محترم بدونه.

آدم یک انسان خیلی مهم می شه.

آدم باید جرات باور این رو داشته باشه که :

یک آدم بی نظیر و فوق العاده است.

توی تمام تاریخ حادثه ای است که فقط یک بار اتفاق می افته.

این بیشتر از یک اختیار است، این رسالت آدمه، که خود واقعی اش باشه.

زندگی مساله ای برای حل کردن نیست. بلکه یک هدیه است برای دوست داشتن.

        محبوبه مصری پور

 

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


انسان از منظر مسئوليت و انتخاب

هميشه چشم به نقطه اي نامعلوم دوخته است و انگار چيز سختي زير لب مي بود. پلك هايش از صدقه بيرون زده و گويي گمان دارد چيزي را با چشم هايش ببلعد و ابروهايش خيال ها كردن دارند...

انسان عصباني زمانه ي ما، با انگيزه اي مبهم در غليان است و به گفته ي كارن هورناي در كل شئولن زندگي و رفتارش ، انعطاف ناپذير گشته است. عوامل فرهنگي و اجتماعي و نيز نبود مهارت هاي برخوردي، اساس عصباني گري ها را تشكيل مي دهد . فرد سالم ، براي دفاع از خود معقول ترين و بي دغدغه ترين راه را مي گزيند اما انسان پرخاشجو غيرمنطقي ترين و خطرناك ترين شيوه ها را مي پسندد. تفاوت اين دو در چيست؟

عصباني شدن يك هيجان شايع است كه همه ي انسانها تاكنون كم و بيش دچارش شده اند، اما تفاوت در نحوه ي واكنش است ! عده اي با تظاهر به اينكه هيچ گونه رنجش از زورگويي و اجحاف  ديگران  در آنها ايجاد نمي شود به ك تمان هيجان خود مي پردازند و آن را در نطفه خفه مي كنند و بدين وسيله مجوزي براي زورگويي و بي مبالاتي طرف صادر مي كنند و عده اي واكنش كاملاً متفاوتي دارند؛ به اين ترتيب كه به آشوب و بلوا بر ضد شخص مقابل مي پردازند و به اصطلاح از كوره در مي روند اما نوع سومي از افراد هم هستند كه از مهارت هاي كافي براي ابراز خويشتن و جلوگيري از تكرار وضعيت برخوردارند؛ به اين معنا كه ابتدا با تسلط بر خويشتن موقعيت را درك كرده از قوه ي تعقل خويش سود مي برند و براي مقابله كردن با فرد خاطي يا از تكنيك هايي كه خويشتن تجربه كرده اند بهره مي گيرند يا از راه كارهاي تحقيقي روانشناختي سود جسته و موقعيت ناقص را تكميل مي كنند. البته همانطور كه «جرج كلي» مي گويد هر يك از انسانها براي خود دانشمندي هستند زيرا بر حسب موقعيت فرضيه مي سازند و آن را به بوته ي آزمايش مي گذارند و در نهايت يا فرضيه شان رد مي شود يا حمايت تجربي پيدا مي كند و بدين صورت است كه هر يك از ما با قرار گرفتن در وضعيت خشم برانگيز، مي تواند از يافته هاي تجربي دوران زندگي اش كه براساس محك منطق و تعقل و خويشتن داري ، به اثبات رسيده است ، استفاده كند و صد البته كه در اين راه ، از تجارب ساير دانشمندان هم بي نياز نخواهد بود . سخن بهتر اما خشن و انضباطي اينكه انسان عصر جديد برخلاف دوران بدويت، و ظيفه دارد فنون لازم را جهت زندگي سالم تر، بياموزد. اين يك مسئوليت است و همانگونه كه دكتر روانپزشك و روانشناس ، « ويليام گلاسر» در نظريه ي «واقعيت درماني» خويش عنوان كرده است ، انسان مسئوليت دارد كه آگاهي كسب كند و لوازم زندگي سالم رواني را براي خويش فراهم سازد. از ديدگاه وي اطلاق انگ« بيمار رواني » بر فرد باعث مي شود كه وي بي قيد و بندي پيشه كند و مسئوليت طبيعي بودن خويش را نپذيرد . از اين نقطه نظر، هر آنكس كه همچون يك انسان سالم رفتار مي كند و وظايفش را به خوبي مي پذيرد يك انسان سالم يا يك «انسان مسئوليت پذير» ي هستند؛ اين افراد بايد ياد بگيرند كه مثل يك انسان طبيعي وظايف زندگي خويش را بپذيرند مثلاً هنگام عصبانيت ، بر خويشتن خويش مسلط باشند و مهار اسب عصبانيت خويش را در دست گيرند و به طريق صحيحي هدايتش كنند كه به اهداف و خواسته هاي ناب انساني شان نزديك تر باشد. صد البته كه صحيح نيست هر وقت اسب عصبانيت ما رم كرد او را خفه كنند! بلكه همه به اين اسب نياز دارند و بايد فنون اسب سواري را ياد بگيرند. اين همان سخني است كه پيامبر گرامي اسلام به يادگار گذاشته اند ( البته كه سادگي ظاهري اين كلام به لحاظ موقعيت زماني آن دوران بوده است )

حال كه هر كدام از ما اين فنون را در حد توان خويش فرا گرفته ايم ، مي توانيم با ايمني بيشتري جولان دهيم و امكان دستيابي به سرزمين هاي بهتري داشته باشيم.

دكتر ويليام گلاسر در «نظريه ي انتخاب» كه از فلسفه ي وجودي اگزيستانياليسم سرچشمه گرفته است ، مي فرمايد : «شرايط حاضر ما براساس انتخاب هاي است كه خودمان داشته ايم» يعني در يك وضع طبيعي قبولي در مقطع كارشناسي ارشد  حاصل يك انتخاب است و در همان شرايط و با همان ويژگي هاي نسبي، كسي كه در كنكور ورودي شركت كرده اما تلاش نكردن را انتخاب كرده است ، حاصلش قبول نشدن است و وي بايد بي چون و چرا مسئوليت انتخاب خود را بپذيرد و به بهانه تراشي نپردازد . گفتني است كه در نظريات ويليام گلاسر، هيچ بهانه اي از فرد ناموفق پذيرفته نمي شود؛ زيرا در شرايط غيراستثنايي ، وضعيت اكنون فرد ، حاصل مسئوليت ناپذيري و طرز انتخاب هاي خودش است همانطور كه هيچ مجرمي به واسطه ندانستن و نياموختن ريزترين قوانين كيفري هم، تبرعه نخواهد شد !

پس بياموزيم كه فانوس طلايي تدبير خويش را هماره افروخته نگاهداريم، تا از گزند خاموشي و تباهي در امان مانيم.

 (( مكن كاري كه بر پا سنگت آيو             جهان با اين فراخي تنگ آيو))

                                        بابا طاهر عريان

                                                                                                          علی سلطان حسینی

چند نصیحت مشفقانه

یه فرد جامعه باید روابط اجتماعی بالایی داشته باشه. نسبت به رخدادها و  چیزهایی که اطرافش اتفاق میافته حساس باشه. در کل منزوی نباشه و فقط برای خودش زندگی نکنه و تنها اضطرار باعث نشه که با اشخاص ارتباط برقرار کنه.

مثلاً یه سوالی توی ذهنت هست که اگه ده دقیقه صبر کنی به جواب میرسی ( نه با فکر کردن) ولی دو قدم اون ور تر یکی هست که جواب سوالت رو می دونه برو و از اون بپرس و یا برعکس می دونی که زمان امتحان میان ترم عوض شده و یا حجم مطالبش تغییر کرده، این قضیه رو حتماً به بقیه انعکاس بده در کل منتظر نباش تا چیزی رو از تو بخوان تا اون رو انجام بدی بلکه یه چیزایی رو بدون خواستن انجام بده.

