همه چيز در مورد جشن خوابگاه ها
هفته ي خوابگاه ها نزديك بود.جو خوابگاه ها اين اواخر جو مناسبي نبود.شادي و نشاط بين خوابگاهي ها كم شده بود.با چند نفر از دانشجويان همفكري كرديم و بر آن شديم تا در هفته ي خوابگاه ها جشن مفصلي براي دانشجويان خوابگاهي برگزار كنيم، پيش خود فكر كرديم كه فصل امتحانات پايان ترم نزديك است،هم باعث شادي و نشاط دوستان خوابگاهي مي شويم و گوشه اي از هيجانات دروني دوسنان خالي مي شود (كه امريست ضروري) و هم كمي از خستگي حاصل از امتحانات ميان ترم بجه ها بر طرف مي شود.پيشنهاد خود را با دكتر مطيع و دكتر بيدهندي مطرح كرديم آنها هم با گشاده رويي پذيرفتند و قرار شد جشن مفصلي برگزار شود. از آقايان گلريز(خواننده) ، جهانبخش سلطاني(بازيگر) ونيما كرمي (مجري) نيز دعوت كرديم و امور فرهنگي دانشگاه پرداخت تمامي هزينه را (حدودأ 4ميليون تومان)بر عهده گرفت.اگر بخواهم منصفانه بگويم،دكتر بيدهندي تمام تلاش خود را كردند،حتی زماني كه اختلاف نظر كوچكي بين ما و دكتر مطيع پيش مي آمد،ايشان طرف ما را مي گرفتند و دكتر مطيع هم مي پذيرفتند.
دكتر مطيع تمام همكاران خود را در امور فرهنگي بسيج كردند،جلسات منظمي با حضور ما و ايشان برگزار شد،تقسيم وظايف صورت گرفت و تقريبأ همه چيز به خوبي و خوشي مهيا شد. چقدر خوشحال بودم و خدا را شكر مي كردم كه به كمك دوستان خواهيم توانست سهمي در شادي بچه ها و بر طرف نمودن خستگي آنها داشته باشيم.
زمان برگزاري جشن فرا رسيد. خودمان برگزاري جشن را به عهده گرفتيم و فقط قرار شد آقاي رضايي، آقاي اسماعيلي، خانم اختر دانش و خانم سلطاني مسؤلين امور فرهنگي بر كارها نظارت داشته باشند.استقبال زيادي صورت گرفت در عرض 15 دقيقه تمام جا ها پر شد و جشن شروع شد. خانم ها در قسمت بالاي سالن جاي گرفته بودند و آقايان در قسمت پايين. موسيقي زيبايي از محمد اصفهاني پخش شد. بچه ها شروع به ابراز احساسات پاكشان نمودند و در اين ابراز احساسات هيچ مشكلي وجود نداشت. دخترها ان بالا خوشحالي مي كردن و كف مي زدند و پسرها هم در قسمت پايين. فقط يكي دو بار كه در هاي ورودي باز شد و سيل دانشجويان وارد تالار شدند، كمي شلوغ شد كه آن هم به علت شعور بالاي دوستان دانشجو بلا فاصله بر طرف شد و همه چيز در نظر ما طبيعي و آرام مي نمود كه ناگهان ديدم خانم اختر دانش (مسئول فرهنگي خوابگاه شهدا)با عصبانيت به بچه هاي گروه برگزاري دستور مي دهند :فيلم بگيريد، عكس بگيريد. گفتيم از كه ؟ فرمودند از دخترها كه ابراز احساسات مي كنند ، بگذاريد بترسند و ابراز احساسات نكنند. من كه هيچ خلاف و كار منافي عفت از دانشجويان نديده بودم ، اعتراض كردم كه: خانم اختر دانش شرايط كاملا آرام است، اتفاقي روي نداده، هيچ خبري هم نيست، چرا فيلم بگيريم؟ فرمودند...، شما فيلم بگيريد تا بترسند. بعضي از دوستان دانشجوي دختر شروع كردند به فيلم برداري و عكس گرفتن،دقيقا مشابه همان كاري كه بسيج در جشن 16 آذر پارسال كرد و آن غو غا را به راه انداخت.