دیگه اینکه سعی کن آدم پایه ای باشی ( تا حدودی). مثلاً تو یه عمره داری فوتبال بازی می کنی حالا با دوست آماده شدی بری ورزش اگه دوستت گفت بریم والیبال ، یه بار هم برو والیبال چیزی نمی شه که و یا مثلاً توی یه شرایط خیلی خاص اگه یه نخ سیگار هم کشیدی مشکلی پیش نمیاد.

سعی کن تا جایی که می تونی به ناشناخته ها وارد بشی . حتماً برای رقفتن به یه مکان خاص همیشه از یه مسیر تکراری نرو مسیرهای دیگر رو هم امتحان کن . همیشه برای رفتن به خونه بلیط نگیر یه بار هم با ماشین عبوری برو تا اون رو هم تجربه ک نی آدم فقط از تجربه ها ** که درس می گیره( البته کسب بعضی از تجربیات به ارزش امتحانش نمی ارزه. منظور من از تجربیات اونایی هستن که عقل سلیم او نهاد و رد نمی کنه) به کلیسا هم یه سری بزن

سعی کن یه کم احساساتت رو بیشتر بروز بدی اگه یه بچه ناز دیدی بگیر و ماچش کن

وقتی میری کافی شاپ و لیست نوشیدنی ها رو می خونی، همیشه اونی رو که دوست درای انتخاب نکن یه بار هم اون نوشیدنی رو که تا حالا نخوردی امتحان کند

سعی کن هنگام آشپزی یه غذاهایی رو خودت اختراع کنی

و حرف آخر اینکه جرات ایجاد تغیر تو زندگیت رو داشته باش و زندگیت یه برنامه از قبل نوشته شده ی تغییر ناپذیر نباشه

                                                                                                                      علی صالحی

 

مدینه فاضله

پای صحبت جامعه شناسی نشسته بودم. تحصیلکرده ی یکی از دانشگاه های خارج از کشور بود . از مسائل مختلفی صحبت کرد، یک قسمت از صحبت هایش بیشتر توجه مرا به خود جلب کرد. جمله ای که در آن قسمت برجسته می نمود این بود: اگر یک دفتر درک کند که چادر و یا به طور کلی حجاب قبل از هر چیز ، به نفع خود اوست، دنیا هم تلاش کند تا آن را از او بگیرد، موفق نخواهد شد. به یاد خاطره ای افتادم که مادرم برایم تعریف کرده بود و آن برمی گردد و به زمانی که 10 ساله بود و آن روزها عمال مزدور رضاخان دستور کشف حجاب از خانم ها را داشتند.

به خیابان ها و معابر شلوغ حمله می کردند و افراد محجبه را مورد آزار و اذیت قرار می دادند و مجبورشان می کردند تا کشف حجاب کنند. افراد محجبه که دیدند مقاومت فایده ای ندارد، به خاطر اعتقاد و باور خویش در خانه هاشان ماندند، حتی عده ی کثیری از دانش آموزان نیز حاضر شدند ترک تحصیل کنند ولی عقیده و باور خویش را زیر پا مگذارند.

آن روزها را با امروز مقایسه کردم. همانطور که می دانید این روزها نیروهای زحمتکش و تلاشگر انتظامی در تلاشی بی سابقه مشغول مبارزه با پدیده های بدحجابی هستند تا ان شاء ا... امنیت اجتماعی مان ارتقا یابد. آن روزها یک حکومت فاسد و لائیک مردم را وادار به کشف حجاب می کرد و امروز در یک حکومت اسلامی و خدا محور (!) به مبارزه با بدحجابی می پردازند بررسی این مسئله که چرا..................، در تخصص بنده نیست و از توان من خارج می باشد لذا قضاوت بحث راجع به آن را بر عهده ی کارشناسان و متخصصان مربوطه می گذارم. صحبت من در این است که ؛

1- چرا به جای مبارزه با بدحجابی، تذکر دادن، برخورد کردن و نهایتاً بازداشت کردن افراد مجرم، به ریشه کن کردن این معزل اجتماعی فرهنگی نیاندیشیم؟ در حالت اول اقدامات انجام گرفته مانند یک مسکن می ماند که برای چند صباحی درد را تسکین می دهد، در حالیکه هنوز ویروس اصلی زنده است و فعالیت می کند ولی در حالت دوم می رویم سراغ ویروس و آن را از پای در می آوریم .

دوست جامعه شناس ما واقعاً راست می گفت، آن افراد محجبه ی قبل از انقلاب این مطلب را درک کرده بودند که حجاب به نفع خودشان است ، به همین دلیل حاضر شدند حتی از مسلمترین حق خود ( تحصیل علم) محروم شوند ولی حجابشان را از دست ندهند، پس چرا ما اکنون این کار را انجام ندهیم؟ چرا به ریشه کن کردن نیاندیشم؟ واقعا چرا؟

2- چرا مجری این طرح عظیم نیروی انتظامی شده؟ به نظر بنده این قضیه به هیچ وجه به حوزه ی نیروی انتظامی مربوط نمی شود. اصلاً در تخصص آنها نیست، بلکه در تخصص کارشناسان فرهنگی اجتماع است و به حوزه ی آنها مربوط می شود . یک فرد نظامی که هیچ آموزشی در این زمینه ندیده است و فقط برقراری نظم و اجرای دستورات را می داند، آیا شایسته ی برخورد با پدیده ی بدحجاب است ؟ چرا کار را به کاردانش نمی سپاریم، به نظر بنده این قضیه یک قضیه ی کاملاً فرهنگی است و هیچ سنخیتی با نیروی انتظامی ندارد، بلکه نیروهای فرهنگی جامعه مسئولیت انجام اینگونه فعالیت ها را دارند، آن هم با کار کارشناسی بسیار وسیع. در غیر اینصورت مسلماً در آینده ای نه  چندان دور، دودش به چشم جامعه مان خواهد رفت.

3- باید بدانیم و بدانند که خداوند ا نسان را فطرتاً پاک آفرید و از روح خویش در وی دمید . ذات انسان پاک و زیباست . نباید خدای ناکرده افراد بدحجاب را به چشم مجرمان و مغضوب علیهم بنگریم و بنگرند. ملاک برتری نزد خداوند میزان و درجه ی تقوی است و خوش حجابی تنها قسمت کوچکی از تقوی می باشد، از کجا معلوم بدحجابان در بسیاری قسمت های دیگر تقوی از ما و آنها بهتر و برتر نباشند؟ متأسفانه با این حرکت عظیم طرح ارتقای امنیت اجتماعی نگه به این افراد به صورت نگاه به یک مجرم و مغضوب علیها گشته که باید بسیار مراقب این مهم باشیم.

4- باید بپذیریم دنیا پیشرفت کرده، باید بپذیریم شعور جمعی افراد بسیار تغییر کرده و باید بپذیریم که جوان ها به دنبال مدتهای جدید و به روزانه . اگر این مدهای جدید و به روز در داخل و توسط خودمان تامین نشود، قطعاً گرایش جوانان برای یافتن و تامین خواسته هاشان به سمت آنطرف مرزها و یا هر جایی که بتوان آنها را تأمین کرد، هدایت خواهد شد . پس باید به متخصصان داخلی خود میدان دهیم تا مدهای روز ایرانی، دینی طراحی کنند و از آنها نیز حمایت کنیم، تا جایی که شاید روزی بتوانیم صدای خود را به تمام دنیا نیز صادر کنیم، چرا که نه؟ و این مهم به دست نمی آید مگر به کوشش و تلاش خودمان خلاصه اگر بخواهمی بگویم این را می گویم که به جای پاک کردن صورت مسئله، بیایید و آن را حل کنیم.

 

محمود اکبری

اهل هوا و  مراسم زار                                                        

جنوب و سواحل درياهاي جنوب ، شكارگاه مساعدي است براي جنون و پريشاني ها و آشفتگي هاي رواني : زندگي در ساحل ، خود به خود با ترس و اضطراب و ناكامي ها همراه است . در افتادن با دريا، بي آي و آن همه بيماري ساحل نشينان را دچار آنچنان خمودگي كرده است كه همه با هم و دور از هم، با خويشتن مشغول اند .براي رهايي از اين وضع جمع شدن دور هم و محبت ديدن را تنها راه  چاره ديده اند و چنين بوده كه آداب و مراسم «اهل هوا» آنچنان سريع بين مردم آن حواشي نفوذ كرده است . رگ و ريشه آداب و رسوم «اهل هوا» مخلوطي است از اساطير و قصص سواحل گوناگون و خرافات و معتقدات عاميانه ،‌به همراه سحر و افسون و جادو. اهل هوا به طور اعم به كسي اطلاق مي شود كه گرفتار يكي از بادها شده است. و بادها، تمام قواي مرموز و جادويي را گويند كه همه جا هستند و مسلط بر تمام نوع بشر . آدمي را در مقا بلشان چنان عاجز و بيچاره است كه راهي جز قرباني دادن و تسليم شدن ندارد. با دها، گاهي بي رحم اند  و گاهي مهربان. با دها همه جا هستند. در تمام درياها و خشكي ها و هميشه طالب كالبدي هستند پريشان و خسته جان. هر جا كه وحشت و دلهره زياد است ، باد هم زياد است.

اهل هوا همه مركب يا «فرس» اين بادها هستند و با دها همه سوار بر اهل هوا.

بادها از جاهاي دوردست و خشكي هاي ناآشنا مي آيند، ولي بيشتر از سواحل دوردست آفريقا. در ساحل درياهاي جنوب ايران، همه نوع پيدا مي شود . بادها به همراه سياهان آفريقايي به ساحل ايران رسيده اند و يا در كله غواصان درياگرد و فقير لانه كرده و به اين طرف ها آمده اند و اكنون قرن هاست كه ساحل نشينان فقير، به اين بادها گرفتارند. آنها براي درمان خود علاجي را به كار مي برند كه سياهان آفريقا سال هاي سال به كار مي برند البته اين آداب با فرهنگ سواحلي ايران در هم آميخته و رنگ و شكل اسلامي مي گرفته اند .

اشعار و امداد جادويي آفريقايي، با اشعاري در مدح پيغمبر اسلام جا عوض كرده از قصص و اساطير معمول در اين معقتدات، به اساطير و قصصي كه درباره صوفيان و عارفان اسلامي ساخته و پرداخته اند شبيه شده است.

تسخير : اگر بخواهيم تعريفي از تسخير به دست بدهيم ناچاريم به چنين عبارتي متوسل شويم:« تسخير شده يا جن زده كسي را گويند كه چنان تحت تأثير افكار و عقايد قدرت هاي خارج از وجود خود است كه او را وادار به اعمال و رفتارهايي مي كند كه خارج از  ارادۀ اوست» اگر اين تعريف پذيرفته شود ، كامل ترين شكل تسخير در آن دسته از بيماران اسكيزوفرني ديده مي شود كه نام رفتار و كردارشان تحت تأثير غير قرار گرفته است .

حال به شرح حالاتي در اين رابطه كه در جنوب ايران و اغلب در جزاير و بنادر خليج فارس هنوز هم وجود دارد مي پردازيم.

زار :زار از زبان امهري به زبان عربي وارد شده است و عقيده عمومي به وجود*** است به نام «زار» كه از حبشه به جهان اسلامي راه يافته است. درحبشه مسلمانان و مسيحيان عقيده دارند كه زار به طور عمده در رودخانه ها زندگي مي كند و معتقدند كه مي توان زار را از بدن شخص تسخير شده ، با طلسم و تعويذ بيرون كرد.

به اين جهت مراسمي به نام مرا سم زار برگزار مي شود. اين مراسم( خروج زار از بدن شخص مبتلا) همراه با خواندن اوراد، كوبيدن دهل و رقص و قرباني كردن ماكيان مي باشد. در بعضي مواقع ممكن است اين مراسم چند شب طول بكشد. زار به احتمال زياد از سواحل آفريقا و عربستان ،‌توسط سياهان به سواحل جنوبي ايران رسيده است و بدين ترتيب از ميناب و بندرعباس و خمير گرتفه تا بندر لنگه و بندر بوشهر و تمام آبادي هاي جزيره هرمز، حتي تا داخل خوزستان شيوع پيدا كرده است . زار يك نوع باد يا هوا تصور مي كنند. زارها در ايران همه كافر هستند، بدين ترتيب در مجالس زار مطلقاً نبايد نامي از خدا و رسول برده شود. سيزده زار معروف در سواحل جنوب براي مبتلايان شناخته شده اند . ابتلا يكي از زارها با علائم بخصوصي مثل حمله قلبي، سردرد و چشم درد و در خود فرورفتگي شروع مي شود. طبيب قادر به معالجۀ اين ناراحتي ها نيست. تنها بابا يا ماماي زار كه هميشه سياه هستند مي توانند مبتلايان را علاج كنند. شخص مبتلا را مركب يا فرس مي گويند و بابا يا ماما كسي است كه ابتدا خودش مركب چندين زار و چندين باد مختلف بوده و در اثر مرور زمان و قدرتي كه به دست آورده توانسته بر باد مسلط و سوار شود . بدين ترتيب ، با پديده «تسخير دو طرفه» ماما يا بابا قادر مي شود كه زار را از وجود شخص مبتلا خارج كند.

مراسم وقتي بابا يا ماما احتمال بدهد كه شخص به يكي از زارها مبتلا شده ، او را مدت هفت روز در حجاب و دور از چشم ديگران نگه مي دارد. تمام شب هايي كه شخص مبتلا در حجاب نگه داشته مي شود ، بابا يا ماما معجون يا دواي مخصوص زاران را به تن وي مي كشد . اين دوا از بيست و يك ماده درست شده است. براي بيرون كردن جن، شخصي مبتلا را مي خوابانند، انگشتان شصت پاهايش را با موي بز به هم مي بندند و چند رشته موي بز هم آتش زده زير بيني وي مي گيرند و بعد بابا يا ماما با خيزران جن را تهديد مي كنند كه از بدن بيمار خارجخ شود و با ضربه هايي كه به تن بيمار مي زند، جن با ناراتي زياد مركبش را رها كرده فرار مي كند. بعد از فرار جن تنها باد زار در كله بيمار مي ماند و براي زير كردن آن، سفره و بساط و بازي و آواز نذر و نياز لازم مي آيد و همچنين خون و قرباني .

مجلس بازي در سواحل هميشه در فضاي باز اجرا مي شود و به صورت دايره جمع مي شوند و حلقه مي زنند و مبتلا را در وسط مي نشانند. بازي معمولاً چند شبانه روز طول مي كشد و ديده شده است تا هفت شبانه روز كوبيده اند تا زار به زير آمده است .

اگر چه مبتلاي زار از آن حال اول رهايي يافته، اما براي هميشه اهل هوا باقي مي ماند، اما ديگر وحشي و آ‍زار دهنده نيست

                                                                                                                   نگار روان مهر

                                                                                                               عقب ماندگی ایرانی                         

نگاهي به آمار و ارقام توسعه يافتگي جوامع حقيقي را در خصوص جامعه ي ايران آشكار مي كند و آن اينكه ايران با وجود برخورداري از استعدادها و منابع سرشاري كه در اختيار دارد از قطار توسعه باز مانده است . ايران ميراث دار تمدن مشرق زمين و مدعي هوش و ذكاوت برتر جهاني به لحاظ توسعه و نوآوري در رتبه 122 كشورهاي جهان قرار گرفته اين در حالي است كه كشورهاي زيادي وجود دارند كه با اينكه ا ز منابع و معادن طبيعي بهره چنداني نبرده اند و از استقلال شان سالهاي زيادي نمي گذرد به رفاه و توسعه مطلوبي دست يافته اند .

بدون شك دليل عقب ماندگي ايران فقدان منابع و عوامل طبيعي نيست بلكه رشد اين عقب ماندگي را بايد در فرهنگ و اخلاق و عملكرد اجتماعي ايرانيان جستجو كرد

بسياري از ما ايرانيان در برابر اين مسئله پاسخي جز توجيه نداريم. در توجيه عقب ماندگي مان گاه آن را معلول توطئه بيگانه مي دانيم و گاه تنها ضعف حكومت و حاكمان و حتي علل و عوامل ماوراء طبيعي را مقصر مي دانيم.