حتي يكي از خانمها رفت سراغ دوربين اصلي سالن و آن را چرخاند به سمت دانشجويان. گفتم با اين كارتان آنها را تحريك مي كنيد، نكنيد اين كارها را . گفتند نه ، جو متشنج مي شود. رفتم نزد آقاي شيراوند، ماوقع را برايشان تعريف كردم. فرمودند برويد و به خانمها بگوييد:شيراوند گفته هيچ كس از بچه ها،نه فيلم بگيرد و نه عكس. از ديد ونگاهش به قضيه خيلي خوشم آمد. با وجود اين كه همه مي دانيم ايشان فرد بسيار معتقدي هستند
ولی از اعتقاد و جایگاه خود سوء برداشت نکرده و به خود اجازه ندادند شادی و نشاط بچه ها را با عینک بدبینی و به صورت سطحی نگاه کنند، و به نظر بنده این عمل ایشان عین دین و اسلام نابمان است . خلاصه اینکه به خانم ها عرض کردم که جناب شیراوند تاکید کردند که از دانشجویان به منظور ساکت کردن و ترساندن آنها نه فیلی گرفته شود و نه عکس.
هنگامی که درها باز می شد و سیل دانشجویان به سالن سرازیر می شد، خانم اختردانش با حالتی عصبانی به بنده می گفتند ؛ می بینید که هیچ خبری نیست و اتفاقی نیافته است.
می خواهم برایتان حکایتی را نقل کنم.
روزی پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) با چند نفر از اصحاب در مجلسی نشسته بودند . دو نفر وارد شدند و عرض کردند یا رسول ا... در فلان جا، دو نفر کار خلاف شرعی انجام می دهند. آنها ابراز کردند که مخفیانه و از پشت شکاف در شاهد این قضیه بوده اند . پیامبر حضرت علی (ع) را برای بررسی فرستادند. علی (ع) پس از رسیدن به محل عبای خود را درآورده و به گونه ای آن را بر در آویختند که جلوی شکاف گرفته شود و چیزی دیده نشود . سپس بازگشتند و فرمودند، من چیزی ندیدم .
این است رفتار و سیره ی اولیای دینمان، پس چرا ما به ایشان اقتدا نکنیم؟
برگردیم به جشن . پس از اینکه ديگر تمام سالن مالامال از دانشجو بود و جو هم کاملاً مناسب، دانشجویان در حال لذت بردن از اجرای آقای گلریز با صدای زیبایشان بودند که ناگهان عده ای از آقا پسرهای دانشجو!!!
قابلمه به دست و بعضاً لباس زیر در حالیکه شعار می دادند وارد سالن شدند، انتظامات سالن نتوانستند جلوی ورودشان را بگیرند و ایشان تا وسط سالن آمدند و بدون توجه به اجرای آقای گلریز به فریاد زدن خویش ادامه دادند. یکی از سردمداران این گروه ، دوست عزیز جناب آقای انصاری خود را به تریبون رساندند. آقای گلریز مجبور به قطع برنامه شد و جناب انصاری با حالتی عصبانی و غیرعادی شروع به اعتراض کردند. آقای کرمی مجری بسیار توانا و محترم ایشان را دعوت به آرامش کردند ولی جناب انصاری به اصطلاح ول کن معامله نبودند. دانشجویان بسیار قاطعانه همگی با هم ندای بیرون ، بیرون سر دادند ولی دوستان معترض کوتاه نیامدند. این دسته از دوستان ابراز داشتند که داخل غذای خوابگاه سوسکی پیدا شده و شعار می دادند که ما جواب می خواهیم.
به جناب انصاری ، شخصاً گفتم از که جواب می خواهید. گفتند از آقای رامشت ، ریئس دانشگاه گفتم ایشان در جشن حضور ندارند و بالاترین مقامی که در جشن حضور دارند دکتر مطیع ، مدیرکل امور فرهنگی می با شد که قضیه ی اعتراض به سوسک داخل غذا به ایشان مربوط نمی شود. آقای مطیع هم آمدند و به گونه ای بسیار محترمانه با دوستان معترض برخورد کردند، خوشامد گفتند و ایشان را دعوت به آرامش کردند و گفتند که اجازه دهید جشن برگزار شود، شما حق دارید ولی اینجا جای گرفتن حقتان نیست. دانشجویان معترض کوتاه نیامدند و سر و صداشان بیشتر شد. تماشاچیان دانشجو که مدت زیادی نبود از جشن لذت می بردند، یکصدا فریاد می زدند بیرون، بیرون. آقای انصاری به دوستان خودگفتند: بچه ها برید بیرون. ظاهراً معترضان از پذیرفتن خواسته ی سردمدار خود سرباز زدند و بر پافشاری خود جهت سر و صدا کردن ادامه دادند.
برای آرام کردن شرایط به اجرای برنامه ی جشن ادامه دادیم، دوستان معترض حتی در حین اجرای برنامه دست از سر و صدا و به هم ریختن جو برنداشتند. جالب بود، دوستان شعار سر می دادند، دانشجو ذلت نمی پذیرد، جناب کرمی در این حال فرمودند که دانشجو حرمت استاد و بزرگتر خویش را حفظ می کند( این اتفاق در زمان صحبت جناب آقای جهانبخش سلطانی روی داد) در پاسخ معترضان هو کشیدند و واقعاً به میهمانان اهانت و بی ادبی کردند. هر چه ما گفتیم بیایید و بگذارید جشن ادامه پیدا کند ، گوش ندادند. سه نفری بودند که گفتند ما پنج دقیقه صحبت کنیم بعد می رویم مسئولین موافقیت کردند و قرار شد یکی از آن سه نفر بیایید و پنج دقیقه صحبت کند، بعد هیچ مزاحمتی ایجاد نکنند. منتظر بودیم که یک نفرشان بیاید، دیدیم جر و بحث شدیدی بین آنها صورت گرفته است که كدامشان بیاید؟
خلاصه پس از مذاکره بین خود یکی شان آمده و 5 دقیقه ای صحبت کرد ولی با این وجود باز به قول خودشان عمل نکردند و به بهم ریختن نظم جشن ادامه دادند. پس از مدتی دكتر مطیع به اطلاع آقای کرمی، مجری برنامه رساندند که دکتر رامشت آمده اند و بیرون سالن منتظر دانشجویان معترض هستند تا اعتراضشان را بشنوند. هنگامی که آقای کرمی این خبر را دادند ، معترضان در کمال بی ادبی فریاد کشیدند دروغگو و .......... . اینجا بود که احساس بدی به من دست داد.
گفتم حیف واژه ی دانشجو نیست که به این دوستان نسبت داده می شود و واقعاً از دانشجو بودن خودم، ، خجالت کشیدم. دوستان معترض خواهان این بودند که رامشت باید بیاید داخل سالن و در مراسم جشن پاسخگو شود .
یکی از معترضان را که بسیار داد و قال می کرد و اصرار داشت پشت تریبون صحبت کند، به کناری کشیدم و گفتم تا به حال در غذایی که خانه می خوری، مو پیدا نشده است؟ گفت چرا ولی فرق می کند. گفتم باباجان، آن غذا برای 4 یا 6 نفر پخته می شود، و غذای دانشگاه غذایی که برای حدوداً 2000 نفر پخته می شود. خب تابحال که این اتفاق روی نداده بوده یا خیلی کم پیش آمده ، حال که اتفاق افتاده ، آیا اینگونه برخورد می کنند؟
من نمی گویم شما حق ندارید اعتراض کنید، من می گویم اینجا، در جشن، جای این اعتراض آن هم بدین گونه نیست، این بار واقعاً به اصطلاح ول کن معامله نبودند. سری به پشت صحنه زدم. دیدم جناب کرمی بسیار ناراحت و دلخورند، خواستم از ایشان دلجویی کنم، با حالتی بغض کرده گفت ، به من فحش دادند، به من توهین کردند . بسیار متاثر شدم. گفتم آن چند نفر شعور خود را نشان دادند، شما به بزرگی خود ببخش.