از طرفي هم عده اي چشم به روي حقايق موجود بسته و تنها به تمدن باستان ، شكوفايي فرهنگ  گذشتگان و برتري نژاد ايراني مي بالند. حال آنكه افتخار به دستاوردهاي تاريخ دردي از دردهاي جامعه ما را درمان نمي كند چرا كه تاريخ تنها گذرگاه عبرت است نه توقعگاه افتخار اگر ايران صاحب تمدن عظيم و فرهنگ شكوفاي باستان بوده است . اين افتخار از آن گذشتگاني است كه آن فرهنگ و تمدن را بنا كرده بودند نه از آن ما. ما اگر توانستيم تمدني نو بنا كنيم آنوقت مي توانيم مفتخر باشيم همچنانكه كشورهاي توسعه يافته اروز ما تمدني علمي را بنا نهاده اند كه مطمئناً تاريخ آن را از ياد نخواهد برد.

در كنار افرادي كه با ديدي ناسيوناليستي عقب ماندگي جامعه را توجيه مي كنند. عده اي نادان ديندار نما هم براي همه تيره روزي ها و آشفتگي ها توجيه آسماني مي آورند و عقب ماندگي و فقر را خواست خداوند مي دانند اينان بين مردم فقر توزيع مي كنند در حالي كه خداوند انسانها را به رحمت و گشايش وعده مي دهد و همواره از خطر فقر و تنگدستي بر حذر مي دارد . دين خدا حركت و تلاش انسانها را لازمه حركت به سمت تحول و توسعه مي دا ند « ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» خداوند تغيير نمي دهد احوال قومي را تا اينكه خودشان تغيير دهند»

بنابراين دين نيز ارمغان آور امنيت و رفاه است و فقر و عقب ماندگي هرگز خواست خدا و دين خدا نيست.

همين باورها و عملكردهاي غلط ما را از حركت به سمت توسعه باز داشته است اگر به كشورهاي اطراف خود نگاه كنيم مي بينيم همين اعرابي كه تا چندي پييش تنها دغدغه شان سرشار كردن شكم شان بود اينك با بهره گيري از مديريت نوين جهاني موجبات رفاه و امنيت جوامع شان را فراهم آورده اند به طوري كه گاهي حتي مالكيت بر سرزمين و فرهنگي را در سر مي پرورانند و ما به جاي حركت به سمت توسعه به عقب گام نهاده ايم با اين اوضاع اگر كسي آرزو كند كه اي كاش ايراني نبود و آيا بايد او را سرزنشي كرد و آيا اگر تخبه ي از اين كشور بار سفر مي بندد و به سرزمين بيگانه كوچ مي كند بايد او را بي تعصب و وطن فروش بناميم؟ خير . وطن و سراي آدمي جايي است كه رفاه ، آسايش و امنيت را براي او به ارمغان آورد، نظام جهاني كه امروز آن را دهكده، جهاني مي نامند چنان تحولاتي را رقم زده است كه مفهوم وطن پرستي اين نظام ارزش چنداني ندارد. بنابراين اگر بخواهيم ايران و ايراني را حفظ كنيم بايد با توسعه همراه و همگام شويم  و بيش از اين اجازه ندهيم كه ديو آشفتگي و عقب ماندگي ما را آزار دهد.

توسعه يك روياي دست نايافتني نيست اما آنچه در رسيدن به آن مهم است باور عقب ماندگي است . اگر به جاي توجيه عقب ماندگي و خود فريبي بپذيريم كه به همان اندازه كه حكومت، دشمن، طبيعت و ... مقمصرند، ما نيز مقصريم آنگاه تازه حركت به سوي توسعه را آغاز كرده ايم. اما اگر همچنان قانون گريزي و قانون ستيزي را عادت روزمره خود قرار دهيم و همه مصائب و مشكلات را ناشي از نقص قانون و ضعف حكومت بدانيم توسعه همان روياي دست نايافتني خواهد بود .

زمان نيز منتظر نخواهد ماند و به حركت خود ادامه خواهد داد جامعه اي كه مردمش تفاوت بين ساعت 1 بعدازظهر و 10: 1 بعدازظهر را ندانند هرگز به توسعه دست نخواهند يافت!

بنابراين بايد اين بخت و فرصت را غنيمت شمرد و جهاد فكري عظيمي را در سايه احترام به همه سلايق و افكار آغاز كرد

به نحوي كه تضمين كننده سعادت حال و آينده جامعه باشد كه در غير اينصورت آيندگان ما را نفرين خواهند كرد!

                                                                                                                   احسان اميني

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


اخبار  زنان:

 

با افزایش دانشجویان دختر در دانشگاهها و به دنبال آن افزایش تقاضای کار آن را که در بازار اشتغال دولت را با تکلیف افزایش فرصتهای شغلی مواجه ساخت ، تصویر ساده شده ای از رابطه میان افزایش تحصیلات دختران و افزایش تقاضای کار و به دنبال آن از دست رفتن فرصتهای شغلی پسران ارائه شده است درحالیکه بررسی های گوناگون نشان داده شده اشتغال زنان در خارج از خانه خود سبب ایجاد چرخه ای از مشاغل می شود، بویژه آنکه در کشورهای شمال اروپا که تعداد بیکاران اندک است ، عموماً اشتغال زنان بالا است جالب آنکه در جنوب اروپا که بیکاری بالا است ، تعداد زنان شاغل نیز اندک است!

د رخبرها آمده است که قوه قضائیه بخشنامه ای داده مبنی بر ** لاستطاعه کردن مهریه زوجین. متن کامل این بخشنامه بدین صورت است :

سردفتران ازدواج مکلفند در موقع اجرای صیغه عقد و ثبت واقعه ازدواج ، در صورتیکه زوجین در نحوه پرداخت مهریه، بر عندالاستکاعه مالی زوج توافق کنند، به صورت شرط ضمن عقد درج و به امضای زوجین برسانند.

رفعت بیات عضو فراکسیون زنان با اشاره به این که این فراکسیون در حال بررسی بیش تر جایگاه اقتصادی خانه داری زنان است، گفت : فراکسیون زنان هم چنین تغییر نگرش اجتماعی برای خرید جهیزیه زندگی توسط مردان را نیز مورد توجه قرار داده است.

روزی که دکتر محمد مصدق را دستگیر کرده و به طناب بسته بودند و از راهروی خانه اش می کشیدند و با خود می بردند، خدیجه دختر کوچکش شاهد ماجرا بود و از آن پس دچار پنیک اتک و افسردگی حاد شد . مدتی زیر نظر روانپزشکان در بیمارستانهای تهران بستری بود ولی پس از مدتی که حالش بهبود نیافت او را به سویس فرستاد و او در سویس زندگی نباتی داشت تا اینکه سال 2002 چشم از این جهان فرو بست.

میانگین آگاهی زنان از اعتبار ، مواد  مخدر و عوارض آن در مقایسه با مردان کمتر است. میانگین آگاهی در بین مجردان 8/17 درصد و در بین متاهلان 8/16 و این به آن معناست که مجردان آگاهی بیشتری از اعتیاد نسبت به متاهلان دارند.

زنان متاهل ، نسبت به زنان مجرد، با توجه به مشکلات مربوط به ازدواج مهم بیشتری در ارتکاب جرم دارند.

افزایش یک درصدی جمعیت شهری 4 صدم درصد از مشارکت زنان کم می کند.

تاریخچه فمنیسم در دنیا به بیش از 150 سال نمی رسد، اما «پوران دخت» ، پادشاه ایرانی دوره ساسانی 1400 سال پیش اولین سخن «فمنیستی » ایرانی را بیان کرد.« پادشاه چه زن باشد چه مرد باید سرزمینش را نگاه دارد و با عدل و انصاف رفتار کند».