آقای رامشت آمده بودند و بیرون از سالن حضور داشتند. میهمانان خداحافظی کردند و با شرمندگي بسیار بدرقه شان کردیم.
هنگامی که تماشاچیان همصدا می گفتند بیرون، بیرون، به یکی دیگر از سردمداران معترضان، جناب مدهوش گفتم .
شما که این هه از دموکراسی دم می زنید و موقع صحبت کردن ادعاتان تا عرش می رود ، پس چرا خود برخلاف آن عمل می کنید. گفتند من نماینده ی دانشجویانم . خنده ام گرفته بود . گفتم اینها که تو را به نمایندگی قبول ندارند، همه خواهان بیرون رفتن شما هستند، دوباره گفتند فقط پنج دقیقه صحبت کنم، بعد بچه ها را آرام خواهم کرد .
خلاصه جناب رامشت آمدند روی سن. معترضین شروع به بیان خواسته های خود کردند:
1: چرا ما شورای صنفی نداریم؟
خود بنده پارسال پیگیر قضیه ی ایجاد شورای صنفی بودم. موعد انتخابات معین شد و آگهی آن برای نامزدی دانشجویان پخش شد.
خود بنده با چشم خود آگهي های آن را دیدم . استقبالی نشد و تعداد ثبت نام کنندگان بسیار کمتر از حد نصاب بود . لذا انتخاباتی صورت نگرفت.
2: چرا انجمن اسلامی تشکیل نمی شود؟ و چرا انجمن را بستند؟
3: چرا ساعت مجاز بیرون ماندن دخترها 9 شب است ؟ باید بشود 11 شب
4: چرا در کمیته انضباطی ، 32 دکتر ( از رشته های مختلف) آماده اند تا با مشکلات به وجود آمده به خوبی و کارشناسانه برخورد کنند؟
5: چرا به جای برنج پاکستانی ، برنج ایرانی نمی دهید
6:چرا والدین ما نمی توانند هنگامی که برای دیدن ما می آیند، در اطاق خودمان که 4 الی7 نفر دیگر در آن اطاق نیز زندگی می کنند، بمانند؟
8: چرا دوربین های مداربسته در دانشگاه نصب شده؟
9: چرا کانون های فرهنگی را بسته اند؟
10: چرا نمی گذارید نشریات چاپ شوند؟ و یا مدیر مسئولان را به کمیته ی انضباطی می کشید؟
11: چرا ماست ها بدمزه اند و 10 تومن هم نمی ارزند؟
از آنجاییکه بنده خود مدیر مسئول نشریه ام و تا حدودی در جریان مسائل دانشگاه بوده ام، در مورد بعضی سوال ها کمی توضیح دهم، مابقی را خودتان قضاوت کنید.
در مورد قضیه انجمن؛ بهانه ی بسته شدن انجمن را خود انجمنی ها به دست مسئولان دادند، آنها هم از خداخواسته این کار را کردند . مطمئناً اگر خود انجمني ها می خواستند، می توانستند جلوی این کار را بگیرند، با عمل کردن طبق آیین نامه و اساس نامه ی خود انجمن. انکار نمی کنم که مسئولین از این قضیه راضی و حتی شاید خوشحال هم باشند ولی در صحبتی که با یکی از انجمنی های با سابقه و اصلی د اشتم، ( آقای یحیوی) خود ایشان تایید کردند که دلیل اصلی خود انجمنی ها بودند و دو دستگی و عدم اتحادشان .
در مورد بیرون ماندن دخترها، سوال من این است که یک دانشجوی دختر غریب، در شهر بزرگی همچون اصفهان، به چه دلیلی شب بعد از ساعت 9 بیرون بماند؟ واقعاً چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ آن دوستی که این درخواست را مطرح کرد، آیا خودش راضی می شود که خواهرش در شهری که در آن غریب است و کسی را ندارد، تا ساعت 11 شب بیرون بماند؟ ( من به جنبه های دیگر مسئله کاری ندارم) فقط از لحاظ امنیتی جواب دهد، آیا نگرانش نمی شود؟ سر خودمان را شیره نمالیم .
کمی منطقی و واقع بینانه به قضیه نگاه کنیم. شرایط اجتماعی مان را هم در نظر بگیریم. اگر توانستيد يك دلیل منطقی بیاورید،دختری در شهری بزرگ چون اصفهان که در آن غریب است، ساعت 9 شب به بعد بیرون بماند . من به همراه چند تن از دوستانم هر چه فکر کردیم به نتیجه ای نرسیدیم.
در مورد اینکه چرا کانون ها را بسته اند ، باید جهت اطلاع دوستان عرض کنم که در زمان مدیر کلی حاج آقا راعی ، 21 کانون مختلف ، فعال بودند، در دوره ی تصدی گری جناب مطیع هم همان کانون ها به صورت منظم به فعالیت های خود ادامه می دهند . تنها کانونی که در بین کانون ها وجود ندارد کانون موسیقی است، که این مسئله جای بحث و بررسی دارد.
در مورد این سوال که چرا والدین نمی توانند در همان اتاق فرزند خود ، شب را به صبح برسانند سوالی است که جای بررسی دارد.
در مورد این سوال که چرا نشریات چاپ نمی شوند و مدیران مسئول را به کمیته انضباطی می کشانند، بنده در جایگاه خود به عنوان یک مدیر مسئول به اطلاع دوستان می رسانم که تابحال به کمیته ی انضباطی دعوت نشده ام، و این در حالیست که مطالب گزنده و انتقادی ، زیاد داشته ایم . نمی گویم به هیچ مطلبی گیر نمی دهند، چرا گیر می دهند و این گیر دادن زمانی است که شما شاکی داشته باشید. به نظر شما اگر کسی با تیتر درشت بنویسد من گناه می خواهم ، من مانتو کوتاه و آرایش می خواهم، در این دانشگاه به این بزرگی، یک نفر هم نیست که شکایتی کند؟ این قضیه که آیا گیر دادن و توقیف کردن نشریه ای صحیح است یا نه؟ جای بحث و بررسی دارد، ولی فعلاً روال کار این است و ما در دانشگاهی دانشجو هستیم که قوانین و مقرراتش بدین گونه است شما که این را می دانید، خواسته یا ناخواسته باید به قوانین اش احترام بگذارید، چرا که اگر قبول نداشتید، یااصلاً به دانشگاه نمی آمدید و یا اگر می خواهید پافشاری کنید و عقیده و حرفتان را بزنید، باید هزینه هایش را نیز تحمل کنید و آن قدر جرأت داشته باشید حال که عقیده و نظر خود را بیان کردید، پای آن بیایستید و شکایتی هم نداشته باشید، چرا که قوانین و مقررات این الزام را به وجود آورده است که اگر شما شاکی داشته باشید، در کمیته ی ناظر این شکایت باید بررسی شود و طبق رای گیری، حکم صادر می شود . ( همانگونه که اکبر گنجی و عبدا... نوری این کار را کردند، حرفشان را زدند، روی حرف خود ایستادند و هزینه هایش را نیز متحمل شدند)
در مورد مابقی سوالات، قضاوت را به عهده ی خودتان می گذارم
در پایان اینگونه جمع بندی می کنم؛
1: به هم ریختن جشن دانشجویان خوابگاهی از طرف عده ای دانشجونما به شدت محکوم است، چرا که این اقدام در درجه ی اول بی احترامی و نادیده گرفتن حقوق و توهین آشکار به دانشجویان تماشاچی و سپس به میهمانان و مدعوین و برگزار کنندگان جشن است . اعتراض باید باشد، ولی نه در یک جشنی که پس از مدت ها برگزار شد ، بلکه به شکل صحیح و منطقی آن.