 

 فقط چون دختریم

 

همه چیز خوب پیش میره تا زمانیکه هنوز بچه ایم و می گویم چشم اشتباه ک ردم . ببخشید یادمون می دن که بگیم چشم

ولی ما همیشه بچه نمی مونیم. بزرگ می شیم، می فهمیم. درک می کنیم و رنج می کشیم وقتی شروع می کنیم که یه حرف جدید بزنیم به ناسازگاری محکوم می شیم کسی حرفای ما را نمی شنوه و** اهمیت نمی ده

چرا نمی خوان باور کنن که ما زنها هم واسه ی خودمون شخصیت مستقلی داریم. شخصیتی که مال خودمونه و کاملاً منحصر به فرده

شخصیتی که رد پشتش مجبور نباشیم نام خانوادگی شوهر مونا یدک بکشیم

بال و پرمونا می چینن تا اوج نگیریم

به دهنمون قفل سکوت نمی زنن تا به قول خودشون کسی  را اغفال نکنیم. از لحاظ مادی ما را به خودشون وابسته می کنند تا جرئت حرف زدن نداشته باشیم

حداقل حقوق ازمون می گیرند تا به فکر حقوق بیشتر نباشیم به ما به شکل کالایی نگاه می کنند که و قتی تاریخ مصرفش می گذره دور انداخته می شه و کالای جدیدی جاشا می گیره

ما از امنیت اجتماعی برخوردار نیستیم

مردا و پسرای جامعه ی ما به خودشون اجازه می دن هرجور که دلشون خواست با ما برخورد کنن

بازم باید سکوت کنیم چون اگر بایستیم و از حقمون دفاع کنیم بهمون برچسبای مختلفی زده می شه.

اجازه نمی دن صدامون به کسی برسه چون می ترسن ناجی پیدا بشه و اوضاع را بهتر کنه.

خداوند فرمود: ما زن و مرد را از یک جنس آفریدیم.

پس چرا آنقدر تبعیض؟

اگر زنها هم از جنس مردا هستند پس چرا توی جامعه ی ما با دو برخورد مختلف رو به رو هستیم.

ما وقتی به سن قانونی هم می رسیم نمی تونیم مثل مردا عمل کنیم بدون اجازه شوهر که نمی تونیم از کشور خارج بشیم

بدون اجازه ی پدر که نمی توانیم ازدواج کنیم.

این در صورتیکه آقایون هر کاری را که می خوان انجام می دن و می گن ما با شما فرق داریم.

** توانایی جسمانیشونا به رخ ما می کشن و این توانایی را علت برتر بودنشون می بینن و در صورتی که چیزی که مهم عقل و تفکر نه زور بازو

از قوانین دادگستری هم نگو که همه به ضرر زنهاست و به نفع آقایون چه کسی حق طاق و به مرد داده؟

آقایون اگر اراده کنن حتی بدون هیچ دلیلی می تونن خانومشونا طلاق بدن چه کسی این حق رو به اونا داده؟

اگر ما می پذیریم که زن و مرد از یک جنس هستن پس برتری وجود نداره

این چیزایی که گفته شد نمونه ی خیلی کوچیکی از تبعیضای موجود جامعه ی ماست.

خیلی چیزا هست که وجود دارن ولی گفته نمی شن.

به امید فردایی بهتر ...

            سحر زارع

 

 

 جنبش زنان در ایران

از دیدگاه جامعه شناختی جنبش اجتماعی هنگامی به وجود می آید که گروه سازمان یافته ای درصدد برمی آید تا عناصری از جامعه را تغییر دهد یا انها را حفظ کند .( بیروس کوئن) اما از این دیدگاه جنبش های اجتماعی مساوی با رفتارهای جمعی نیستند، بلکه ** به آنها سازمان یافته تر و پایدارترند.

درباره جنبش زنان در ایران ؛ عده ای بر این باروند که ما چنین جنبشی را در ایران نداریم و گروهی عکس نظر این گروه را دارند و معتقد به جریان واقعی هستند که در ایران وجود دارد و آن را یک جنبش اجتماعی در حوزة زنان می دانند.

با توجه به اینکه ویژگیهای خاص و مشترک همه جنبش های اجتماعی مشخص بودن اهداف، داشتن برنامه هایی برای نیل به این اهداف و ایدئولوژی (مسلک ) است، گروهی بر این باورند که به دلیل فقدان این ویژگیها در آنچه که پیرامون مسائل زنان در ایران وجود دارد، نمی توانیم نام جنبش اجتماعی را بر آن بگذاریم. در گفت و گویی که با خانم دکتر سهیلا صادقی رئیس بخش مطالعات زنان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران داشتیم، ایشان فرمودند: من به عنوان یک جامعه شناس حرکت هایی که در حوزه مسائل زنان در ایران را در جریان است را نوعی صدا، فعالیت گرویی یا همان اکتیونیره می دانم که عموماً توسط زنان تحصیلکرده و روشنفکر، خرده بورژواها و زنان متاثر از مسا ئل داخلی طراحی می شود. این فعالیت ها دارای موضوع و هدف مشترکی نیست .

گروهی فمنیست های رادیکال هستند، گروهی فمنیست های سولار عده ای موانع حضور سنتی زن و ... اند در مورد کنش و تعامل آنها عمدتاً از طریق اینترنت ارتباط دارد و طبقه متوسط دانشگاهی از آن آگاهی پیدا می کنند، نه تمام اقشار زنان.

منشوری ندارند و فاقد رهبری که یکی از اساسی ترین شروط موفقیت یک جنبش اجتماعی است، می باشند.

متاسفانه فعالیت این گروهها گاهاً در جهت مثبتی نبوده و حتی نتیجة عکس داشته است . ایشان تأکید برا ین داشتند که فعالان اجتماعی باید ملاحظات جنسیتی داشته باشند اما نه اینکه حوزة مسائل زنان را از دیگر بحثهای جامعه جدا کنند، که این نوعی تقابل و تخاصم را بدنبال دارد .

آقای دکتر طلائی پور نیز در هفته های گذشته در بحث جنبش های اجتماعی کلاسهای خود همین نظر را د اشتند که در ایران چیزی به نام جنبش زنان نداریم.

اما در مطلبی که به عنوان یک مقاله در اینترنت وجود داشت، خانم مریم خراسانی دیدگاهی متفاوت با این نظر را بیان نمودند: «برخی از اصلاح طلبان دینی معتقدند که در ایران اصلاً چیزی به نام  جنبش زبان وجود ندارد و چون شناختی از جنبش های نوین ندارند، با معلومات کلاسیک خود از جنبش ها، به این اعتقاد می رسند. به نظر من جنبش زنان در ایران ، هم سو با جنبش های جدید ** مدرن و ** ساخت گرا، دارای عدم تمرکز در خود است که اصلاً با ویژگیهای جنبش کلاسیک متفاوت است.

بنابراین اگر درک یا تصویری ذهنی از یک جنبش هرمی در ذهن ما باشد، مثلاً با درک سنتی و کلاسیک که جنبش بدنه ای در پایین دارد و یک سر در بالای آن وجود خواهد داشت، آن را به شکل هرم ترسیم کنیم و دراین هرم قدرت ف رض شود که رهبران و سخن گویان و نظریه پردازان خاصی وجود دارند و بقیه که بدنه هستند توده هایی خواهند بود که فقط عمل می کنند و بازوهای اجرایی هستند، چنین درک و تصویری از جنبش زنان اشتباه است .

به لحاظ تصویری اگر بخواهیم این جنبش را ترسیم کنیم، شبیه ریشه های درخت است یا شبیه شبکه های به هم پیوسته در اینترنت ؛ شبکه ای که در سطح افقی گسترش پیدا می کند و اصلاً حالت هرمی و عمودی ندارد. هیچ جایی از این شبکه را پیدا نمی کنید که از جاهای دیگر پررنگ تر باشد، و اگر این وضعیت پیش آید کاملاً موقعتی و زودگذر است. بنابراین، جنبش زنان در ایران رهبران فکری و سخن گویان مشخص و معین ندارد و هه بر حسب تمایل و دغدغه های شخصی خود در حوزه های نظری و عملی کار می کنند. آن تقسیم بندی که در احزاب کلاسیک مردانه وجود دارد که یک عده تحلیل می کنند و طرح می ریز ند و بقیه باید اجرا کنند،  خوشبختانه در جنبش زنان وجود ندارد.