2: از جناب دکتر رامشت، ریاست محترم دانشگاه خواهشمندم کمی در مورد صحبت هایی که می کنند تامل بیشتری کنند و بدانند که با قشر دانشجو طرف هستند و از آن ادبیات خاص خود کمتر استفاده کنند، البته با دیدن آن دانشجو نماها کمی هم به آقای رامشت باید حق داد، چرا که برای یک دانشجو که با لباس راحتی و قابلمه راه می افتد و یک جشن را به هم می ریزد، چنان ادبیاتی شایسته است .
3: مراتب تشکر و قدردانی را از جناب دکتر بیدهندی و جناب دکتر مطیع دارم چرا که برخوردشان واقعاً فرهنگی بود و دیدشان نسبت به مسائل نه تنها سطحی نبود، بلکه عمقی هم بود.
4: به جناب دکتر هرسیج و جناب دکتر رامشت یادآوری نکته ای را ضروری دیدم، جشن 16 آذر را به خاطر بیاورید، برخوردی که پس از آن جشن با دکتر شمسی پور و دکتر راعی شد، شایسته ی آن دو بزرگوار نبود، همانگونه که ملاحظه كردید مقصر مسئولین نیستند، بلکه مشکل ریشه ای و عمیق است و باید ریشه ای و عمیق با آن برخورد کرد، با عزل دو نفر و روی کار آمدن دو نفر دیگر، اوضاع تفاوت چندانی نمی کند، بلکه اشکال کار جای دیگری است.
5: از طرف اکثر دانشجویان میزبان از حضور آقایان گلریز ، سلطانی و کرمی مراتب عذرخواهی و پوزش را داریم چرا که به هیچ وجه رسم و رسوم میهمان نوازی در موردشان اجرا و رعایت نشد و از آنها می خواهیم آن عده ی قلیل دانشجونما را به حساب تمام دانشجویان دانشگاه اصفهان نگذارند .
6: جناب آقای مدهوش در قسمتی از بیانات خود گفتند، من نماینده ی دانشجویان هستم، این نکته روشن شود که منظور ایشان دانشجویانی بود که برای اعتراض آمده اند بودند، نه همه ی دانشجویان حاضر در سالن . بنده حتی نمی توانم تصور کنم جناب آقای مدهوش نماینده ی من باشد، بسیاری از دوستان دیگر که با ایشان صحبت می کردم، با نظر بنده هم عقیده هستند.
7: شایعه شده است که سوسکی در داخل غذا وجود نداشته است و دانشجویان کیفیت غذا را بهانه کرده اند و با پرتاب کردن تخم مرغ به آشپز، دیگ را برداشته و راهی جشن شده اند.
8: از آقایان اسماعیلی ، رضایی، مقصودی ، ذاکر ، ریاحی ، نیلچیان، شیراوند و خانم ها سلطانی ، انیک آزه، و اختردانش که به عنوان مسئولین امور فرهنگی زحمات بسیاری را در برگزاری این جشن، كشيدند کمال تشکر و قدردانی را داریم.
9: رسالت اصلی خود را هیچ گاه فراموش نکنیم. به یاد داشته باشیم که هدفمان چیست . وقتی از چیزی دم می زنیم مثلاً دموکراسی، اگر خود بدان عمل نمی کنیم حداقل آن را نقض نکنیم . به نظر بنده اینگونه برخوردها بود که همیشه سنگ جلو پای دولت خاتمی بود و آن دولت را از رسیدن به اهداف خود باز داشت. کمی بیاندیشیم و سپس عمل کنیم، آبرو و حیثیت دیگر دانشجویان و فراتر از آن یک ایرانی را نبریم .