ما این نگرشهای مرانه و این گونه سلسله مراتب در ساختارهای مردانه را از اوایل دهه هفتاد نقد کردیم. آگاهانه شکلی به جنبش داده ایم که از این ساختار هرمی قدرت دوری کنیم»

آرزو فاطمی

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |


همه چيز در مورد جشن خوابگاه ها

هفته ي خوابگاه ها نزديك بود.جو خوابگاه ها اين اواخر جو مناسبي نبود.شادي و نشاط بين خوابگاهي ها كم شده بود.با چند نفر از دانشجويان همفكري كرديم و بر آن شديم تا در هفته ي خوابگاه ها جشن مفصلي براي دانشجويان خوابگاهي برگزار كنيم‌‌، پيش خود فكر كرديم كه فصل امتحانات پايان ترم نزديك است،‌هم باعث شادي و نشاط دوستان خوابگاهي مي شويم و گوشه اي از هيجانات دروني دوسنان خالي مي شود (كه امريست ضروري) و هم كمي از خستگي حاصل از امتحانات ميان ترم بجه ها بر طرف مي شود.پيشنهاد خود را با دكتر مطيع و دكتر بيدهندي مطرح كرديم آنها هم با گشاده رويي پذيرفتند و قرار شد جشن مفصلي برگزار شود. از آقايان گلريز(خواننده) ، جهانبخش سلطاني(بازيگر) ونيما كرمي (مجري) نيز دعوت كرديم و امور فرهنگي دانشگاه پرداخت تمامي هزينه را (حدودأ 4ميليون تومان)بر عهده گرفت.اگر بخواهم منصفانه بگويم،دكتر بيدهندي تمام تلاش خود را كردند،حتی زماني كه اختلاف نظر  كوچكي بين ما و دكتر مطيع پيش مي آمد،ايشان طرف ما را مي گرفتند و دكتر مطيع هم مي پذيرفتند.

 

دكتر مطيع تمام همكاران خود را در امور فرهنگي بسيج كردند،جلسات منظمي با حضور ما و ايشان برگزار شد،تقسيم وظايف صورت گرفت و تقريبأ همه چيز به خوبي و خوشي مهيا شد. چقدر خوشحال بودم و خدا را شكر مي كردم كه به كمك دوستان خواهيم توانست سهمي در شادي بچه ها و بر طرف نمودن خستگي آنها داشته باشيم.

زمان برگزاري جشن فرا رسيد. خودمان برگزاري جشن را به عهده گرفتيم و فقط قرار شد آقاي رضايي، آقاي اسماعيلي، خانم اختر دانش و خانم سلطاني مسؤلين امور فرهنگي بر كارها نظارت داشته باشند.استقبال زيادي صورت گرفت در عرض 15 دقيقه تمام جا ها پر شد و جشن شروع شد. خانم ها در قسمت بالاي سالن جاي گرفته بودند و آقايان در قسمت پايين. موسيقي زيبايي از محمد اصفهاني پخش شد. بچه ها شروع به ابراز احساسات پاكشان نمودند و در اين ابراز احساسات هيچ مشكلي وجود نداشت. دخترها ان بالا خوشحالي مي كردن و كف مي زدند و پسرها هم در قسمت پايين. فقط يكي دو بار كه در هاي ورودي باز شد و سيل دانشجويان وارد تالار شدند، كمي شلوغ شد كه آن هم به علت شعور بالاي دوستان دانشجو بلا فاصله بر طرف شد و همه چيز در نظر ما طبيعي و آرام مي نمود كه ناگهان ديدم خانم اختر دانش (مسئول فرهنگي خوابگاه شهدا)با عصبانيت به بچه هاي گروه برگزاري دستور مي دهند :فيلم بگيريد، عكس بگيريد. گفتيم از كه ؟ فرمودند از دخترها كه ابراز احساسات مي كنند ، بگذاريد بترسند و ابراز احساسات نكنند. من كه هيچ خلاف و كار منافي عفت از دانشجويان نديده بودم ، اعتراض كردم كه: خانم اختر دانش شرايط كاملا آرام است، اتفاقي روي نداده، هيچ خبري  هم نيست، چرا فيلم بگيريم؟ فرمودند...، شما فيلم بگيريد تا بترسند. بعضي از دوستان دانشجوي دختر شروع كردند به فيلم برداري و عكس گرفتن،دقيقا مشابه همان كاري كه بسيج در جشن 16 آذر پارسال كرد و آن غو غا را به راه انداخت.حتي يكي از خانمها رفت سراغ دوربين اصلي سالن و آن را چرخاند به سمت دانشجويان. گفتم با اين كارتان آنها را تحريك مي كنيد، نكنيد اين كارها را . گفتند نه ، جو متشنج مي شود. رفتم نزد آقاي شيراوند، ماوقع را برايشان تعريف كردم. فرمودند برويد و به خانمها بگوييد:شيراوند گفته هيچ كس از بچه ها،نه فيلم بگيرد و نه عكس. از ديد ونگاهش به قضيه خيلي خوشم آمد. با وجود اين كه همه مي دانيم ايشان فرد بسيار معتقدي هستند

ولی از اعتقاد و جایگاه خود سوء برداشت نکرده و به خود اجازه ندادند شادی و نشاط بچه ها را با  عینک بدبینی و به صورت سطحی نگاه کنند، و به نظر بنده این عمل ایشان عین دین و اسلام نابمان است . خلاصه اینکه به خانم ها عرض کردم که جناب شیراوند تاکید کردند که از دانشجویان به منظور ساکت کردن و ترساندن آنها نه فیلی گرفته شود و نه عکس.

هنگامی که درها باز می شد و سیل دانشجویان به سالن سرازیر می شد، خانم اختردانش با حالتی عصبانی به بنده می گفتند ؛ می بینید که هیچ خبری نیست و اتفاقی نیافته است.

می خواهم برایتان حکایتی را نقل کنم.

روزی پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) با چند نفر از اصحاب در مجلسی نشسته بودند . دو نفر وارد شدند و عرض کردند یا رسول ا... در فلان جا، دو نفر کار خلاف شرعی انجام می دهند. آنها ابراز کردند که مخفیانه و از پشت شکاف در شاهد این قضیه بوده اند . پیامبر حضرت علی (ع) را برای بررسی فرستادند. علی (ع) پس از رسیدن به محل عبای خود را درآورده و به گونه ای آن را بر در آویختند که جلوی شکاف گرفته شود و چیزی دیده نشود . سپس بازگشتند و فرمودند، من چیزی ندیدم .

این است رفتار و سیره ی اولیای دینمان، پس چرا ما به ایشان اقتدا نکنیم؟

برگردیم به جشن . پس از اینکه ديگر تمام سالن مالامال از دانشجو بود و جو هم کاملاً مناسب، دانشجویان در حال لذت بردن از اجرای آقای گلریز با صدای زیبایشان بودند که ناگهان عده ای از آقا پسرهای دانشجو!!!

قابلمه به دست و بعضاً لباس زیر در حالیکه شعار می دادند وارد سالن شدند، انتظامات سالن نتوانستند جلوی ورودشان را بگیرند و ایشان تا وسط سالن آمدند و بدون توجه به اجرای آقای گلریز به فریاد زدن خویش ادامه دادند. یکی از سردمداران این گروه ، دوست عزیز جناب آقای انصاری خود را به تریبون رساندند. آقای گلریز مجبور به قطع برنامه شد و جناب انصاری با حالتی عصبانی و غیرعادی شروع به اعتراض کردند. آقای کرمی مجری بسیار توانا و محترم ایشان را دعوت به آرامش کردند ولی جناب انصاری به اصطلاح ول کن معامله نبودند. دانشجویان بسیار قاطعانه همگی با هم ندای بیرون ، بیرون  سر دادند ولی دوستان معترض کوتاه نیامدند. این دسته از دوستان ابراز داشتند که داخل غذای خوابگاه سوسکی پیدا شده و شعار می دادند که ما جواب می خواهیم.

به جناب انصاری ، شخصاً گفتم از که جواب می خواهید. گفتند از آقای رامشت ، ریئس دانشگاه گفتم ایشان در جشن حضور ندارند و بالاترین مقامی که در جشن حضور دارند دکتر مطیع ، مدیرکل امور فرهنگی می با شد که قضیه ی اعتراض به سوسک داخل غذا به ایشان مربوط نمی شود. آقای مطیع هم آمدند و به گونه ای بسیار محترمانه با دوستان معترض برخورد کردند، خوشامد گفتند و ایشان را دعوت به آرامش کردند و گفتند که اجازه دهید جشن برگزار شود، شما حق دارید ولی اینجا جای گرفتن حقتان نیست. دانشجویان معترض کوتاه نیامدند و سر و صداشان بیشتر شد. تماشاچیان دانشجو که مدت زیادی نبود از جشن لذت می بردند، یکصدا فریاد می زدند بیرون، بیرون. آقای انصاری به دوستان خودگفتند: بچه ها برید بیرون. ظاهراً معترضان از پذیرفتن خواسته ی سردمدار خود سرباز زدند و بر پافشاری خود جهت سر و صدا کردن ادامه دادند.

برای آرام کردن شرایط به اجرای برنامه ی جشن ادامه دادیم، دوستان معترض حتی در حین اجرای برنامه دست از سر و صدا و به هم ریختن جو برنداشتند. جالب بود، دوستان شعار سر می دادند، دانشجو ذلت نمی پذیرد، جناب کرمی در این حال فرمودند که دانشجو حرمت استاد و بزرگتر خویش را حفظ می کند( این اتفاق در زمان صحبت جناب آقای جهانبخش سلطانی روی داد) در پاسخ معترضان هو کشیدند و واقعاً به میهمانان اهانت و بی ادبی کردند. هر چه ما گفتیم بیایید و بگذارید جشن ادامه پیدا کند ، گوش ندادند. سه نفری بودند که گفتند ما پنج دقیقه صحبت کنیم بعد می رویم مسئولین موافقیت کردند و قرار شد یکی از آن سه نفر بیایید و پنج دقیقه صحبت کند، بعد هیچ مزاحمتی ایجاد نکنند. منتظر بودیم که یک نفرشان بیاید، دیدیم جر و بحث شدیدی بین آنها صورت گرفته است که كدامشان بیاید؟

خلاصه پس از مذاکره بین خود یکی شان آمده و 5 دقیقه ای صحبت کرد ولی با این وجود باز به قول خودشان عمل نکردند و به بهم ریختن نظم جشن  ادامه دادند. پس از مدتی دكتر مطیع به اطلاع آقای کرمی، مجری برنامه رساندند که دکتر رامشت آمده اند و بیرون سالن منتظر دانشجویان معترض هستند تا اعتراضشان را بشنوند. هنگامی که آقای کرمی این خبر را دادند ، معترضان در کمال بی ادبی فریاد کشیدند دروغگو و ..........       . اینجا بود که احساس بدی به من دست داد.

گفتم حیف واژه ی دانشجو نیست که به این دوستان نسبت داده می شود و واقعاً از دانشجو بودن خودم، ، خجالت کشیدم. دوستان معترض خواهان این بودند که رامشت باید بیاید داخل سالن و در مراسم جشن پاسخگو شود .

یکی از معترضان را که بسیار داد و قال می کرد و اصرار داشت پشت تریبون صحبت کند، به کناری کشیدم و گفتم تا به حال در غذایی که خانه می خوری، مو پیدا نشده است؟ گفت چرا ولی فرق می کند. گفتم باباجان، آن غذا برای 4 یا 6 نفر پخته می شود، و غذای دانشگاه غذایی که برای حدوداً 2000 نفر پخته می شود. خب تابحال که این اتفاق روی نداده بوده یا خیلی کم پیش آمده ، حال که اتفاق افتاده ، آیا اینگونه برخورد می کنند؟

من نمی گویم شما حق ندارید اعتراض کنید، من می گویم اینجا، در جشن، جای این اعتراض آن هم بدین گونه نیست، این بار   واقعاً به اصطلاح ول کن معامله نبودند. سری به پشت صحنه زدم. دیدم جناب کرمی بسیار ناراحت و دلخورند، خواستم از ایشان دلجویی کنم، با حالتی بغض کرده گفت ، به من فحش دادند، به من توهین کردند . بسیار متاثر شدم. گفتم آن چند نفر شعور خود را نشان دادند، شما به بزرگی خود ببخش.

آقای رامشت آمده بودند و بیرون از سالن حضور داشتند. میهمانان خداحافظی کردند و با شرمندگي  بسیار بدرقه شان کردیم.

هنگامی که تماشاچیان همصدا می گفتند بیرون، بیرون، به یکی دیگر از سردمداران معترضان، جناب مدهوش گفتم .

شما که این هه از دموکراسی دم می زنید و موقع صحبت کردن ادعاتان تا عرش می رود ، پس چرا خود برخلاف آن عمل می کنید. گفتند من نماینده ی دانشجویانم . خنده ام گرفته بود . گفتم اینها که تو را به نمایندگی قبول ندارند، همه خواهان بیرون رفتن شما هستند، دوباره گفتند فقط پنج دقیقه صحبت کنم، بعد بچه ها را آرام خواهم کرد .

خلاصه جناب رامشت آمدند روی سن. معترضین شروع به بیان خواسته های خود کردند:

1: چرا ما شورای صنفی نداریم؟

خود بنده پارسال پیگیر قضیه ی ایجاد شورای صنفی بودم. موعد انتخابات معین شد و آگهی آن برای نامزدی دانشجویان پخش شد.

خود بنده با چشم خود آگهي های آن را دیدم . استقبالی نشد و تعداد ثبت نام کنندگان بسیار کمتر از حد نصاب بود . لذا انتخاباتی صورت نگرفت.

2: چرا انجمن اسلامی تشکیل نمی شود؟ و چرا انجمن را بستند؟

3: چرا ساعت مجاز بیرون ماندن دخترها 9 شب است ؟ باید بشود 11 شب

4: چرا در کمیته انضباطی ، 32 دکتر ( از رشته های مختلف) آماده اند تا با مشکلات به وجود آمده به خوبی و کارشناسانه برخورد کنند؟

5: چرا به جای برنج پاکستانی ، برنج ایرانی نمی دهید

6:چرا والدین ما نمی توانند هنگامی که برای دیدن ما می آیند، در اطاق خودمان که 4 الی7 نفر دیگر در آن اطاق نیز زندگی می کنند، بمانند؟

8: چرا دوربین های مداربسته در دانشگاه نصب شده؟

9: چرا کانون های فرهنگی را بسته اند؟

10: چرا نمی گذارید نشریات چاپ شوند؟ و یا مدیر مسئولان را به کمیته ی انضباطی می کشید؟

11: چرا ماست ها بدمزه اند و 10 تومن هم نمی ارزند؟

از آنجاییکه بنده خود مدیر مسئول نشریه ام و تا حدودی در جریان مسائل دانشگاه بوده ام، در مورد بعضی سوال ها کمی توضیح دهم، مابقی را خودتان قضاوت کنید.

در مورد قضیه انجمن؛ بهانه ی بسته شدن انجمن را خود انجمنی ها به دست مسئولان دادند، آنها هم از خداخواسته این کار را کردند . مطمئناً اگر خود انجمني ها می خواستند، می توانستند جلوی این کار را بگیرند، با عمل کردن طبق آیین نامه و اساس نامه ی خود انجمن. انکار نمی کنم که مسئولین از این قضیه راضی و حتی شاید خوشحال هم باشند ولی در صحبتی که با یکی از انجمنی های با سابقه و اصلی د اشتم، ( آقای یحیوی) خود ایشان تایید کردند که دلیل اصلی خود انجمنی ها بودند و دو دستگی و عدم اتحادشان .

در مورد بیرون ماندن دخترها، سوال من این است که یک دانشجوی دختر غریب، در شهر بزرگی همچون اصفهان، به چه دلیلی شب بعد از ساعت 9 بیرون بماند؟ واقعاً چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ آن دوستی که این درخواست را مطرح کرد، آیا خودش راضی می شود که خواهرش در شهری که در آن غریب است و کسی را ندارد، تا ساعت 11 شب بیرون بماند؟ ( من به جنبه های دیگر مسئله کاری ندارم) فقط از لحاظ امنیتی جواب دهد، آیا نگرانش نمی شود؟ سر خودمان را شیره نمالیم .

کمی منطقی و واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم. شرایط اجتماعی مان را هم در نظر بگیریم. اگر  توانستيد يك دلیل منطقی بیاورید،دختری در شهری بزرگ چون اصفهان که در آن غریب است، ساعت 9 شب به بعد بیرون بماند . من به همراه چند تن از دوستانم هر چه فکر کردیم به نتیجه ای نرسیدیم.

در مورد اینکه چرا کانون ها را بسته اند ، باید جهت اطلاع دوستان عرض کنم که در زمان مدیر کلی حاج آقا راعی ، 21 کانون مختلف ، فعال بودند، در دوره ی تصدی گری جناب مطیع هم همان کانون ها به صورت منظم به فعالیت های خود ادامه می دهند . تنها کانونی که در بین کانون ها وجود ندارد کانون موسیقی است، که این مسئله جای بحث و بررسی دارد.

در مورد این سوال که چرا والدین نمی توانند در همان اتاق فرزند خود ، شب را به صبح برسانند سوالی است که جای بررسی دارد.

در مورد این سوال که چرا نشریات چاپ نمی شوند و مدیران مسئول را به کمیته انضباطی می کشانند، بنده در جایگاه خود به عنوان یک مدیر مسئول به اطلاع دوستان می رسانم که تابحال به کمیته ی انضباطی دعوت نشده ام، و این در حالیست که مطالب گزنده و انتقادی ، زیاد داشته ایم . نمی گویم به هیچ مطلبی گیر نمی دهند، چرا گیر می دهند و این گیر دادن زمانی است که شما شاکی داشته باشید. به نظر شما اگر کسی با تیتر درشت بنویسد من گناه می خواهم ، من مانتو کوتاه و آرایش می خواهم، در این دانشگاه به این بزرگی، یک نفر هم نیست که شکایتی کند؟ این قضیه که آیا گیر دادن و توقیف کردن نشریه ای صحیح است یا نه؟ جای بحث و بررسی دارد، ولی فعلاً روال کار این است و ما در دانشگاهی دانشجو هستیم که قوانین و مقرراتش بدین گونه است شما که این را می دانید، خواسته یا ناخواسته باید به قوانین اش احترام بگذارید، چرا که اگر قبول نداشتید، یااصلاً به دانشگاه نمی آمدید و یا اگر می خواهید پافشاری کنید و عقیده و حرفتان را بزنید، باید هزینه هایش را نیز تحمل کنید و آن قدر جرأت داشته باشید حال که عقیده و نظر خود را بیان کردید، پای آن بیایستید و شکایتی هم نداشته باشید، چرا که قوانین و مقررات این الزام را به وجود آورده است که اگر شما شاکی داشته باشید، در کمیته ی ناظر این شکایت باید بررسی شود و طبق رای گیری، حکم صادر می شود . ( همانگونه که اکبر گنجی و عبدا... نوری این کار را کردند، حرفشان را زدند، روی حرف خود ایستادند و هزینه هایش را نیز متحمل شدند)

در مورد مابقی سوالات، قضاوت را به عهده ی خودتان می گذارم

در پایان اینگونه جمع بندی می کنم؛

1: به هم ریختن جشن دانشجویان خوابگاهی از طرف عده ای دانشجونما به شدت محکوم است، چرا که این اقدام در درجه ی اول بی احترامی و نادیده گرفتن حقوق و توهین آشکار به دانشجویان تماشاچی و سپس به میهمانان و مدعوین و برگزار کنندگان جشن است . اعتراض باید باشد، ولی نه در یک جشنی که پس از مدت ها برگزار شد ، بلکه به شکل صحیح و منطقی آن.

2: از جناب دکتر رامشت، ریاست محترم دانشگاه خواهشمندم کمی در مورد صحبت هایی که می کنند تامل بیشتری کنند و بدانند که با قشر دانشجو طرف هستند و از آن ادبیات خاص خود کمتر استفاده کنند، البته با دیدن آن دانشجو نماها کمی هم به آقای رامشت باید حق داد، چرا که برای یک دانشجو که با لباس راحتی و قابلمه راه می افتد و یک جشن را به هم می ریزد، چنان ادبیاتی شایسته است .

3: مراتب تشکر و قدردانی را از جناب دکتر بیدهندی و جناب دکتر مطیع دارم چرا که برخوردشان واقعاً فرهنگی بود و دیدشان نسبت به مسائل نه تنها سطحی نبود، بلکه عمقی هم بود.

4: به جناب دکتر هرسیج و جناب دکتر رامشت یادآوری نکته ای را ضروری دیدم، جشن 16 آذر را به خاطر بیاورید، برخوردی که پس از آن جشن با دکتر شمسی پور و دکتر راعی شد، شایسته ی آن دو بزرگوار نبود، همانگونه که ملاحظه كردید مقصر مسئولین نیستند، بلکه مشکل ریشه ای و عمیق است و باید ریشه ای و عمیق با آن برخورد کرد، با عزل دو نفر و روی کار آمدن دو نفر دیگر، اوضاع تفاوت چندانی نمی کند، بلکه اشکال کار جای دیگری است.

5: از طرف اکثر دانشجویان میزبان از حضور آقایان گلریز ، سلطانی و کرمی مراتب عذرخواهی و پوزش را داریم چرا که به هیچ وجه رسم و رسوم میهمان نوازی در موردشان اجرا و رعایت نشد و از آنها می خواهیم آن عده ی قلیل دانشجونما را به حساب تمام دانشجویان دانشگاه اصفهان نگذارند .

6: جناب آقای مدهوش در قسمتی از بیانات خود گفتند، من نماینده ی دانشجویان هستم، این نکته روشن شود که منظور ایشان دانشجویانی بود که برای اعتراض آمده اند بودند، نه همه ی دانشجویان حاضر در سالن . بنده حتی نمی توانم تصور کنم جناب آقای مدهوش نماینده ی من باشد، بسیاری از دوستان دیگر که با ایشان صحبت می کردم، با نظر بنده هم عقیده هستند.

7: شایعه شده است که سوسکی در داخل غذا وجود نداشته است و دانشجویان کیفیت غذا را بهانه کرده اند و با پرتاب کردن تخم مرغ به آشپز، دیگ را برداشته و راهی جشن شده اند.

8: از آقایان اسماعیلی ، رضایی، مقصودی ، ذاکر ، ریاحی ، نیلچیان، شیراوند و خانم ها سلطانی ، انیک آزه، و اختردانش که به عنوان مسئولین امور فرهنگی زحمات بسیاری را در برگزاری این جشن، كشيدند کمال تشکر و قدردانی را داریم.

9: رسالت اصلی خود را هیچ گاه فراموش نکنیم. به یاد داشته باشیم که هدفمان چیست . وقتی از چیزی دم می زنیم مثلاً دموکراسی، اگر خود بدان عمل نمی کنیم حداقل آن را نقض نکنیم . به نظر بنده اینگونه برخوردها بود که همیشه سنگ جلو پای دولت خاتمی بود و آن دولت را از رسیدن به اهداف خود باز داشت. کمی بیاندیشیم و سپس عمل کنیم، آبرو و حیثیت دیگر دانشجویان و فراتر از آن یک ایرانی را نبریم .

 

لينك مطلب | توسط مرضیه شریفیان پور |